نمای کلی از دیانت بهائی
نوشته شده توسط دبیر
۱۸ اسفند ۱۳۹۱

نمای کلی از دیانت بهائی

بهائی بودن یعنی جمیع عالم را دوست داشتن و با کل بشر مهربان بودن ، در خدمت به نوع کوشیدن ، و در سبیل صلح عمومی و ترویج اخوت حقیقی همت کردن .

عبدالبهاء عباس

دیانت بهائی جوانترین دیانت جهان است . این آئین که کمی بیشتر از 160 سال از ظهورش در ایران می گذرد هم اکنون با جوامعی در 236 کشور و سرزمین و با بیش از 6 میلیون نفر پیرو در برگیرندۀ بیش از 2100 قوم و نژاد و قبیله و از پیشینه های مختلف مذهبی ، دومین دین گسترده جهان است .

ایدۀ محوری این دیانت وحدت تمام انسانها است چیزی که بهائیان از آن با عنوان اصل وحدت عالم انسانی یاد می کنند و براساس این اعتقاد می کوشند تا تعصبهای نژادی ، جنسی و اعتقادی را از میان بردارند . بهائیان معتقدند همه باید برای پیشبرد منافع مشترک بشریت با هم همکاری کنند .

نگاهی به برخی از باورهای این آئین

- بهائیان به یکتا پرستی اعتقاد دارند

- دیانت بهائی ادیان گذشته را قبول دارد

- دیانت بهائی این آموزه را ترویج می دهد که انسانها یک خانواده اند و سرنوشتی مشترک دارند .

- تساوی زنان و مردان

- رفع هر نوع تعصب

- رفع فقر و ثروت بیش از اندازه

- جستجوی مستقل حقیقت

- تعلیم و تربیت جهانی

- شکیبائی مذهبی

- هماهنگی علم و دین

- جهان مشترک المنافع ملتها

- زبان مشترک و کمکی جهانی

 

بهائیان می کوشند ارزشهای متعالی انسانی را ترویج دهند:

- درستکاری و صداقت

- امانت

- پاکدامنی و عفت

- خدمت به دیگران

- نیت پاک

- کردار درست

- یگانگی و وحدت

 
بدیع اوّل در امر بابی
نوشته شده توسط Farzan
۰۱ مهر ۱۳۹۱

بدیع اوّل در امر بابی

باب‌الباب که بود؟

مقدّمه

در تاریخ امر بابی و بهائی، نقطۀ آغازین را شبی می‌دانیم که جوانی 25 ساله، مهبط وحی صمدانی، رسالت خود را به جوانی 36 ساله، در لباس طلبه‌ای مشتاق و در جستجوی محبوبی که بشارت قـُرب ظهورش را از استادش شنیده، ابلاغ می‌کند. ابتدای کار چندان به راحتی پیش نمی‌رود؛ چنان نیست که طلبۀ مزبور ادّعای مظهر ظهور را بلافاصله بپذیرد و اگرچه خوف از آن دارد که مبادا با مظهر ظهور الهی محاجّه نماید، امّا در کمال ادب، و شاید شرمساری، آنچه را که برایش در طول مدّت کسب علم لاینحلّ مانده و بر اوراق کاغذ نگاشته، به حضورش تقدیم می‌کند که اگر جوابش را داد بتواند او را بپذیرد و در مقابلش سر تعظیم فرود آورد وإلّا آن را در حدّ ادّعایی بی‌اساس تلقّی کرده به راه خویش برود و جستجویش را ادامه دهد.

این عمل او اگرچه با لطف و فضل مظهر ظهور الهی مواجه می‌گردد و جواب سؤالاتش داده می‌شود، امّا کلامی که بر لسان مظهر ظهور جاری می‌گردد که اگر به این سؤالات پاسخی داده نمی‌شد آیا دالّ بر آن بود که حضرتش کسوت رسالت را بر دوش نداشت، کلامی کوتاه از حضرت بهاءالله را تداعی می‌کند که فرمود، "یا ابن الانسان لاتتعد عن حدّک و لاتدّع ما لاینبغی لنفسک. اسجُد لطلعة ربّک ذی القدرة و الإقتدار" (کلمات مکنونه عربی، شماره 24). آیا در حدّ انسان هست که در مقابل عظمت پروردگار و فرستادۀ او دست به امتحان بزند و از او دلیل و مدرک بطلبد؟ با این همه حضرت اعلی، در دلائل السّبعه، جستجوی او و نهایتاً یافتن حق را در نزد صاحب حق ستوده‌اند، "حتّی طفل‌های اصفهان هم ... می‌گفتند که یک طلبۀ پیراهن‌چاک آمد از قِبَل سیّد و عالم کبیر آن ارض را، که محمّد باقر نام بوده، به دلیل و برهان الزام کرد. حال، این یکی از ادلّاء این ظهور است که بعد از فوت مرحوم سیّد رفع‌الله درجته، اکثر علمای وقت را دقّت نموده و نیافت حق را إلّا در نزد صاحب حق و بر این سبب به موهبه‌ای مستوهب شد که غبطۀ آن را خلق اوّلین و آخرین الی یوم‌القیامة دارند" (ظهورالحق، ج3، ص139).

در مقایسه‌ای که بین نحوۀ ایمان آوردن جناب باب‌الباب و جناب قدّوس صورت می‌گیرد، نفس ثانی مظهر ظهور را در همان نگاه اوّل می‌شناسد و از او حجّت نمی‌طلبد و بدین لحاظ از اوج تقدّسی برخوردار می‌شود که حضرت بهاءالله، در توضیح عبارت قرآنی "فعزّزناهما بثالث"، در حقّ او می‌فرمایند، "و امّا ما سئلت عن الله ربّک فیما أنزلناه مِن قبل علی محمّد عربیّاً فاعلم بأنّ اوّل ما بعثناه بالحق فهو علیٌّ قد أشرقناه عن افق الفارس و أنزلناه علی ظلل الرّوح مِن سماء عزٍّ علیّا و آخر ما بعثناه فهو ایضاً علیٌّ و سمّیناه فی الملأ الأعلی باسمنا القدّوس إن أنت بذلک علیما و عزّزناهما بهذا الجمال الّذی ظهر بالحق و أشرق عن افق الأمر بسلطانٍ مبینا" (مائدۀ آسمانی، ج4، ص88 – مضمون: و این که از خدایت دربارۀ آنچه که از قبل نازل شد بر محمّد عربی [قرآن، سورۀ یس، آیۀ 14] پرسیدی، پس بدان که اوّل کسی را که به حقّ مبعوث کردیم علی [حضرت ربّ اعلی] بود که از افق فارس او را طالع کردیم و او را در سایۀ روح از آسمان عزّت و بلندی نازل فرمودیم؛ و دیگری باز هم علیّ بود که مبعوثش کردیم و او را در ملأ اعلی به اسم قدّوسمان تسمیه نمودیم اگر به آن واقف باشی و این دو را عزّت بخشیدیم به ظهور این جمالی که به حق ظاهر شد و از افق امر به عظمت آشکار اشراق نمود).

مقایسۀ این دو مقام را در بیانی از حضرت بهاءالله می‌توانیم مشاهده کنیم که می‌فرمایند انسان عارف مظهر ظهور را در همان نگاه اوّل می‌شناسد و ابداً حجّت از او نمی‌طلبد. و این که آیات حجّت قرار گرفته، صرفاً فضل الهی بر بندگان است تا راهی به سوی عرفان مظهر حق بیابند: "سبحان الّذی نزّل الآيات بالحقّ و جعلها هُدیً و ذکرًی للعالمين و بها عرّف العباد نفسَه العلیّ العظيم و بها أنطق الممکنات علی ما شهد لنفسه بنفسه بأنّه لا اله الاّ أنا المقتدر العزيز القدير؛ و الّذی جعل‎‌الله بصره حديداً يعرفه بنفسه و بظهوره بين السّموات و الأرضين و الّذی عجز عن عرفان نفسه بنفسه جعل الآيات له دليلاً لئلاّ يُجعلَ محروماً عن شمس العرفان فی أيّام ربّه و يتمّ حجّته علی العباد و هذا مِن فضله عليهم ليشکروه و يکوننّ من الشّاکرين" (لئالی حکمت،‌ ج3،‌ ص115-114 – مضمون: مقدّس است کسی که آیات را به حق نازل کرد و آن را هدایت و ذکری برای اهل عالم قرار داد و به وسیلۀ آن خودش را به بندگانش شناساند و به این واسطه آفریدگان را به سخن آورد تا بگویند آنچه را که خودش برای خویش شهادت داد که نیست خدایی غیر از من که توانا و عزیز و قدیر هستم. و کسی که خداوند به او دیدۀ تیزبین داده باشد، او را به نفس او و به ظهورش بین آسمانها و زمین‌ها می‌شناسد و کسی که از عرفان نفس او به خود او ناتوان بماند، آیات را دلیل راه او قرار می‌دهد که مبادا از خورشید معرفت الهی در ایّام پروردگارش محروم بماند و به این وسیله حجّتش را بر بندگان تمام می‌کند و این از فضل او بر آنها است تا او را سپاسگزار باشند).[1]

بنابراین، آنچه که جناب ملّا حسین بشرویی در ابتدای کار انجام دادند، در کسوت کسانی بود که هنوز پای‌بند اصول آموخته شده در مکتب و مدرسه هستند و فضل الهی بود که سبب شد این تقاضای او پذیرفته شود و به دو حجّت، یعنی جواب سؤالات و نزول تفسیر بر سورۀ قرآنی یوسف، حقّانیت مظهر ظهور الهی را بر او ثابت کردند.[2]

در نگاهی دیگر می‌توان جناب باب‌الباب را مظهر متحرّی واقعی حقیقت تلقّی کرد که حتّی در مقابل کسی که داعیۀ مظهریت ظهور را دارد، طلب حجّت و برهان می‌کند و شاید به این وسیله راه را نشان نفوسی می‌دهند که در این دور صمدانی برای عقلانیت، استدلال و تحرّی حقیقت ارزش قائلند و آن را در عرصۀ دین به کار می‌گیرند. اگر به این نگاه بنگریم، شاید بتوانیم استنباط کنیم که هر یک از این دو نفس مقدّس در این دور الهی مظهر نوعی وصول به عرفان الهی و اقبال به مظهر ظهور ربّانی هستند. امّا، این استنباط در حدّ بشری است و حکم قطعی نمی‌توان داد.

امّا آنچه که بعد از آن لحظه رخ داد و این که چرا ایشان برای ابلاغ پیام الهی انتخاب گردید، موضوع بحث این مقالۀ مختصر است. با توجّه به این موارد است که می‌توان به عظمت ایشان، کاری که ایشان انجام دادند و رویدادهای بعدی در زندگی کوتاه بعد از ایمانشان، تا حدّی پی برد.

یوم الست و عهد آن

یوم الست، که در قرآن کریم (سورۀ اعراف، آیۀ 172) به آن تصریح شده، معروف است که خداوند از جمیع بندگان عهدی را گرفت و فرمود که آیا من خدای شما نیستم و همه جواب مثبت دادند. در واقع ارادۀ خود را در ارادۀ حق فانی ساختند و کلمات مکنونۀ فارسی، "ای دوستان من آیا فراموش کرده‌اید آن صبح صادق روشنی را که در ظلّ شجرۀ انیسا، که در فردوس اعظم غرس شده، جمیع در آن فضای قدس مبارک نزد من حاضر بودید و من به سه کلمۀ طیّبه تکلّم فرمودم و جمیع آن کلمات را شنیده و مدهوش گشتید و آن کلمات این بود ای دوستان رضای خود را بر رضای من اختیار مکنید و آنچه برای شما نخواهم هرگز مخواهید و با دلهای مرده که به آمال و آرزو آلوده شده نزد من مَیایید. اگر صدر را مقدّس کنید حال آن صحرا و آن فضا را به نظر در آرید و بیان من بر همۀ شما معلوم شود" (مجموعه الواح، ص377)، گویای همین مطلب است.

امّا این به بدایت خلقت مربوط نمی‌شود، زیرا که احدی از بدایت خلقت خبر ندارد. این موضوع به ابتدای هر ظهور مربوط می‌شود که مظهر الهی از خلایق عهدی می‌گیرد که مشیت خود را در مشیت او فانی سازند و طبق اوامر الهی رفتار کنند. جمال مبارک در این باره توضیح داده‌اند:

"جمیع عالم به ارادۀ حق جلّ جلاله خلق شده و آدم بدیع از کلمۀ مطاعۀ الهیّه به وجود آمده و اوست مطلع و مکمن و معدن و مظهر عقل و از او خلق به وجود آمده؛ اوست واسطۀ فیض اوّلیه. از اوّل خلق علی ما هو علیه احدی اطّلاع نداشته جز علم حقّ جلّ جلاله که محیط است بر کلّ شیء و قبل وجوده و بعد وجوده...عالم ذرّ هم که مشهور است در بعثت انبیاء بوده و مادون آن موهوم و از ظنون و در حین ظهور کلّ خلق در صُقع واحدند و بعد به قبول و عدم قبول صعود و نزول و حرکت و سکون و اقبال و اعراض مختلف می‌شوند. مثلاً حقّ جلّ جلاله به لسان مظهر ظهور می‌فرماید الستُ بربّکم. هر نفسی به قول بلی فائز شد، او از اعلی‌الخلق لدی الحقّ مذکور" (یاران پارسی، ص41).

این معنی در لوح حج شیراز نیز تصریح شده است. وقتی امر می‌فرمایند که به سنّت مرسلین و سجیّۀ مقرّبین بگوید، "لبّیک الّلهم لبّیک و سعدیک و النّور بین یدیک" (اثار قلم اعلی، ج4، ص89 و 90)، تأکید می‌فرمایند که "بهذه الکلمة تُجیبُ ربَّک حین الّذی استوی علی العرش و نادی الممکنات بقوله ألستُ بربّکم و إنّ هذه لَسرٌّ هذا لو أنتم فی أسرار ربّکم تتفکّرون بل لو تشهد بعین الفطرة لتشهده حینئذٍ یکون مستویاً علی أعراش الموجودات و ینادی بأنّه لا اله إلّا أنا المهیمن القیّوم" (همان مأخذ – مضمون: به این کلمات ندای پروردگارت را اجابت می‌کنی موقعی که بر عرش بنشست و ممکنات را به کلام"الست بربّکم" ندا کرد و این سرّ است اگر در اسرار پروردگار تفکّر نمایید بلکه اگر به عین فطرت نگاه کنید همین الآن هم او را بر عرش موجودات جالس بینی که ندا می‌کند نیست خدایی جز من که مهیمن و قیّوم هستم).

بنابراین، در یوم الست، که در هر ظهور تکرار می‌شود، این عهد از جمیع گرفته می‌شود. اوّل کسی که به گفتن "بلی" توفیق یابد، او آدم اوّل، بدیع آن دور، اوّل مَن خلق‌الله در دورۀ آن مظهر ظهور است. حضرت عبدالبهاء در اشارتی لطیف می‌فرمایند که "باء" اوّل حرفی است که بر لسان موجودات جاری شد، زیرا کلمۀ "بلی" در جواب حضرت احدیت بر زبان آنها جاری شد: "الباء أوّل حرف نطقت به ألسن الموحّدين و انشقّت به شفة المخلصين فی کور الظهور و الاختراع. بل أوّل حرف خرج من فم الموجودات و فاهت به أفواه الممکنات فی مبدأ التکوين و الابداع عند ما خاطب الحقّ سبحانه و تعالی خلقه فی ذرّ البقاء و نادی ألست بربّکم قالوا بلی" (مکاتیب عبدالبهاء، ج1، ص44 / مِن مکاتیب عبدالبهاء، ص38 – مضمون: حرف "ب" اوّلین حرفی است که یکتاپرستان به آن سخن گفتند و لبان مخلصین در دورۀ ظهور به آن باز شد؛ بلکه اوّلین حرفی است که از دهان موجودات خارج شد و دهان ممکنات در ابتدای خلقت، زمانی که خداوند تعالی در عالم ذر ندای "الست بربّکم" بر آورد، به آن تکلّم نمود).

شاید این بیان حضرت بهاءالله در لوح اعمال حجّ شیراز نیز به گونه‌ای دیگر اعطاء مقام ابوالبشر در دور بابی به حضرت باب‌الباب باشد که فرمودند شخص زائر باید در مقابل بیت شیراز بایستد و بعد از شهادت دادن به این که جمال رحمن در این مقام ظاهر شدی و بنفس مبارکش بر عرش غفران جالس شده بگوید، "اشهد أن بقبضةٍ من هذا التّراب خُلِقَ آدم الأولی و لذا سُمّی ابوالبشر فی ملکوت الأسماء و جعله الله اوّل ذکره بین الخلائق اجمعین" (امر و خلق، ج4، ص127 / آثار قلم اعلی، ج4، ص92)

حضرت عبدالبهاء تکرار این یوم الست را به گونه‌ای دیگر بیان می‌فرمایند، "شمس حقیقت چون از مطلع آمال فیض نامتناهی مبذول داشت و افق وجود به پرتو تقدیس منوّر گشت، چنان جلوه[ای] فرمود که ظلمات دهماء مضمحل و معدوم گردید. لهذا خطّۀ خاک غبطۀ افلاک شد و عرصۀ ادنی جلوه‌گاه ملکوت اعلی گشت. نفحات قدس وزید و روائح طیّبه منتشر شد. نسائم ربیع الهی به مرور آمد و اریاح لواقح فیوضات نامتناهی از مهبّ عنایت بوزید. صبح نورانی دمید و بشارت موهبت کبری رسید. نوبهار الهی در عالم امکانی خیمه و خرگاه زد. ارض وجود به حرکت آمد و خطّۀ شهود مهتزّ گشت. خاک افسرده ریاض باقیه شد و ارض میّته حیات ابدیّه یافت. گل و ریاحین عرفان روئید و سبزۀ نوخیز معرفةالله دمید. عالم امکان مظهر فیوضات رحمان شد و حضرت شهود جلوه‌گاه غیب مکنون گردید. ندای الهی بلند شد و بزم الست آراسته گشت. کأس میثاق به دور آمد و صلای عمومی بلند شد. قومی سرمست آن صهبای الهی شدند و گروهی محروم از موهبت عظمی ... شما ای یاران رحمانی به شکرانۀ ربّ ودود زبان گشایید و به حمد و ستایش جمال معبود پردازید که از این کأس طهور سرمستید و از این جام صهباء پر نشئه و انجذاب" (آیات بیّنات، ص375).

از شجرۀ انیسا نیز ذکری به میان آمد. حضرت عبدالبهاء آن را نیز صریحاً مربوط به عهد و میثاق الهی در هر دور می‎دانند: "ای بندگان حضرت دوست در ظلّ شجرۀ انیسا در فردوس اعلی در بساط موهبت جمال ابهی حاضر شدید و خطاب عهد و میثاق را به جان و دل استماع کردید و جام الست را سرمست نوشیدید و به وفای عهد قیام نمودید و در سبیل پیمان جان و روان ایثار نمودید..." (حدیقۀ عرفان، ص278 به ص293 نیز نگاه کنید).

وقتی کسی از آن فقره کلمات مکنونه مربوط به شجرۀ انیسا سؤال کرد، مرکز میثاق در جواب فرمودند، "آن صبح صادق روشن فجر میثاق است و شفق عهد نیّر آفاق؛ شجرۀ انیسا شجرۀ مبارکه است که در فردوس اعظم نشو و نما نموده و سایه بر جمیع آفاق افکنده" (یادنامۀ مصباح منیر، ص260).

و در کلامی دیگر می‌فرمایند، "مراد از آن عبارت فقرۀ کلمات مکنونه یعنی صبح صادق روشن، فجر ظهور است که حضرت اعلی تجلّی فرمودند و مراد از شجرۀ مبارکه جمال قدم است و مراد از آن فضا فضای دل و جان است و حضور خلق عبارت از حضور روحانی است نه حضور جسمانی و ندای الهی در فضای دل و جان بلند شد و چون خلق هوشیار نشدند لذا مدهوش گشتند" (پیام بهائی، شمارۀ 27، ص4).

بنابراین، وقتی صبح صادق روشن، که زمان گرفتن عهد الست از بندگان است، اوّل کسی که لبّیک گوید و ایمان آوَرَد، همو آدم و بدیع اوّل است؛ همو کسی است که بر جمیع خلایق پیشی گرفته و بقیه از او آفریده شده‌اند. بنابراین، او آدم آن دور است و بقیه بنی آدم.

اوّل مَن آمَن

در تاریخ ادیان، اوّل کسی که به مظهر ظهور الهی اقبال می‌کند مورد عنایت خاصّ است. زیرا در آن لحظه تنها نفسی است که آمادگی دارد تا پیام الهی را بشنود و به آن اقبال کند و پس از او دیگران در آن وادی قدم می‌گذارند. در واقع او اوّل مَن خلق‌الله در آن یوم است و جز او احدی آمادگی آن را نداشته که کلام الهی را بشنود و به آن اقبال کند.

حضرت بهاءالله در وصف پطرس قدّیس، اوّل مَن آمَن به حضرت مسیح، در لوح هرتیک، چنین می‌فرمایند، "أن یا حبیب ینبغی لحضرتک أن تتفکّرَ فی کلمةالله و عظمتها و حلاوتها إنّها تکفی العالمین. إنّ أوّل مَن آمَن بالرّوح قد أخَذَه جذب کلمة ربّه و بها أقبَلَ و أمَن منقطعاً عمّا فی أیدی النّاس. هذا ینبغی لحیتان البحر الأعظم" (لئالی‌الحکمة، ج3، ص216 – مضمون: ای دوست لازم است که شما در کلام الهی و عظمت و حلاوت آن که اهل عالم را کفایت می‌کند، درست فکر کنید. اوّل کسی که به حضرت مسیح ایمان آورد جاذبۀ کلام پروردگارش او را اخذ کرد به طوری که در کمال وارستگی از آنچه که مردم در اختیار داشتند، به آن اقبال نمود و ایمان آورد. شایسته است که ماهیان دریای بزرگ نیز چنین کنند). در بیان تقلیب پطرس در اثر کلمةالله در بیان دیگر نازل، "فاعلم أنّ الّذی آمن بالرّوح فی اوّل امره کان صیّاداً یصطادُ الحوت فی البحر فلمّا أشرقَت علیه الکلمة مِن افق الإرادة أقبل بکلّه إلی العزیز الحکیم" (لئالی‌الحکمة، ج2، ص155 – مضمون: پس بدان اوّل کسی که به حضرت مسیح ایمان آورد صیّادی بود که در دریا ماهی می‌گرفت. پس وقتی که کلمةالله از افق اراده بر او اشراق کرد، به تمام وجود به خداوند عزیز حکیم اقبال کرد).

در واقع در بیان فوق مشهود می‌گردد که انجذاب اوّل مَن آمن سبب ایمان او گردید و مجذوب کلمةالله شد و او را سرمشقی قرار می‌دهند برای کلّیه نفوس انسانی که نیاز به مائدۀ روحانی دارند. در حقیقت کلمةالله به منزلۀ دریا است و نفوس انسانی به منزلۀ ماهی[3] و اوّل کسی که پی به این نیاز برد و مجذوب ماء حَیَوان گشت، اوّل مَن آمن بود.

حضرت عبدالبهاء در تبیین این مقام می‌فرمایند، "آدم در اکوار الهیّه و ادوار مقدّسۀ رحمانیّه، اوّل مَن آمَن است. چه که بدیع اوّل است و بنی آدم نفوسی هستند که در آن کور در ظلّ آن کلمۀ رحمانیّه در آیند و به منزلۀ سلاله و نسل او هستند. لهذا «و فضّلناه علی کثیرٍ مِمّا خلق»[4] مراد فضیلت این نفوس است بر سایرین. ماعدا نفوسی که به منزلۀ آبا هستند. چه که آن نفوس مستثنی هستند" (منتخباتی از مکاتیب، ج6، ص182). در این بیان نکتۀ جالب تعیین وجود ملائکه است. در ادامه می‌فرمایند، "نفوسی که از عالم بشریّت منسلخ شدند و به صفات ملکوتیّه متّصف گشته‌اند، آن نفوس از ملأ عالّین و ملائکۀ مقرّبین محسوبند و به سمت مَلَکیّت موسوم."

تعبیر دیگری نیز در آثار حضرت عبدالبهاء مشاهده می‌شود و آن این است که مظاهر ظهور در هر دور عبارت از آدم و اوّل مَن آمن عبارت از حوّا است و کلّیه مؤمنین بعد از اوّل مَن آمن عبارت از فرزندان روحانی آنها هستند. عین بیان مبارک چنین است، "و امّا ما سئلت مِن بدو الخلق إعلمی أنّه لم‌یزل کان الحقّ و کان الخلق لا اوّلٌ للحق و لا اوّلٌ للخلق. هذا مِن حیث الأجسام فی عالم الإمکان ولکن البدء المذکور فی الکتب المقدّسة عبارة عن بَدء الظّهور و الخلقة عبارة عن التّولّد الثّانی الرّوحانی کما قال المسیح ینبغی لکم أن تولدوا مرّة اُخری و لا شکّ أنّ مبدء هذا الخلق الرّوحانی کان نفس الظّهور فی کلّ عهدٍ و عصرٍ لأنّ کلّ مظهرٍ مِن مظاهر الحقّ هو آدم و اوّل مَن یؤمن به فهو حوّا و کلّ النّفوس الّتی یتولّدُ بالولادة الثّانویّة الرّوحانیّة أولادهما و سلالتهما" (یادنامۀ مصباح منیر، ص154 – مضمون: و این که از ابتدای خلقت سؤال کردی، بدان که همیشه حق بوده و خلق بوده؛ نه اوّلی برای حق متصوّر و نه ابتدایی برای خلق موجود. این از لحاظ اجسام در عالم امکان است. ولی ابتدای مذکور در کتابهای مقدّس عبارت از ابتدای هر ظهور است و آفرینش عبارت از تولّد ثانی روحانی است همانطور که حضرت مسیح فرمود که شایسته است دوباره متولّد شوید. تردیدی نیست که ابتدای این آفرینش روحانی خود ظهور در هر عهد و عصر است. زیرا هر مظهری از مظاهر حق "آدم" و اوّل کسی که ایمان آورد عبارت از "حوّا" است و جمیع کسانی که به ولادت ثانوی روحانی متولّد می‌شوند، فرزندان و نسل آنها هستند).

بنابراین، مقام اوّل مَن آمن، مقام کوچکی نیست که بتوان آن را سهل شمرد. زمانی که ملّا حسن بجستانی در بغداد به حضور جمال مبارک تشرّف یافت، آنچه که مطرح نمود آن که خود را واجد صفات و اسمایی که حضرت ربّ اعلی برای حروف حیّ قائل شده بودند، نمی‌دانست و به این علّت دچار تردید گشت. حضرت بهاءالله تصریح فرمودند که صفاتی که حضرت اعلی برای حروف حیّ قائل شدند، در واقع مربوط به "اوّل من آمن" و معدودی دیگر است: "در حسن بجستانی مشاهده نما؛ وقتی در عراق بین یدی حاضر. در امر نقطۀ اولی روح ما سواه فداه شبهاتی بر او وارد. چنانچه تلقاء وجه معروض داشت و جواب بالمواجهه از لسان مظهر احدیّه استماع نمود. از جمله اعتراضاتی که بر نقطۀ اولی نموده آن که آن حضرت در جمیع کتب منزله حروف حیّ را به اوصاف لاتُحصی وصف نموده‌اند و مَن یکی از آن نفوس محسوبم و به نفس خود عارف و مشاهده می‌نمایم که ابداً قابل این اوصاف نبوده و نیستم. نفس اوصاف سبب ریب و شبهۀ او شده و غافل از آن که زارع مقصودش سقایۀ گندم است ولکن زَوان بالتّبع سقایه می‌شود. جمیع اوصاف نقطۀ بیان راجع است به اوّل مَن آمن و عدّۀ معدودات. حسن و امثال او بالتّبع به ماء بیان و اوصاف رحمن فائز شده‌اند. و این مقام باقی تا اقبال باقی وإلّا به اسفل مقرّ راجع" (اقتدارات، ص138).

در اینجا این بحث پیش می‌آید که اگر مقصود حضرت اعلی از جمیع اوصاف مزبور جناب ملّا حسین بشرویی و چند تن دیگر بوده، اگر این نفوس نیز مشمول بیان فوق می‌شدند که می‌فرمایند، "این مقام باقی تا اقبال باقی"، در این صورت اوصاف مزبور به که راجع می‌گشت. حضرت عبدالبهاء در جواب فرزند مخاطب لوح مبارک فوق به این سؤال پاسخ عنایت فرموده‌اند. در این لوح مبارک عظمت مقام جناب باب‌الباب کاملاً مشهود می‌گردد:

"ای سليل نبيل جليل سؤال از اين عبارت مبارکه که در لوح مرحوم والد از سماء فضل نازل شده در ذکر حسن بجستانی که مي‌فرمايد نفس اوصاف سبب ريب و شبهه او شده غافل از آن که زارع مقصودش سقايۀ گندم است و لکن زوان بالتبع سقايه مي‌شود جميع اوصاف نقطه بيان راجع است به اوّل من آمن و عدّه معدودات؛ حسن و امثال او بالتبع به ماء بيان و اوصاف رحمن فائز شدند و اين مقام باقی تا اقبال باقی و الّا به اسفل مقرّ راجع. انتهی قوله جلّ و علا.

بعد سؤال نموده‌ايد که اوّل من آمن روحی له الفداء اگر محروم مي‌شد در ظهور جمال مبارک حال چگونه مي‌گشت و اين اوصاف به که راجع بود. بدان که جميع نعوت و محامد و اوصاف و کمالات از خصائص شمس حقيقت است و چون ضياء صادر از او و راجع به او و اين کمالات در حقائق سائره مقتبس از آن شمس حقيقت است و هر حقيقتی از حقائق به حسب استعداد و لياقت خويش از آن انوار اقتباس مي‌نمايد. اوّل من آمن روحی له الفداء به منزله مه تابان بود که اقتباس انوار از آن شمس حقيقت نمود و سائر نفوس مهتديۀ جليله در آن کور به منزله نجوم" (مکاتیب عبدالبهاء، ج1، ص480).

به این ترتیب عظمت مقام حضرت باب‌الباب تا حدّی مکشوف می‌گردد و دلیل فضیلت ایشان بر سایر نفوس نیز معلوم می‌گردد. در واقع نورانیت نجوم هرگز به پای نور ماه نرسد؛ ماه مستقیماً از شمس حقیقت کسب نورانیت کرده و در دوران لیل به نورافشانی می‌پردازد. البتّه باید توجّه داشت که فوز به این مقام فقط به علّت "الایمان بالله و عرفان نفسه و الایقان بامره" حاصل شده است. در سورةالوفا به این نکته اشارتی لطیف دارند که، "فانظر فی یوم القیامة لو یحکُمُ اللهُ علی أدنی الخلق مِنَ الّذین آمَنوا بالله بأنّ هذا أوّل مَن آمَن بالبیان إنّک لاتکن مریباً فی ذلک و کن مِنَ الموقنین و لاتنظر إلی الحدود و الأسماء فی هذا المقام بل بما حُقّقَ به أوّل مَن آمن و هو الایمان بالله و عرفان نفسه و الایقان بأمره المبرم الحکیم" (آثار قلم اعلی، ج4، ص353 – مضمون: نگاه کن به روز قیامت اگر خداوند به حقیرترین خلقش از کسانی که ایمان به خداوند آورده‌اند حکم کند که او اوّل مَن آمن به بیان است، ابداً شک نکن و یقین داشته باش و نگاه به حدود و اسم‌ها در این مقام نکن بلکه به آنچه که سبب تحقّق اوّل من آمن شدن او گشته توجّه کن و آن ایمان به خداوند و عرفان نفس او و ایقان به امر مبرم حکیم او است).

جوهر کلّ وجود

هر زمان که شخصی آمادۀ شنیدن کلام الهی باشد، مظهر ظهور رسالت خویش را آشکار می‌سازد و به او ابلاغ می‌کند. حضرت مسیح این آمادگی را در جناب پطرس مشاهده فرمودند و حضرت ربّ اعلی در وجود جناب ملّا حسین بشرویی به رأی‌العین مشهود دیدند. در واقع در آن لحظه و آن که امر الهی به جناب باب‌الباب ابلاغ شد، شخص دیگری دارای آن آمادگی نبود که این کلام را بشنود و اقبال نماید. جمال مبارک بنفسه المهیمنة علی الأشیاء به این موضوع شهادت داده‌اند. در کتاب ایقان (ص 173 طبع مصر) می‌فرمایند، "در این ظهور اظهر و سلطنت عظمی جمعی از علمای راشدین و فضلای کاملین و فقهای بالغین از کأس قرب و وصال مرزوق شدند و به عنایت عظمی فائز گشتند و از کَون و امکان در سبیل جانان گذشتند. بعضی از اسامی آنها ذکر می‌شود که شاید سبب استقامت انفس مضطربه و نفوس غیر مطمئنّه شود: از آن جمله جناب ملّا حسین است که محلّ اشراق شمس ظهور شدند. لو لاه ما استوی الله عری عرش رحمانیّته و ما استقرّ علی کرسی صمدانیّته..."

در این بیان مبارک صریحاً می‌فرمایند که در آن لحظه و آن فقط جناب باب‌الباب آمادگی استماع کلام الهی و اقبال به آن را داشت و اگر حضرتش نبود، ظهور واقع نمی‌گشت. جناب اشراق خاوری در این خصوص این توضیح را مرقوم داشته‌اند، "اگر ملّا حسین در آن شب معیّن مخصوص، که لیلۀ بعثت بود، به محضر مبارک نمی‌رسید و مشرّف نمی‌شد، هیکل مبارک اظهار امر نمی‌فرمودند و بر عرش رحمانیت، که مقام اظهار امر است، مستقر نمی‌شدند و بر کرسی صمدانیت، که مقام مظهریت و رتبۀ ربوبیت است، جالس نمی‌گشتند. زیرا ملّا حسین اوّل مَن آمن بود، یعنی تنها نفسی بود که در آن ساعت معیّن به تنهایی استعداد قبول کلمه را داشت و در آن ساعت معیّن و وقت معیّن در شرق و غرب عالم کس دیگری نبود که مستعدّ قبول کلمه باشد و اگر ملّا حسین فرضاً در آن ساعت مشرّف نبود، همانا اظهار امر به تعویق می‌افتاد و حق خود را معرفی نمی‌فرمود. زیرا صاحب استعدادی برای قبول کلمۀ الهیّه جز او در آن ساعت بخصوص موجود نبود. ارادةالله قرار گرفته که اظهار امر و قیام مظهر امر در وقتی که ارادةالله قرار گرفته تحقّق یابد و در همان حین صاحب استعداد قبول کلمه را خلق می‎فرماید و یک ثانیه تقدیم و تأخیر نمی‌شود." (قاموس ایقان، ج3، ص1404)

در واقع به بیان حضرت ربّ اعلی، جناب باب‌الباب "جوهر کلّ وجود" بودند و ابداً کسی قابل قیاس با ایشان نبود. در باب هفتم از واحد ششم کتاب بیان دربارۀ جناب باب‌الباب می‌فرمایند، "چنانچه جوهر کلّ وجود در حین استماع مؤمن گشت با آن مناعت و ارتفاعی که در کینونت او بود که مقترنِ با کلّ نتوان ذکر کرد." جناب اشراق خاوری در این باب توضیح می‌دهند که، "ملاحظه فرمایید که اوّل مَن آمن را می‌فرمایند جوهر کلّ وجود بود و او را با دیگران نمی‌توان مقایسه کرد. زیرا در کینونت او مناعت و ارتفاع خاصّی بود و این همان استعداد قبول کلمه است که در آن ساعت معیّن فقط در او موجود بود و لهذا به او القاء کلمه شد و اگر او نبود همانا در القای کلمه تأخیر می‌شد. زیرا صاحب استعداد که کینونتش دارای مناعت و ارتفاع باشد وجود نداشت."

البتّه عبارت "جوهر وجود" در مقام اوّل به مظهر ظهور الهی اطلاق می‌گردد. حضرت عبدالبهاء در مورد عظمت مشهود حضرت بهاءالله در ادرنه می‌فرمایند، "آن جوهر وجود در محلّ منفی به قدرتی، عظمتی و قوّتی کبری ظاهر شد که خوف و هراس قلوب اهل آن سامان را مستولی شد که مبادا این شعله در آن خطّه جهان‌افروز گردد..." (منقول در توقیعات مبارکه خطاب به احبّای شرق، ص161) و در مورد حضرت اعلی می‌فرمایند، "ملاحظه فرمایید جوهر وجود، آن حقیقت نورانیّه و کینونت صمدانیّه و لطیفۀ ربّانیّه در میدان فدا جانفشانی فرمود..." (منتخباتی از مکاتیب، ج4، ص201). و در مقام دیگر به کتاب الهی مربوط می‌شود. نصرت‌الله محمّدحسینی دربارۀ باب هشتم از واحد سوم بیان می‌نویسد، "در بیان این که هر چه در عالم نام شیئیت دارد، اسم و روح آن در بیان است. به عبارت دیگر بیان جوهر کلّ وجود است" (حضرت باب، ص40-1039).

امّا در عالم خلق، به نفسی اطلاق می‌گردد که از هر گونه عَرَضی پاک و مقدّس باشد و جوهر وجودش به منصّۀ ظهور رسیده باشد و به بیان حضرت بهاءالله، "جوهر انسانیت در شخص انسان مستور؛ باید به صیقل تربیت ظاهر شود. این است شأن انسان و آنچه معلّق به غیر شد، دخلی به ذات انسانی نداشته و ندارد" (آثار قلم اعلی، ج7، ص129). در واقع ظهور مظاهر الهی نیز برای همین مقصود است که جواهر معانی را از معدن انسانی ظاهر فرماید. ظهور جواهر انسانی ربطی به مقام و مرتبۀ ظاهری او ندارد. حضرت اعلی در این خصوص می‌فرمایند، "در وقت جوهرگیری گندم پاک‌کن او قمیص نقابت را می‌پوشد؛ این است سرّ کلام اهل بیت (ع) در ظهور که می‌گردد اسفل خلق اعلای خلق و اعلای خلق اسفل خلق" (منتخبات آیات از آثار حضرت نقطۀ اولی، ص57).

توضیح دکتر داودی بر جوهر انسانی توضیح دهندۀ کلّ موضوع است: "جوهر چیست؟ امر پایداری است که زوال نپذیرد؛ حقیقتی است که دیگرگون نشود؛ پایۀ هستی است، بنیاد زندگی است. معنی مقابل آن عَرَض است. عرض چیست؟ چیزی است که می‌آید و می‌گذرد؛ نمود بی بود است؛ بر روی جوهر می‌نشیند، جوهر را ناپیدا می‌سازد و خود به جای آن پدید می‌آید. مانند غباری بر آئینه است؛ همچون جامه‌ای در تن آدمی است؛ بسان تلی از خاک و سنگ بر روی گنجینۀ سیم و زر و گوهر است. آئینه را نمی‌توان دید جز این که نخست غبار از چهرۀ او بزدایند؛ تن را نمی‌توان یافت جز این که نخست جامه از آن برکنند. گنج را نمی‌توان یافت جز این که نخست خاک از آن برگیرند" (انسان در آئین بهائی، ص87).

حال، آنچه که به چشم ظاهر می‌بینیم عَرَض است و آنچه در آن سوی عَرَض دیده می‌شود و باید به دیدۀ باطن آن را دید جوهر است. به ظاهر جز خاک پیدا نیست، امّا به حکم خرد باید به گوهری که در زیر زمین نهفته است پی برد. بدین سبب است که مظهر ظهور می‌تواند جوهر کلّ وجود را بیابد و مأموریت و رسالت خود را به او ابلاغ نماید. حضرت بهاءالله صریحاً می‌فرمایند که اگرچه به علّت عدم استعداد بندگان موانعی برای جدا کردن جوهر از عَرَض وجود دارد امّا این ظهور آنقدر عظیم است که، "الیوم اگر ذرّه‌ای از جوهر در صدهزار من سنگ مخلوط باشد و در خلف سبعه ابحر مستور، هرآینه دست قدرت الهی او را ظاهر فرماید و آن ذرّه جوهر را از او فصل نماید" (مائدۀ آسمانی، ج7، ص100).

جذب جواهر وجود در ابتدای ظهور جمال مبارک نیز از میان مؤمنین بیان صورت گرفت و آنچه که عَرَض بود به همان حال باقی ماند، "الیوم یومی است که کلمۀ جذبیۀ الهیّه مابین سموات و ارض معلّق و جذب می‌فرماید جواهر افئدۀ ممکنات را و آنچه از نفوسی که از امکنۀ ترابیه صعود ننموده‌اند، حکم ملل قبل و نفی بر آن نفوس مِن عندالله جاری. قسم به آفتاب معانی که اگر مقدار ذرّه‌ای از جوهر، بل اقلّ، در جبلی مستور باشد، البتّه کلمۀ جذبیّه و فصلیّه آن را جذب نماید و از جبل فصل کند. چنانچه در ملأ بیان ملاحظه می‌نمایید که آنچه از قلوب صافیه و نفوس زکیّه و صدور منیره در این قوم بود به مکمن اعزّ اعلا و مقرّ سدرۀ منتها متصاعد شدند آنچه از نفوس غیرمطهّرۀ کدره، به اصل خود راجع گشتند" (دریای دانش، ص129).

جمال قدم در سورةالزّیارة نیز، که به افتخار ورقةالفردوس، خواهر جناب باب‌الباب، عزّ نزول یافته به این موضوع اشاره دارند، "فیا حبّذا لک بما نسبکِ الله إلی اسمه الّذی به ظهرَت رایاتُ النّصر و أشرقَت شمسُ الفضل و لاح قمرُ الجود و استقرّ جمالُ القدم علی عرش اسمه العلیّ العظیم و به رفعَت ملکوت الأسماء و زیِنَت هیاکلُ الصّفات و ظهر هیکل القدس بطراز اسمه القدیم" (آثار قلم اعلی، ج4، ص304 – مضمون: خوشا به حال تو که خداوند تو را به اسمش نسبت داد؛ اسمی که به آن پرچم‌های نصرت برافراشته شد و خورشید فضل اشراق کرد و قمر جود نورافشانی کرد و جمال قدم [حضرت اعلی] بر عرش اسم بلندمرتبۀ عظیمش مستقر گشت و به او ملکوت اسما بلند شد و هیاکل صفات زینت یافت و هیکل قدس به طراز اسم قدیمش ظهور فرمود).

در واقع سورةالزّیارة مملو از اینگونه عنایاتی است که جمال مبارک نسبت به این نفس مقدّس ابراز داشته‌اند. در این لوح منیع او را اوّل نوری که از جمال احدیّه ظاهر شده و اوّل خورشیدی که از افق الهیّه اشراق کرده نامیده‌اند و تصریح فرموده‌اند، "لولاک ما ظهر جمال الهویّه و ما برز اسرار الصّمدیّة" (آثار قلم اعلی، ج4، ص306 – مضمون: اگر تو نبودی جمال هویّه ظاهر نمیشد و اسرار الهی آشکار نمی‌گشت).

خضوع و خشوع حضرت باب‌الباب

جناب باب‌الباب که بی اندازه مورد توجّه عمده تلامیذ جناب سیّد کاظم رشتی بودند و حتّی بعضی از شاگردانش به ایشان گفتند که اگر ادّعای قائمیت فرماید همگی خواهند پذیرفت و فرد طرف اعتماد جناب سیّد کاظم رشتی بود که به ایران اعزام شد تا با دو تن از اعاظم روحانیون صحبت کند و حقیقت معتقدات شیخ و سیّد را بیان کند، و بعد از ایمان نیز بی‌اندازه مورد توجّه کبار اصحاب و کلّیه احباب بود، در حین عزیمت از ماکو از مولایش شنید که باید در خطّۀ مازندران به جستجوی گنج پنهان بپردازد و مطیع او گردد و منقاد او شود.[5]

جناب باب‌الباب در بارفروش به جناب قدّوس وارد شد و دو شب متوالی احبّاء به دیدارش آمدند. امّا آنچه که مایۀ حیرت عظیم است و از فردی عادّی به ندرت ظاهر می‌شود آن که در شب اوّل احبّاء دیدند که جناب ملّا حسین بر صدر نشسته و جناب قدّوس قائم به خدمت ایشان بودند؛ روز بعد دیدند که جناب قدّوس بر صدر جالس و جناب باب‌الباب دم در به نهایت خضوع ایستاده منتظر دستور جناب قدّوس است.

حضرت عبدالبهاء این خضوع و خشوع را بسیار مورد ستایش قرار داده می‌فرمایند، "در مازندران، شب، حضرت باب‌الباب چون حضرت قدّوس را دید و بیانات فضل و حکمت از لسان ایشان شنید، فوراً مانند عبد ذلیل بر خدمتش برخاست؛ علی‌الصّباح اصحاب دیدند که حضرت باب‌الباب با آن که مرجع اصحاب و سروَر احباب بود، با نهایت تعظیم در حضور حضرت قدّوس دست به سینه ایستاده به قسمی که از خضوعش کلّ حیران شدند" (بدایع‌الآثار، ج2، ص302).

"بیانات فضل و حکمت" که مرکز میثاق بدان اشاره فرموده‌اند، در تاریخ نبیل چنین توضیح داده شده است که، "قدّوس [از جناب باب‌الباب] پرسید آیا از آثار مبارکۀ حضرت باب چیزی همراه داری؟ باب‌الباب جواب داد از آثار مبارک چیزی همراه من نیست. قدّوس کتاب خطّی به او دادند و فرمودند بعضی از صفحات این کتاب را مطالعه کنید. ملّا حسین قریب یک صفحه از آن کتاب را که خواند تغییر عجیبی در وجودش حاصل گشت و آثار حیرت و دهشت از سیمایش پدیدار شد. کلماتی که در آن کتاب مسطور بود، قلب او را تسخیر کرد. تأثیری عجیب و نفوذی شدید در وجودش حاصل شد. زبان به مدح و تمجید آن کلمات فصیحه و جملات بلیغه گشود و در حینی که کتاب را از دستش به زمین می‌گذاشت فرمود سرچشمه‌ای که مؤلّف این کتاب از آن استفاده نموده وحی الهی و منبع اصلی است. ربطی به منابع معارف و علوم علما و دانشمندان معمولی ندارد. من اقرار می‌کنم که این کلمات در نهایت درجۀ شرافت و اعتلاء است. به جمیع مطالب مندرجه در آن با نهایت یقین اعتراف و اذعان می‌نمایم. قدّوس در مقابل این سخنان باب‌الباب ساکت بود. ملّا حسین از سکوت و آثار ظاهره در سیمای قدّوس دانست که صاحب این آیات و کلمات شخص قدّوس است. بی ‌اختیار از جا برخاست و در آستانۀ در بایستاد و با خضوع تمام و احترام کامل گفت گنج پنهانی را که حضرت باب به من وعده فرموده بودند آشکار شد. الآن در مقابل چشم من قرار دارد. شکّ و حیرت من زایل گشت. اگرچه مولای محبوب ما در این ایّام در قلعۀ چهریق محبوس است، ولیکن مظهر قوّت و آیت جلالت و عظمت او اینک در مقابل چشم من واضح و آشکار و مرآت عظمت و قدرتش در این حین برای من مکشوف و پدیدار است" (مطالع‌الانوار، ص249).

در واقع جناب ملّا حسین به عظمتی اقرار کرد که حضرت بهاءالله بعدها به آن شهادت دادند. جناب باب‌الباب در اینجا درایت، سعۀ صدر، عظمت روح خویش را به نمایش گذاشت. حضرتش با یک نگاه به آثار صادره از قلم جناب قدّوس به عظمتی شهادت داد که جمال مبارک در این کلمات به آن گواهی دادند: "طوبی لک یا اسمی بما مرّت علیک نسمات القمیص مِن یوسف العزیز الّذی سُمّی بمحمّد قبل علیّ و إنّه لسمّی باسمنَا القدّوس فی ملأ الأعلی و بالسّبّوح فی مدائن البقا و بکلّ الأسماء فی ملکوت الأسماء و بِهِ ظهر سلطنتی و اقتداری ثمّ عظمتی و کبریائی لو أنتم من العارفین" (یادنامۀ مصباح منیر، ص338 – مضمون: خوشا به حال تو ای اسم من که نسیم‌های پیراهن یوسف عزیزی بر تو مرور نمود که نامش محمّدعلی است در ملأ اعلی به اسم قدّوس ما مسمّی شد و در مدائن بقا به سبّوح تسمیه گشته و در ملکوت اسماء به جمیع اسماء نامیده شده و به او سلطنت و اقتدار من و عظمت و کبریای من ظاهر شده است اگر تو از عارفان باشی).

توصیف جناب باب‌الباب در آثار الهی

جدا از دو عنوان "باب‌الباب" و "باب"[6] (یا باب اعظم[7]) که به جناب ایشان عنایت شده و در بین احبّا نیز شهرت تامّ دارد، حضرت باب‌الباب به صورت‌های گوناگون توصیف شده‌اند. حضرت ولیّ امرالله در توقیع منیع نوروز 101 می‌فرمایند، "جوهر صدق و صفا و رافع رایت سودا و آیت استقامت و شهامت، النّجم السّاطع و البدر اللّامع، حضرت اوّل مَن آمَن که به لقب مرآت اوّلیه ملقّب و به شهادت قلم اعلی "لولاه ما استوی الله علی عرش رحمانیّته و ما استقرّ علی کرسی صمدانیته" مفتخر و تربت پاکش را طلعت اعلی پنج مایل در پنج مایل، شفای هر مریض و سقیم فرموده، چنین نفس نفیسی در مقاتله مازندران، هدف تیر سردار غدّار گشت" (توقیعات مبارکه خطاب به احبّای شرق، ص122).

به شهادت تاریخ نبیل (ص436) "الواح متعدّده به اندازۀ سه برابر قرآن در مدح و تمجید و اظهار عنایت نسبت به جناب باب‌الباب از قلم مبارک حضرت باب نازل شد." در توقیع حضرت اعلی خطاب به علمای تبریز از ایشان به عنوان قائم خراسانی یاد شده است، "چرا تفکّر در احادیث نمی‌کنند ... همچنین حدیث اذا قام قائم مّنا بخراسان..." (عهد اعلی، ص335).

حضرت اعلی جناب باب‌الباب را رجعت محمّدی بیان فرموده‌اند و در مقابل نفس مبارک که مظهر حرف با، نقطۀ اوّلیه و مشیت ازلیّه است، جناب ملّا حسین نیز مظهر حرف سین، بدیع اوّل و رجعت محمّدی است که جوهر کلّ وجود و جوهر جنّت است و کلّ شؤون خیریۀ مثبته راجع به او است (بشرویه، ص161 به نقل از بیان).

جمال مبارک در سورةالوفا، در توضیح عود و رجعت به این نکته تصریح فرموده‌اند. "فاشهَد فی ظهور نقطة البیان جلّ کبریائه إنّه حَکَم لأوّل مَن آمن بأنّه محمّد رسول الله هل ینبغی لأحدٍ أن یعترضَ و یقول هذا عجمیّ و هو عربیٌّ أو هذا سُمّی بالحسین و هو کان محمّداً فی الإسم؟ لا فَوَ نفسی الله العلیّ العظیم و إنّ فطن البصیر لن‌ینظرَ الی الحدود و الأسماء بل ینظُرُ بما کان محمّد علیه و هو امرالله و کذلک ینظر فی الحسین علی ما کان علیه مِن امرالله المقتدر المتعالی العلیم الحکیم و لمّا کان اوّل مَن آمن بالله فی البیان علی ما کان محمّد رسول الله لذا حکم علیه بأنّه هو هو أو بأنّه عوده و رجعه" (آثار قلم اعلی، ج4، ص354 – مضمون: پس بنگر در ظهور نقطۀ بیان جلّ کبریائه به درستی که او حکم کرد که اوّل من آمن محمّد رسول‌الله است. آیا کسی می‌تواند معترض شود و بگوید این ایرانی است و او عرب؛ یا اسم این حسین است و اسم او محمّد بود؟ خیر قسم به نفس خدایی‌‎ام که بلندمرتبه و عظیم است. به درستی که شخص زیرک بینا ابداً به حدود و اسماء نگاه نمی‌کند بلکه به آنچه که حضرت محمّد بر آن قائم بود می‌نگرد و آن امرالله است و همچنین به حسین [بشرویی] به آنچه که قائم بر آن است می‌نگرد که امرالله مقتدر متعالی علیم حکیم است و وقتی که اوّل من آمن به خداوند در بیان بر همان قائم باشد که محمّد رسول‌الله قائم بود، پس حکم کرد این همان او است یا رجعت او است).

این موضوع در رؤیای علی‌خان ماکویی نیز ظهور و بروزی تمام داشت. در مطالع‌الانوار (ص239) آمده است، "شب قبل از وصول ملّا حسین به ماه‌کو، علی‌خان ماکویی خوابی دید. مشارٌ الیه خواب خود را اینطور بیان کرده که در رؤیا مشاهده کردم به من خبر دادند حضرت رسول‌الله قصد دارند به ماه‌کو تشریف بیاورند و از سیّد باب دیدن کنند و به آن حضرت عید نوروز را تبریک و تهنیت گویند. چون این خبر را شنیدم با نهایت سرعت دویدم تا به حضور رسول‌الله برسم و مراتب خضوع و عبودیت خود را به محضر مبارکش تقدیم کنم. با نهایت شادمانی از کنار رودخانه دوان دوان می‌رفتم. بعد از این که یک میدانی دور شدم، به پلی رسیدم. دیدم دو نفر به طرف من می‌آیند. دانستم یکی از آنها حضرت رسول و دیگری یکی از اصحاب باوفای او است. با سرعت روان شدم که خود را به اقدام او بیندازم و دامن عبای او را ببوسم. ناگهان بیدار شدم. چقدر مسرور بودم. نشاط سراپای مرا احاطه کرده بود. خیال می‌کردم در میان بهشت هستم. یقین کردم که آنچه را دیدم رؤیای صادقه است. لذا برخاستم، وضو گرفتم و نماز خواندم. بهترین لباس‌های خود را پوشیدم. عطر و گلاب استعمال کردم و پیاده به همان نقطه‌ای که در خواب حضرت رسول را دیده بودم روانه شدم و به یکی از نوکرها گفتم سه رأس از بهترین اسبها را زین و یراق کند و از دنبال من به سر پل بیاورد. هنگام طلوع آفتاب بود که خودم تنها از منزل بیرون آمدم و از شهر بیرون رفتم و به طرف پل از کنار نهر روان شدم. هنوز به پل نرسیده بودم ناگاه از دور منظره‌ای دیدم و تعجّب سراپای مرا فرو گرفت. دیدم همان دو نفری را که در خواب مشاهده کرده بودم به جانب من می‌آیند. یکی جلو و دیگری در دنبال بود. چون به آنها رسیدم بی‌اختیار خود را به پای آن که خیال می‌کردم رسول‌الله است انداختم و با نهایت اخلاص اَقدام او را بوسه زدم و درخواست کردم که هر دو سوار شوند. آن که در جلو بود گفت من نذر کرده‌ام که تمام راه را پیاده بپیمایم. از این جهت سوار نخواهم شد. مقصودم این است که بالای کوه بروم و شخص جلیلی که در آنجا محبوس است زیارت کنم.

مشاهدۀ آن رؤیا و تعبیر آن به زودی سبب شد که علی‌خان نسبت به حضرت باب توجّه و احترامش بیشتر شد و به صدق ادّعای آن حضرت یقین حاصل کرد. با کمال خضوع به ملازمت ملّا حسین تا در قلعه رفت".

حضرت بهاءالله در دعای افطار می‌فرمایند، "... کبّر اللّهمّ ... علی اوّل مَن آمن به و بآیاته الّذی جَعَله عرشاً لإستواء کلمتک العلیا و محلّاً لظهور اسمائک الحُسنی و مشرقاً لإشراق شموس عنایتک و مطلعاً لطلوع اسمائک و صفاتک و مخزناً للئالی علمک و احکامک..." (امر و خلق، ج4، ص53 – مضمون: تکبیر فرست ای خدای من ... بر اوّل مَن آمن به او و به آیاتش که قرار دادی عرشی برای استوای کلمۀ علیایت و محلّی برای ظهور اسماء حسنایت و مشرقی برای اشراق شموس عنایتت و مطلعی برای طلوع اسماء و صفاتت و مخزنی برای مرواریدهای علم و احکامت...).

سایر توصیفات نازله از قلم اعلی ذیلاً در بخش مربوط به زیارت‌نامه‌ها ذکر خواهد شد. فقط همین نکته کفایت کند که در زیارت‌نامۀ مفصّلی که به اعزاز ایشان نازل شده، آن جناب را به القابی چون، "سرّ القضاء"، "هیکل الامضاء"، "کلمة الأتمّ فی جبروت البقاء"، "اسم الأعظم فی ملکوت الإنشاء" می‌ستایند و تصریح می‌فرمایند که، "لو لاک ما عرف أحدٌ نفس الله و جماله و ما وصل نفسٌ إلی شاطئ قُربه و لقائه و ما شرِبَتِ الممکنات مِن میاه مکرمته و الطافه و ما سُقیَت الکائنات مِن خمر فضله و إکرامه" (بشرویه، ص445 – مضمون: اگر تو نبودی کسی نفس خداوند و جمالش را نمی‌شناخت و احدی به کنارۀ دریای قربش و لقایش واصل نمی‌شد و ممکنات از کوثر مکرمت و الطاف او نمی‌نوشیدند و کائنات از بادۀ فضل و کرمش بهره و نصیب نمی‌بردند).

شهادت حضرت طاهره به علوّ مقام جناب باب‌الباب

یکی از زیباترین مطالبی که در حقّ جناب باب‌الباب نوشته شده از قلم شیوای حضرت طاهره است. ایشان در سال 1261در جواب شبهات ملا جواد (خؤار) قزوینی و ملّا عبدالعلی نامه‌ای نگاشتند و به اقامۀ ادلّه و براهین پرداختند. در قسمتی از این نامه آمده است:

"از احوال جناب مستطاب، حجاب الحجاب و جناب الجناب و باب‌الباب، الطّاهر المطهّر و النّجم الزّاهر و البدر الباهر و الدّرّ الفاخر المصباح النّور فی اللّیل الدّیجور المؤیَّد مِن الحق و اسبق مَن سبق، المطهّر عن کلّ شین والمصلّی بقبلتین، جناب مولا ملّا حسین سلّمه الله و عافاه و جعلنی مِن کلّ مکروه فداه مسطور نموده بودی. اشهدُ الله و اولیائه بأنی مؤمنٌ به و بما اُنزل فی حقّه و إنّه وجه معرفة المعبود و سُلّمٌ للصّعود و اوّل مؤمنٌ فی ذرّ الإیجاد و ثانی مظهر فی لوحِ الفؤاد و حقّه عظیمٌ عظیم و شهادت می‌دهم و شاهد می‌گیرم خالق کلّ موجودات و بارئ النّسمات و داحی الدحوات را که او مؤیَّد به روح می‌باشد مِن عندالله و نطق نمی‌نماید إلّا بإذن‌الله و او را مفترض الطّاعة می‌دانم و منصوص از قِبَل ولیّ متصرّف بر حق و منصوب مِنَ الحقّ و در ردّ و خلافش آتش سرکش جحیم را بر خود خروشان می‌بینم. نعوذ بالله و نستجیر بِهِ منَ الإلحاد فی عظمته و الشّک فی سلطنته...

"بعد از آن که جناب قطب‌الاقطاب و مرجع اولی الأفئدة و الألباب، جناب سیّد اکبر و النّور الأنور روحی فداه جهان را از غیاب نفس شریف تیره و در حجاب نمودند و سحاب ظلمات انیّات اهل سکر و غفلات از شش جهت متراکم گردید و سرکار شماها و ما در پرده‌های غفلات و در ارض عادات ساکن و از اکل و شرب و نوم به مثل حیوانات محظوظ ... بودیم، غافل از آن که خداوند عالم زمین را خالی از حجّت ظاهره نمی‌گذارد بعد از آن که به خلق فهمانیده و این باب را مفتوح فرموده مَن طَلَبَهُ وَجَدَه؛ چنانچه باب‌الله المقدّم (ص) و روحی فداه فرموده بودند و این بزرگوار باب‌الباب (س) بعد از کسر صولت باطل از اصفهان به خراسان تشریف بردند؛ بعد از زیارت مراجعت فرموده بودند. کرمانشاهان این خبر وحشت‌اثر را شنیده احوالش زبون و مزاج شریف دگرگون و صحّتش به سقم و سرورش به غم و الم مبدّل گشته، مرض شدیدی به جنابش طاری شده که حُرقت او و حرارت فُرقت باب‌الله المقدّم در کلّ عروق و اعصابش ساری و جاری گردید تا آن که به مسجد کوفه کشانید؛ به انواع ریاضات و گریه و مناجات مشغول گردید و طلب عالم ربّانی و نور صمدانی از قاضی الحاجات نمود تا آن که عالم السّرائر و مجیب الدّعوات نداء با سوز و گدازش را شنید و لسان حال و مقالش را موافق و در دعوی محبّت صادقش دید. پس منّت عظیم بر او نهاده او را به ساحت قرب خود کشانید و پرده از جمال با کمال برداشته به تجلّی بر آمده او را از خود بی‌خود به خود رسانید.

"شهادت می‌دهم که آن جناب طالب بود حقیقةً و صدقاً حینی که طالبی نبود. نمی‌شناسد او را مگر کسی که او را خلق فرموده و بابِ بابِ فیوضات نامتناهیۀ خود قرار داده. همین آیه به جهت اولی‌الألباب در وصف او نقاب حجاب مرتفع می‌نماید تا طالب به نظر صواب را درک نماید، «یا ایّها الباب خُذ هذا و إملأ نفسَک مِن ماء کافور الظّهور و کن لله کالقطعة الحدیدة المحماة بالنّار القدیمة...»

"و شهادت می‌دهم در حقّ سابقین که ایشان مقرّب عندالله و فائز به فوز عظیم و در مقام مرتفع‌اند که احدی را آرزوی رتبۀ ایشان نشاید. زیرا که سبب گردیدند به ظهور النّور علی الطّور و عالم را روشن نمودند و ایشانند مصابیح نور در ظلمات دیجور و جملۀ کتاب مستور...آهٍ ثمّ آه از غفلت و تقصیر و احتجاب مادر حقّ معرفت ایشان. آیا چه بلاها در ظهور حق به جان نخریدند و چه مصیبت‌ها که ندیدند در حالتی که ما و شما در خواب غفلت مشغول با اغیار بودیم. اصلاً ابداً بوی طلب به مشام ما نرسیده؛ شیطان ما را چنان فریب داده و از طلب باز می‌داشت که بر خدا است اظهار حجّت. امّا آیات مترادفات حق را در باب طلب حق در طاق نسیان گذارده بودیم ... و غافل از آن که مطلوب بدون طالب و مرغوب بدون راغب در جلوه نمی‌آید و پرده از جمال نمی‌کشد. چنین بوده سنّت الهی و ما را شیطان فریب داده و در بستر غفلت خوابانیده بود ... ایشان اقرب هستند بر آن بزرگوار از کلّ خلق به جهت این که ترقّی شخص به فؤاد است و تحقّق و ظهور فؤاد منوط به تصدیق این مقام. پس آنها پیش از خلق و مع الخلق هستند..." (ظهور الحق، ج3، ص500-499).

محلّ شهادت جناب باب‌الباب

همانطور که در تاریخ نبیل مسطور است، "در یکی از الواح بیانی به این مضمون مندرج است که می‌فرمایند، خاک زمینی که ملّا حسین در آن مدفون است اندوه و غصۀ هر محزونی را به فرح و شادی تبدیل می‌کند و هر مریضی را شفا می‌بخشد" (ص436). در توقیع حضرت ولی امرالله نیز که فوقاً نقل شد همین مضمون مشاهده می‌شود.

امّا تعبیر زیبای حضرت ربّ اعلی از محلّ استقرار رمس جناب باب‌الباب "منتهی ذروة الفردوس" است که در ابتدای یکی از زیارت‌نامه‌ها عزّ نزول یافته است، "بسم الله الرّحمن الرّحیم و إذا أردتَ أن تدخُلَ تلکَ الأرض المقدّسة فطهّر نفسَکَ و طیّب ما عندک علی أحسن ما کنتَ مقتدراً علیه و إعلم أنّ هنالک أعلی افق العرش و منتهی ذروة الفردوس و إنّ اللهَ لم‌یزل ناظرک..." (ظهورالحق، ج3، ص140 – مضمون: به نام خداوند بخشندۀ مهربان و موقعی که می‌خواهی وارد آن زمین مقدّس شوی، پس به بهترین وجهی که می‌توانی خود را پاکیزه کن و هر آنچه که نزد توست طاهر نما و بدان که آنجا بالاترین افق عرش و بالاترین نقطۀ فردوس است و به درستی که خداوند همیشه بر حال تو ناظر است).

حضرت بهاءالله نیز محلّ استقرار رمس آن جناب را "فردوس" نامیده‌اند. در سورة‌الزّیاره خطاب به "ورقةالفردوس" می‌فرمایند، "و إذا أرَدتَ الشّروع فی زیارتک مطلع الأسماء و منبعها و مشرق الصّفات و مخزنها قومی ثمّ ولّی وجهَکِ شطرَ الفردوس مقرّ الّذی دُفِن اسمُ الأوّل و جعله‌الله مشهد هیکله المقدّس العزیز المنیر" (آثار قلم اعلی، ج4، ص305 – مضمون: و موقعی که خواستی زیارت مطلع اسماء و منبع آن و مشرق صفات و مخزن آن را شروع کنی، از جای برخیز و رو به سوی فردوس مقرّی که اسم اوّل دفن شده و خداوند آن را شهادت‌گاه هیکل مقدّس عزیز منیرش قرار داده، بگردان).

شهادت جناب باب‌الباب

شهادت جناب باب‌الباب ضایعه‌ای بود که سبب حزن و اندوه مظهر ظهور الهی، حضرت ربّ اعلی، در جبل ماه‌کو شد و مدّت شش ماه نفحات وحی منقطع گردید. حضرت بهاءالله ایشان را شهید قبل از شهادت می‌نامند: "اسم حاء علیه مِن کلّ بهاء ابهاه به این شهادت کبری فائز شد قبل از شهادت ظاهره. چه که از خود به هیچ وجه اراده و مشیت و خیالی نداشت. جمیع این مراتب را فدای دوست نمود و بعد هم به شهادت ظاهره فائز شد و جان را در ره محبوب حقیقی نثار نمود" (ظهورالحق، ج3، ص142).

در زیارت‌نامه نیز به این مصیبت شهادت داده‌اند، "أشهدُ بأنّ وَرَدَ علیک فی سبیل ربّک بلایاء عظمی و مصائب کبری و أحاطَتکَ الضّرّاء عن کلّ الجهات و ما مَنَعکَ شیئٌ عن سبیل بارئک و جاهدتَ بنفسِک إلی أن استشهدتَ فی سبیله و کنتَ مِنَ المستشهدین و أنفقتَ روحَک و نفسَک و جسدَک حُبّاً لمولاک القدیم و أشهد أنّ فی مصیبتک بکت کلُّ الأشیاء بین الأرض و السّماء ثمّ عیون المقرّبین خلف سرادق عزٍّ مبین و عرَت الحوریّات رؤسهُنّ فی الغرفات و ضربنَ علیها بأنامل قدسٍ بدیع و خرَرن بوجوههنّ علی التّراب و جلسن علی الرّماد و ینوحهنّ حینئذٍ علی غرفات حُمرٍ منیر. و أشهد آنّ فی مصیبتک قد لبس کلّ الأشیاء رداء السّوداء و اصفرّت وجوه المخلصین و اضطربَت ارکان الموحّدین و بکت عین العظمة و الکبریاء فی جبروت قدسٍ رفیع" (بشرویه، ص446 – مضمون: شهادت می‌دهم که وارد شد بر تو در راه پروردگارت بلایای بزرگ و مصیبت‌های شدید و احاطه کرد تو را شدّت و سختی از جمیع جهات و هیچ چیز تو را از سبیل پروردگارت باز نداشت و به نفس خودت مجاهده کردی تا در راه او شهید شدی و روحت را و نفست را و جسدت را به علّت محبّت مولای قدیمت انفاق کردی. شهادت می‌دهم که همه اشیاء بین زمین و آسمان در مصیبت تو گریستند؛ چشم‌های مقرّبین آن سوی سراپرده‌های عزّت آشکار اشک ریختند و حوریات سرهای خود را در غرفه‌ها عریان کردند و به انگشت‌های مقدّس بدیع بر آن کوبیدند و به صورت به خاک افتاده بر خاکستر نشستند و هم‌اکنون در غرفات سرخ‌رنگ نورانی می‌گریند. و گواهی می‌دهم که به مصیبت تو جمیع اشیاء لباس سیاه به بر کردند و سیمای مخلصین به زردی گرایید و ارکان موحّدین لرزید و چشم کبریایی در جبروت قدس بلندش اشک بارید).

زیارت‌نامه‌ها

زیارت‌نامۀ فوق با عنوان "بسم‌الله الأقدس الأبهی اشهد بنفسی و ذاتی و کینونتی و لسانی و قلب و جوارحی..." شروع می‌شود و در طیّ آن جناب باب‌الباب را به عنوان "اوّل نور ظهر عن جمال الأحدیّة و اوّل شمسٍ أشرقت عن افق الالهیّة" (مضمون: نخستین نوری که از جمال الهی ظاهر شد و اوّل خورشیدی که از افق خداوندی اشراق کرد) می‌ستایند و به عنوان کسی که "بک استوی جمال السّبحان علی عرش اسمه الرّحمن و بک ظهرت مشیّة الأوّلیه لأهلِ الأکوان و بک نُزّلَت نعمة الفردوس مِن سماء الفضل مِن لدن ربّک العزیز المنّان و بک ظهر أمرالله المهیمن المقتدر العزیز القدیر" (مضمون: جمال سبحان به تو بر عرش اسم رحمانش جالس شد و مشیّت اوّلیه به تو بر اهل عالم ظهور فرمود و نعمت بهشتی به تو از آسمان فضل از سوی پروردگار عزیز منّانت فرو بارید و امر خداوند مقتدر عزیز قدیر به تو ظاهر شد) از او یاد می‌کنند. متن کامل این زیارت‌نامه در صفحۀ 444 کتاب "بشرویه" اثر دکتر فیروز براقی، طبع بنیاد فرهنگی نحل، پاییز 2010 درج شده است.

البتّه با نگاهی به سورةالزّیارة مشهود می‌گردد که زیارت‌نامۀ فوق از اواسط لوح مزبور (آثار قلم اعلی، ج4، ص305) شروع می‌شود و تنها تفاوت‌های مختصری که مشهود گردید ابتدا در عنوان دو لوح بود و سپس در سه نقطه‌ای که بعد از بند اوّل در کتاب "بشرویه" گذاشته شده دالّ بر حذف سطور یا کلماتی بود و نکتۀ آخر آن که بند دوم در زیارت‌نامه با عبارت "پس بگو" شروع می‌شود و در سورةالزّیارة با "ثمّ قولی".

زیارت‌نامۀ سوم که مختصرتر از دیگری است، در صفحه 81 جلد هشتم مائدۀ آسمانی مندرج است که عیناً درج می‌گردد تا مسک‌الختام این مقالۀ مختصر گردد:

هو الاقدم الأعظم الأبهی

اوّل نورٍ أشرق و لاحَ مِن اُفُقِ رحمةالله مالک الأنام و أوّل روحٍ ظهر باسم الرّحمن علیک یا مطلع الإیقان و مشرق الإحسان. أشهد أنّک سمعتَ نداء سدرة المنتهی قبل الوری و توجّهتَ إلیها منقطعاً عن کلّ ما خُلِقَ فی ناسوتِ الإنشاء و شربتَ مِن أوّل کأسٍ أدارها أیادی الألطاف بین الأرض و السّماء روحی لنفسک الفداء یا مبدء الخیرات و مظهر البیّنات. لولاک ما نُزِّلَتِ الآیات و ما استقرّ علی العرش خالقُ الصّفات الّذی به أخَذَتِ الزّلازل کلّ القبائل و نُصِبَ المیزان و مَرّتِ الجبال إنّی أسئلُ اللهَ بِکَ بأن یؤیّدَنی علی اتّباع أوامره و یقرِّبَنی الیه و یجعلَنی مِنَ النّاصرین لأمره و الزّائرین لحضرتک و اللّائذین بجنابک متشبّثین بجودک. إنّه لَهُوَ المقتدرُ المتعالِی العزیزُ المنّان (مضمون: اوّل نوری که از افق رحمت خداوند مالک بندگان اشراق کرد و درخشید و اوّل روحی که به اسم رحمن ظاهر شد بر تو باد ای مطلع ایقان و مشرق احسان. شهادت می‌دهم که تو ندای سدرۀ منتهی را قبل از مردمان شنیدی و وارسته از جمیع آنچه که در عالم عنصری خلق شده به او روی آوردی و اوّل جامی که دست لطف بین آسمان و زمین به دور آورد نوشیدی. روحم فدای تو باد ای آغازگاه خیرات و ظاهر کننده دلائل واضحه. اگر نبودی آیات نازل نمی‌شد و خالق صفاتی که به او لرزه بر کلّ قبائل افتاد و میزان نصب شد و کوهها به حرکت آمدند، بر عرش نمی‌نشست. خداوند را به تو قسم می‌دهم که مرا تأیید فرماید بر پیروی از اوامرش و نزدیک گرداند مرا به خودش و مرا از یاوران امرش قرار دهد و زائرین حضرتت و از کسانی که دست به دامن تو شوند و به جود و کرم تو متشبّث شوند. به درستی که او مقتدر و بلندمرتبه و عزیز و منّان است).

تاریخ حیات جناب باب‌الباب به اختصار[8]

ملّا حسین بشرویی، ولد حاجی ملّا عبدالله صبّاغ، از متموّلین بشرویه بود. او از ابتدای طفولیت دارای حرکاتی بود که در نظر مردم محیّرالعقول جلوه می‌کرد. ابوین او که وی را دارای استعدادات مکنونه می‌دانستند ابتدا او را برای تحصیل به مشهد اعزام کردند و در مشهد بعد از شنیدن آوازۀ جناب شیخ احمد احسایی در طریقۀ شیخیه وارد شد. بعد از فوت پدر، با فروش قسمتی از املاک موروثی، همراه با مادر، برادران و همشیره‌اش، که در تاریخ به ورقةالفردوس معروف است، به عتبات عالیات عزیمت کرد و علیرغم اصرار جدّه‌اش حاضر به اختیار عیال نشد.

در دوران توقّف در بشرویه، در عالم رؤیا حضرت رسول اکرم را دید که آب دهان خود را در دهان ملّا حسین ریختند که منجر به فَوَرانی از دهان او شد که قادر به جلوگیری از آن نبود و جریان آن عالم را احاطه کرد. در کربلا مدّت یازده سال نزد مرحوم حاجی سیّد کاظم رشتی تلمّذ نمود و توجّه و میل سیّد به ایشان جلب شد و در اندک مدّتی مشارٌ بالبنان گردید. ملاقات او با دو تن از مجتهدین بنام ایران، که از طرف جناب سیّد با آنها دیدار کرده نسبت به عقاید جناب شیخ و جناب سیّد آنها را متقاعد نمود، معروف است؛ بیان حضرت اعلی دربارۀ ملاقات و اقناع حاج محمّدباقر، در سطور فوق نقل شد.

بعد از صعود جناب سیّد کاظم رشتی، توجّه شاگردان به ایشان متوجّه بود و حتّی تصوّر می‌کردند جناب ملّا حسین قائم مقام جناب سیّد خواهد شد. امّا، ایشان طبق وصیت معلّم خود به جمیع شاگردان گفت که باید برای جستجوی قائم موعود عزیمت کنند و خود ایشان پیش‌قدم شده بعد از یک اعتکاف چهل روزه عازم ایران شد و نهایتاً در شیراز به حضور حضرت اعلی رسید و بعد از آن که امر به او ابلاغ شد، با تقدیم سؤالاتش و دریافت جواب و نیز تفسیر سورۀ احسن‌القصص از صراط به سلامت عبور کرد.

مأموریت مهمّی که حضرت اعلی به او واگذار کرده بودند رساندن آیات نازله از قلم ایشان به حضور حضرت بهاءالله بود که به انجام دادن آن توفیق یافت. سپس زمانی که حضرت اعلی در ماکو تشریف داشتند به حضور ایشان رسید که مأمور شد گنج پنهان در مازندران را بیابد که در حین ملاقات با حضرت قدّوس متوجّه شد مقصود از گنج پنهان ایشان است و سپس با دریافت عمّامۀ سبز حضرت اعلی و موهوب شدن به لقب "سیّد علی"[9]، طبق امر آن حضرت عَلَم‌های سیاه را از خراسان برافراشت و با عدّه‌ای از اصحاب، برای مساعدت و همراهی جناب قدّوس، به صوب جزیرةالخضرا (مازندران) حرکت کرد و نهایتاً در قلعۀ شیخ طبرسی با ابراز شجاعت‌های بسیار، به شهادت رسید.

بیان حضرت اعلی در مورد شهدای قلعۀ شیخ طبرسی بسیار گویای عظمت مقام ایشان و دیگر اصحاب است: "تصوّر کن ظهور او را مثل ظهور نقطۀ فرقان که چقدر از حروف انجیل منتظر بودند او را ولی بعد از ظهور، اصحاب جنّت نبود تا پنج سال إلّا امیرالمؤمنین (ع) و هر که در آن یوم مؤمن به حضرت بود سرّاً، و کلّ اصحاب نار بودند و گمان می‌کردند که اصحا جنّتند و همچنین در این ظهور مشاهده کن که تا امروز با تدابیر الهیّه جواهر خلق را حرکت داده تا آن که سیصد و سیزده نفر نقبا گرفته شد" (منتخبات آیات، ص57).



توضیحات و یادداشت‌ها

[1] بیان مبارک دیگر در تأیید این مقام در لوح اشرف عزّ نزول یافته است: "قل انّ دليله نفسه ثمّ ظهوره و مَن يعجز عن عرفانهما جعل الدّليل له آياته و هذا مِن فضله علی العالمين و اودع فی کلّ نفس ما يعرفُ به آثارالله و مِن دون ذلک لم‎‌يتمّ حجّته علی عباده إن أنتم فی امره من المتفکّرين. انّه لايظلم نفساً و لايأمر العباد فوق طاقتهم و انّه لهو الرّحمن الرّحيم. قل قد ظهر امرالله علی شأنِ يعرِفُهُ أکمةٌ الأرض فکيف ذوبصرٍ طاهرٍ منير" (لوح اشرف،‌ مجموعه الواح،‌ ص213 – بگو به درستی که دلیل او خود او است، سپس ظهورش و کسی که از عرفان این دو عاجز مانَد، آیات را برای او دلیل قرار داد و این از فضل او بر اهل عالم است و در هر نفسی آنچه را که به آن آثار الهی را بشناسد به ودیعه گذاشته است زیرا در غیر این صورت حجّت او بر بندگانش تمام نمی‌شود اگر شما از متفکّرین باشید. او به احدی ظلم نمی‌کند و به بندگان فوق طاقت آنها امر نمی‌کند چه که بخشندۀ مهربان است. بگو امرالله به شأنی ظاهر شده که کوران مادرزاد زمین نیز آن را می‌شناسند چه رسد به کسانی که دارای دیدۀ پاک روشن هستند).

[2] جناب فاضل مازندرانی داستانی را از قول آقا سیّد مؤمن "یکی از فضلاء و ظرفای خراسان که با آن جناب در زمان صغر سن و ایّام شباب هم‌سن و هم‌بازی و هم‌درس بود و ایمان او به این امر نیز به واسطۀ آن جناب شد،" نقل می‌کنند که گویای همین مطلب است. آقا سیّد مؤمن می‌گوید، "روزی در مشهد از درب مدرسه به اتّفاق آن جناب می‌گذشتم. همین که نظر به مدرسه انداخت، این بیت را قرائت کرد:

یک اهل دل از مدرسه نامد بیرون ویران شود این مدرسه دارالجهل است

پس من عرض کردم، بحمدالله از مدرسه مانند شما بزرگواری بیرون آمد؛ چرا آن را نکوهش می‌نمایید. در جواب بدین عبارت به من خطاب کردند، ای آقا سیّد مؤمن مگو، مگو. چه که افکار و احوال حاصله در این مدرسه باعث شد که با حجّت خدا چهل شبانه‌روز مباحثه و احتجاج کردم" (ظهورالحق، ج3، ص119). در صحّت و سقم این مطلب نتوان به قاطعیت اظهار نظر کرد. چه که تفصیل مزبور به نقل از کتاب ابواب‌الهُدی تألیف فاضل هشترودی است که حاجی معین‌السّلطنۀ تبریزی بیان کرده است و مدّت زمان محاجّه جناب باب‌الباب با حضرت اعلی را چهل روز نوشته است، "... مبادله و مقاولۀ سخنان شد و او اظهار امرش را فرمود و چند روز مشغول مذاکره و محاجّه با آن حضرت بودم و گاهی نزد یاران طریق و هم‌سفران خویش می‌رفتم ... بالجمله جناب ملّا حسین چندی با آن حضرت محاجّه و مداقّه نمود تا بالاخره با عین‌الیقین حقیقت را مشاهده نمود، کمتر تعظیم خم آورد و ساجد گشت" (همان، ص19-118).

[3] حضرت بهاءالله در لوح جناب زین‌المقرّبین می‌فرمایند، "مَثَل ناس مثل حوت است و مثل الواح الهیّه ماء." در بیان دیگر از قل قدم نازل، "اوامر الهيّه به منزله بحر است و ناس به منزله حيتان" (کتاب اقدس، طبع مرکز جهانی، مقدّمه، ص13).

[4] قرآن کریم، سورۀ اسرا (17)، آیۀ 70. اصل آیه به این صورت است: "و لَقَد کرّمنا بنی آدم و حَمَلناهم فی البرّ و البحر و رَزَقناهم مِن الطّیّبات و فضّلناهم علی کثیرٍ مِمَّن خلقنا تفضیلاً" (مضمون: و به راستی که فرزندان آدم را گرامی داشتیم و به ایشان از پاکیزه‌ها روزی دادیم و آنان را بر بسیاری از آنچه آفریده‌ایم، چنان که باید و شاید، برتری بخشیدیم – ترجمۀ بهاءالدّین خرّمشاهی).

[5] مطالع‌الانوار، ص247

[6] حضرت عبدالبهاء در لوحی یا عنوان "ای بندۀ بهاء سرهاست که در پای آن دلبر یکتا افتاده..." جناب قدّوس و جناب باب‌الباب را ذکر می‌فرمایند و از ایشان با عنوان "جناب باب" یاد کرده‌اند: "حضرت قدّوس در مشهد فدا سبّوحٌ قدّوسٌ ربّ الملائکة و الرّوح فرمود و جناب باب فدیتُک روحی یا ربَّ الأرباب ندا کرد" (بشارةالنّور، ص306).

[7] در لوح جمال مبارک خطاب به جناب ورقا چنین نازل، "حضرت باب اعظم علیه مِن کلّ بهاء أبهاه را حضرت نقطه روح ما سواه فداه به اسم اوّل و آخر نامیده‌اند و همچنین به اوّل وارد و آخر نازل تعبیر فرموده‌اند..." (مائدۀ آسمانی، ج4، ص154).

[8] اگرچه شرح حال جناب باب‌الباب در مآخذ گوناگون تاریخی، از قبیل ظهورالحق، تاریخ نبیل، تاریخ شهدای امر، تاریخ امری خراسان،ذکر شده، امّا به نظر می‌رسد جامع‌ترین تاریخ حیات جناب ملّا حسین را جناب روح‌الله مهرابخانی به زبان انگلیسی با عنوان Mulla Husayn: Disciple at Dawn نوشته باشند که در 1987 توسّط کلمات پرس در 286 صفحه به طبع رسید. متأسّفانه این کتاب گرانقدر هنوز به فارسی ترجمه نشده است. لهذا، برای تنظیم این تاریخچۀ مختصر از سایر منابع امری استفاده شد.

[9] نصرت‌الله محمّدحسینی، حضرت باب، ص432 / تاریخ نبیل، ص328

 
پیام بیت ‌العدل اعظم الهی خطاب به بهائیان جهان
نوشته شده توسط Farzan
۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۱
[A Persian translation of the Riḍván 2012 message of the Universal House of Justice
to the Bahá’ís of the world]

ترجمه‌ای از
پیام بیت ‌العدل اعظم الهی خطاب به بهائیان جهان
رضوان 2012 میلادی (169 بدیع)
(از:  مرکز جهانی بهائی)


ستایندگان اسم اعظم در سراسر عالم ملاحظه فرمایند

صد سال پیش در بعد از ظهر روز یازدهم عید اعظم رضوان حضرت عبدالبهاء در حالی که جمعیّتی چند صد نفری در حضور مبارک ایستاده بودند اوّلین کلنگ بنای مشرق‌الأذکار را در گروس پوینت (Grosse Pointe) واقع در شمال شیکاگو (Chicago) بر زمین زدند.  نفوسی که برای شرکت در این مراسم شکوه‌مند در آن روز بهاری دعوت شده بودند از پیشینه‌های مختلف از جمله نروژی، فرانسوی، هندی، ژاپنی، ایرانی و امریکایی بومی بودند.  گویی معبدی که هنوز ساخته نشده بود منویّات مرکز میثاق را تحقّق می‌بخشید چه که در شام‌گاه قبل از این مراسم در بارۀ مشرق‌الأذکار فرموده بودند:  "تا نوع بشر مکانی جهت اجتماع داشته باشد" و "اعلان وحدت عالم انسانی از صحن مقدّس آن بلند شود."

مستمعین آن حضرت در این مراسم و تمام کسانی که در طول سفرهای ایشان به مصر و ممالک غرب خطابات مبارک را استماع می‌کردند یقیناً مفاهیم گستردۀ این بیانات را برای اجتماع و ارزش‌ها و مشاغل ذهنی آن به خوبی درک نمی‌کردند.  حتّی امروز چه کسی می‌تواند ادّعا کند که قادر است از اجتماع آینده‌ای که مقدّر است در ظلّ این ظهور اعظم جلوه نماید جز تصوّری مبهم چیزی در ذهن خود مجسّم نماید؟  احدی نباید تصوّر کند که مدنیّتی که تعالیم الهی نوع بشر را به سوی آن پیش می‌برد صرفاً با تعدیلاتی در نظم کنونی عالم به وجود خواهد آمد.  این تصوّر بسی دور از حقیقت است.  حضرت عبدالبهاء در خطابه‌ای که چند روز پس از استقرار سنگ زاویۀ امّ ‌المعابد غرب ایراد نمودند فرمودند که "از جمله نتایج ظهور قوای روحانی آنست که عالم انسانی ترکیب اجتماعی جدیدی به خود خواهد گرفت" و "عدل الهی در جمیع امور بشری ظاهر خواهد شد."  این کلمات و دیگر بیانات بی‌شمار مرکز میثاق که در این دورۀ بزرگداشت صدمین سال اسفار تاریخی آن حضرت مکرّراً مورد مطالعه و مداقّۀ جامعۀ بهائی قرار می‌گیرد سبب افزایش آگاهی نسبت به تفاوت فاحشی است که بین اجتماع امروز و دیدگاه شگفت‌انگیزی که حضرت بهاءالله به عالم عطا فرموده‌اند وجود دارد.

با وجود مساعی قابل تحسین افرادِ خیراندیشی که در سراسر عالم در جهت اصلاح وضع اجتماع فعّالیّت می‌کنند، متأسّفانه در افکار بسیاری از مردم، موانعی بر طرف نشدنی راه تحقّق چنین دیدگاهی را سدّ می‌کند.  آمال این قبیل افراد در اثر فرضیّات غلط در بارۀ ماهیّت انسان در هم می‌شکند، فرضیّاتی که چنان در ساختار و سنن قسمت عظیمی از زندگی کنونی بشر رسوخ کرده که به صورت حقایقی معتبر در آمده است.  چنین به نظر می‌رسد که این فرضیّات منابع خارق‌العادۀ قوای مکنونۀ روحانیّه‌ای را که در دسترس نفوس مشتعل به نار محبّت الله قرار دارد نادیده می‌گیرد و در عوض برای توجیه فرضیّات خود بر قصور بشر که هر روز نمونه‌های آن حسّ نومیدی عمومی را تشدید می‌نماید اتّکا می‌کند.  بدین ترتیب حجاب ضخیمی از فرضیّات نادرست این حقیقت بنیادین را می‌پوشاند که اوضاع جهان تحریفی از روح بشر را منعکس می‌سازد و نه ماهیّت اصلی آن را.  مقصد هر یک از مظاهر مقدّسۀ الهی تقلیب نوع بشر هم در حیات باطنی و هم در شئونات ظاهری‌ است.  با فعّالیّت گروه فزاینده‌ای از مردم که بر اساس تعالیم الهی متّحد گشته و جمعاً می‌کوشند تا استعدادهای روحانی را برای کمک به یک فرایند تحوّل اجتماعی توسعه دهند، این تقلیب به طور طبیعی حاصل می‌شود.  تئوری‌های متداول عصر حاضر همانند زمین سختی که یک قرن پیش مرکز میثاق بر آن کلنگ زدند، ممکن است در ابتدا تغییرناپذیر به نظر برسد امّا بدون شک به تدریج زائل شده و "از زمین دل بیاری باری ژالۀ بخشش لالۀ دانش بروید."

الحمد لله که شما اعضای جامعۀ اسم اعظمش به مدد قوّۀ کلام الهی دست اندر کار ایجاد محیطی هستید که در آن ادراک حقیقی می‌تواند شکوفا ‌شود.  حتّی نفوس پاکی که در راه امر مبارک سختی زندان را تحمّل می‌نمایند با فداکاری و استقامت غیر قابل وصف خود موجب می‌شوند که "سنبلات علم و حکمت" در قلوب مستعدّه شکوفا گردد.  نفوس مشتاق در سراسر عالم با اجرای سیستماتیک مفاد و مندرجات نقشۀ پنج‌ساله، به کارِ ساختن جهانی نو مشغولند.  خصوصیّات نقشه آن‌چنان به خوبی درک گردیده که در این مقال نیازی به شرح بیشتر آن نیست.  با تضرّع و ابتهال از آستان خداوند متعال رجا می‌نماییم که جنود ملاء اعلی در راه پیشرفت نقشه هر یک از شما عزیزان را یار و یاور باشد.  امید وطید این جمع که با مشاهدۀ مجهودات سال گذشتۀ شما قوّت بیشتری گرفته آن است که با عزمی جزم و اطمینانی کامل دانشی را که از راه تجربه کسب می‌کنید بیش از پیش به کار بندید.  وقت وقت آسایش و فراغت نیست.  هنوز افواج بی‌شماری از مردم از طلوع صبح هدی بی‌خبرند.  چه کسی به جز شما عزیزان می‌تواند حامل پیام الهی باشد؟  حضرت بهاءالله می‌فرمایند که این امر اعظم عرصۀ بینش روحانی و انقطاع از عالم مادّی است و میدان مشاهده و ادراک و تعالی.  جز فارسان حضرت رحمان و سالکان طریق ایمان و منقطعین از عالم امکان، نفسی را در آن مجال جولان نبوده و نیست.
مشاهدۀ عالم بهائی در حالی که به انجام وظایف خویش مشغول می‌باشد چشم‌اندازی بس روشن است.  در حیات افراد مؤمنی که بیشتر از هر چیز آرزومندند دیگران را به عبادت پروردگار بی‌‌نیاز و خدمت به عالم انسانی فراخوانند نشانه‌های تقلیبی روحانی را می‌توان یافت که ربّ مجید برای هر نفسی اراده فرموده است.  در روحیّه‌ای که مشوّق و محرّک فعّالیّت‌های هر جامعۀ بهائی است — جوامعی که همّ خود را وقف افزایش توان‌مندی اعضای خود از پیر و جوان و نیز دوستان و هم‌کاران خود برای خدمت به مصالح عمومی می‌نمایند — می‌توان بینشی از چگونگی بسط و توسعۀ یک اجتماع یافت که بر اساس تعالیم الهی پایه‌ریزی شده است.  و در آن محدوده‌های جغرافیایی پیشرفته‌ای که فعّالیّت ‌در چارچوب نقشه افزایش یافته و نیاز به ایجاد انسجام در بین خطوط عمل کاملاً احساس می‌شود، بسط ساختارهای اداری نمایان‌گر بارقه‌ای است از اینکه چطور مؤسّسات امری به تدریج مسئولیّت‌های بیشتر و جامع‌تر خود را در جهت ترویج رفاه و پیشرفت بشریّت به عهده خواهند گرفت.  بنا بر این واضح است که بلوغ و تکامل فرد، جامعه و مؤسّسات بسیار امیدبخش است ولی فراتر از این، با نهایت سرور شاهد آن هستیم که روابطی که این سه را به هم پیوند می‌دهد سرشار از محبّت و حمایت متقابل است.

ولی روابط بین سه همتای این بازیگران در جهان — یعنی شهروندان، هیئت اجتماع، و نهادهای اجتماع — بالعکس نمایان‌گر نزاع و نفاقی است که از خصوصیّات مرحلۀ متلاطم انتقال و تحوّل می‌باشد.  این سه بازیگر که مایل نیستند به مثابۀ اجزای وابستۀ یک کلّیّت ارگانیک عمل نمایند، در چنگ تلاشی بیهوده و بی‌ثمر برای کسب قدرت اسیرند.  چقدر متفاوت است اجتماعی که حضرت عبدالبهاء در الواح و خطابات بی‌شمار خود ترسیم فرموده‌اند، اجتماعی که در آن جمیع روابط، از تعاملات روزانه گرفته تا مناسبات میان کشورها، بر اساس آگاهی از وحدت نوع انسان استوار است.  هم‌اکنون بهائیان و دوستان‌شان در دهکده‌ها و محلّه‌ها در سراسر جهان به ایجاد و ترویج روابطی قائمند که مشحون از این آگاهی است و روایح جان‌بخش هم‌کاری و الفت و محبّت از آن به مشام می‌رسد.  در چنین فضای بی‌تکلّف و بی‌ادّعایی، به جای کشمکش‌ها و درگیری‌های رایج در اجتماع، گزینه‌ای مشهود در حال ظهور و بروز است.  بدین ترتیب آشکار می‌گردد که فردی که مایل است به نحوی مسئولانه به ابراز عقاید شخصی خود بپردازد در مشورت‌هایی که هدف آن ترویج خیر عمومی است متفکّرانه شرکت می‌کند و از وسوسۀ اصرار بر عقاید شخصی دوری می‌جوید.  مؤسّسات بهائی با آگاهی از ضرورت اقدام هماهنگ برای حصول نتایج سودمند، همّ خود را صرف تربیت و تشویق می‌کنند نه کنترل و سلطه‌جویی.  جامعه‌ای که مایل است مسئولیّت ترقّی و پیشرفت خود را در دست گیرد اتّحاد حاصله از مشارکت صمیمانه در اجرای نقشه‌های مؤسّسات را سرمایه‌ای ارزشمند به شمار می‌آورد.  تحت تأثیر ظهور حضرت بهاءالله، روابط بین این سه عامل، حیاتی تازه و صمیمیّتی بی‌اندازه می‌یابد.  این روابط در مجموع محیطی را به وجود می‌آورند که در آن به تدریج یک مدنیّت روحانی جهانی که جلوه‌گاه الهامات الهی است شکوفا می‌گردد.

چنین مقدّر است که انوار این ظهور اعظم کلّیّۀ میادین تلاش‌ بشری را منوّر سازد.  در هر یک از این میادین، روابطی که سبب بقا و دوام اجتماع است باید از نو طرح‌ریزی گردد و در هر یک، جهان در جستجوی نمونه‌هایی از چگونگی رفتار انسان‌ها نسبت به یکدیگر می‌باشد.  به جاست که در این مقال حیات اقتصادی نوع بشر را ملاحظه فرمایید که سهم آشکاری در ایجاد اضطراب و انقلاباتی دارد که اخیراً مردم بسیاری را گرفتار نموده است، اقتصادی که در آن بی‌عدالتی با بی‌تفاوتی اغماض می‌گردد و کسب منافع بی ‌حدّ و حصر محکّ موفّقیّت شناخته می‌شود.  ریشۀ این طرز فکر زیان‌بار آن‌چنان عمیق و محکم است که نمی‌توان تصوّر نمود که احدی بتواند به تنهایی معیارهای متداولی را که بر روابط موجود در این عرصه حکم‌فرماست تغییر دهد.  با این حال، سلوک‌ و روش‌هایی وجود دارد که یک فرد بهائی در هر حال از آن اجتناب می‌ورزد مانند تقلّب و عدم صداقت در معاملات و یا استثمار اقتصادیِ دیگران.  پیروی تام از نصایح الهی مستلزم آن است که در زندگی یک فرد بهائی هیچ تناقضی بین رفتار و کردار اقتصادی و معتقداتش وجود نداشته باشد.  با به کار بردن اصول بهائی مربوط به عدالت و انصاف در زندگی شخصی، یک فرد به تنهایی می‌تواند موازینی را رعایت و حمایت نماید که به مراتب بالاتر از معیارهایی است که جهان خود را با آن می‌سنجد.  نوع بشر از فقدان الگویی از زندگی که بتواند از آن الهام بگیرد به ستوه آمده است.  چشم امید ما به شما عزیزان است تا جوامعی پرورش دهید که روش و سلوک‌شان امید‌بخش جهان و جهانیان گردد.

در پیام رضوان سال 2001 اشاره نمودیم که در کشورهایی که فرایند دخول افواج به حدّ کافی پیشرفت کرده و شرایط جوامع ملّی مساعد باشد، تأسیس مشرق‌الأذکار ملّی را تصویب خواهیم نمود و شروع این کار یکی از ویژگی‌های عهد پنجم عصر تکوین امر بهائی خواهد بود.  اکنون با شعفی بی‌پایان اعلان می‌داریم که مقرّر است دو مشرق‌الأذکار ملّی یکی در کشور جمهوری دموکراتیک کنگو (Democratic Republic of the Congo) و دیگری در پاپوآ گینه نو (Papua New Guinea) بنا شود.  در این دو کشور ملاک‌هایی که تعیین نمودیم به نحوی آشکار تحقّق یافته و پاسخ مردم به امکاناتی که سلسله نقشه‌های کنونی به وجود آورده خارق‌العاده بوده است.  با پیشرفت ساختمان آخرین مشرق‌الأذکار قارّه‌ای در سانتیاگو (Santiago)، شروع پروژه‌هایی برای تأسیس مشرق‌الأذکارهای ملّی نشانۀ رضایت‌بخش دیگری از نفوذ و رسوخ امر الهی در تار و پود اجتماعات بشری است.

گام مهمّ دیگری نیز امکان‌پذیر است.  مشرق‌الأذکار که حضرت عبدالبهاء آن را یکی از "اعظم تأسیسات عالم انسانی" توصیف فرموده‌اند دو جنبۀ اساسی و تفکیک‌ناپذیر حیات بهائی یعنی عبادت و خدمت را به هم می‌پیوندد.  پیوند خدمت و عبادت در انسجام موجود بین فعّالیّت‌‌های جامعه‌سازی نقشه نیز منعکس است به خصوص بین شکوفایی روح نیایش که در جلسات دعا متجلّی است و فرایند آموزشی که توان‌مندی برای خدمت به نوع بشر ایجاد می‌نماید.  ارتباط بین عبادت و خدمت مخصوصاً در آن دسته از محدوده‌های جغرافیایی در سراسر جهان آشکار است که جوامع بهائی از نظر تعداد عضو به نحو قابل ملاحظه‌ای رشد کرده‌اند و تحرّک و اشتغال به فعّالیّت‌های اجتماعی چشم‌گیر می‌باشد.  بعضی از این محدوده‌ها به عنوان جایگاه‌های نشر یادگیری تعیین شده‌اند تا توانایی دوستان را برای پیشبرد برنامۀ نوجوانان در مناطق مربوطه پرورش دهند.  همان طور که اخیراً اشاره کرده‌ایم توان‌مندی برای تداوم بخشیدن به برنامۀ نوجوانان موجب توسعۀ حلقه‌های مطالعه و کلاس‌های کودکان نیز می‌گردد.  بدین ترتیب جایگاه یادگیری علاوه بر هدف اوّلیّه‌اش تمامی طرح ترویج و تحکیم را تقویت می‌نماید.  در این قبیل محدوده‌های جغرافیایی است که می‌توان طیّ سال‌های آینده تأسیس یک مشرق‌الأذکار محلّی را مورد تأمّل قرار داد.  با قلوبی مملوّ از سپاس به آستان جمال قدم و در نهایت سرور به اطّلاع شما عزیزان می‌رسانیم که مشورت با محافل روحانی ملّی مربوطه در بارۀ بنای اوّلین مشرق‌الأذکار محلّی در هر یک از محدوده‌های جغرافیایی زیر در شرف آغاز است:  باتامبانگ (Battambang) در کامبوج (Cambodia)، بیهار شریف (Bihar Sharif) در هندوستان (India)، ماتوندا سوی (Matunda Soy) در کنیا (Kenya)، نورت دل کائوکا (Norte del Cauca) در کلمبیا (Colombia)، و تانا (Tanna) در وانواتو (Vanuatu).

به منظور کمک به تأسیس این دو مشرق‌الأذکار ملّی و پنج مشرق‌الأذکار محلّی، صندوقی به نام صندوق مشرق‌الأذکار برای همۀ این ‌گونه پروژه‌ها در مرکز جهانی تأسیس نموده‌ایم.  از احبّای عزیز در سراسر عالم دعوت می‌کنیم که با فداکاری و بر حسب توانایی خود در تقدیم تبرّعات به این صندوق مشارکت نمایند.

هم‌کاران عزیز و محبوب:  کلنگی که یک‌‌صد سال پیش به ید مبارک حضرت عبدالبهاء بر زمین زده شد حال باید در هفت کشور دیگر بر زمین زده شود.  این اقدام نویددهندۀ روزی است که به پیروی از دستور حضرت بهاءالله، در هر شهر و دهکده بنایی برای نیایش و عبادت پروردگار ساخته خواهد شد، از این مطالعِ ذکر الهی پرتو انوارش ساطع و طنین حمد و ثنایش مرتفع خواهد گشت.

[امضا:  بیت العدل اعظم]

 
لوح بشارات
نوشته شده توسط Farzan
۲۷ دي ۱۳۹۰

لوح بشارات

بیانیه‎ای خطاب به پژوهشگران و دولت‌مردان

کریستوفر باک / یولی آیوانسیان

چکیده

این مقاله مطالعه‎ای تاریخی و مبتنی بر متن یکی از آثار مهمّ بهاءالله، یعنی لوح بشارات، مُنزله در حدود سال 1891 میلادی [1270 هجری شمسی]، است و نظریه‌های جدیدی را در مورد منشأ و مقصود آن مطرح می‌سازد. لوح بشارات تلخیصی گزینشی از احکام و اصول بهاءالله است که بطور متوالی در پانزده بشارت بیان شده است. اصطلاح عربی بشارات این نکته را به ذهن متبادر می‎سازد که این "بشارت‎ها" بیان عمومی برخی از تعالیم اساسی دیانت جدید بهائی است. "بشارات" در میان چند لوح بهاءالله که تعالیم کلیدی را با ذکر شماره مطرح می‎سازند، از همه مفصّل‌تر است. لوح بشارات همانند اعلامیه‌ای مطبوعاتی (هرچند ناسازگار با زمان) عمل کرد، که نه تنها به صورت بیانیه‎ای عمومی بود بلکه نادرستی‌ها و تحریفات فاحشی را که از قبل در نوشته‎های مطبوع به جریان افتاده بود، اصلاح می‌کرد. لوح بشارات، که برای ترجمه و انتشار گسترده در نظر گرفته شده بود، برای پژوهشگران – بخصوص مستشرق روسی، بارون ویکتور روزن (1908-1849) و خاورشناس کمبریج، ادوارد گرانویل براون (1926-1862) – و احتمالاً دولت‎مردان روسی قبل از انقلاب نیز ارسال گردید. لوح بشارات، به عنوان "اقدس بیانیه‌ای"، بخشی از بیانیهء به مراتب جامع‌تر بهاءالله است، که رسالت خود را به رهبران سیاسی و مذهبی عالم اعلام فرمودند. مطالبی را که در دست دارید استدلال خواهد کرد بهاءالله ممکن است لوح بشارات را برای ادوارد براون – یا که شاید از طریق او – نازل کرده باشند، زیرا بهاءالله به وضوح در نظر داشتند که براون بشارات را ترجمه کرده منتشر نماید تا ماهیت تعالیم بهائی را در سطح گسترده‎ای بشناساند. در این صورت، این سبب اصلاح تحریفاتی می‌شد که قبلاً در ارتباط با مقصود بهاءالله و ماهیت دیانت تأسیس شده توسّط ایشان انتشار یافته بود، و به این وسیله سبب آگاهی عمومی می‎گردید که دیانت جهانی جدیدی در افق تجدّد طلوع کرده است.

این مقاله مطالعهای تاریخی و مبتنی بر متن یکی از آثار مهمّ بهاءالله ، یعنی لوح بشارات، نازله حدود سال 1891 میلادی [1270 هجری شمسی]، است و نظریه‌های جدیدی را در مورد منشأ و مقصود آن مطرح می‌سازد. نسخهء خطّی این اثر که در این مقاله استفاده شده نسخهء F.25 مجموعهء ادوارد گرانویل براون است که در کتابخانهء دانشگاه کمبریج نگهداری می‎شود. این نسخهء خطّی شامل خود بشارات (صفحات 7-372)، نوشته‌ای بی‌نام که بلافاصله مقدّم بر آن است، همراه با نامهء ضمیمه، به تاریخ 22 ژانویه 1891، از یکی از پسران بهاءالله، میرزا بدیع‌الله (صفحات 9-368)، و نامهء ضمیمهء دوم، به تاریخ 29 ژانویه 1891، از حاجی محمّد (صفحات 7-366).

بهاءالله (92-1817)، که نام زمان ولادت ایشان میرزا حسینعلی نوری است، پیامبر و بنیانگذار دیانت بهائی هستند. لوح بشارات تلخیصی گزینشی از احکام و اصول بهاءالله است که بطور پیوسته در پانزده بشارت بیان شده است. اصطلاح عربی بشارات این نکته را به ذهن متبادر می‎سازد که این "بشارت‎ها" بیان عمومی برخی از تعالیم اساسی دیانت جدید بهائی است. از آنجا که این متن کوتاه امّا مهمّ بهائی خطاب به کلّ عالم است و با عبارت "یا اهل ارض" جمیع اهل جهان را مخاطب قرار داده، بدیهی است که جنبهء بیانیه‌ای دارد.

"بشارات" در میان چند لوح بهاءالله که تعالیم کلیدی را با ذکر شماره مطرح می‎سازند، از همه مفصّل‌تر است. نزدیک‌ترین لوح مشابه آن کلمات فردوسیه است، که یازده اصل اساسی در آن بیان شده (که هر کدام به نحوی استعاره‌ای "ورقی از فردوس اعلی" توصیف شده‌اند). در لوح اشراقات، نـُه اصل بیان شده که هر یک را یک اشراق نامیده‌اند. لوح دنیا پنج اصل را با ذکر شماره بیان می‌کند، که مجموعاً در زمرهء "اسّ اعظم که ادارهء خلق به آن مربوط و منوط" توصیف شده است. همچنین، لوح تجلّیات به بیان چهار تعلیم، هر یک با عنوان یک تجلّی، می‌پردازد که جمعاً با عبارت "از آفتاب حقیقت اشراق نمود" وصف شده است. پانزده بشارت، به ترتیب اصلی، به صورت زیر است:

1- محو حکم جهاد.

2- باید (الف) احزاب و (ب) اهل ادیان باید باکمال روح و ریحان معاشرت نمایند.

3- زبان و خطّ جهانی باید انتخاب گردد.

4- بهائیان باید به حمایت و خدمت زمامدارانی که به حفظ و حمایت دین بهائی قیام کند، بپردازند.

5- (الف) بهائیان باید مطیع حکومت خود باشند؛ (ب) اهل عالم باید از دین بهائی حمایت کنند؛ (ج) سلاح و جنگ افزار عالم باید به اصلاح تبدیل شود.

6- وعدهء صلح جهانی.

7- آزادی انتخاب پوشش، مشروط به رعایت ضوابط اخلاقی، اعطاء شده است.

8- با تجرّد کشیشی مخالفت شده است.

9- اعتراف به گناهان نهی شده است.

10- از بین بردن کتابها منع شده است.

11- علوم و فنون، به شرط آن که نافع باشند، ممدوح شمرده شده است.

12- (الف) همه باید صنعتی و کسبی را فرا گیرند؛ (ب) کار عبادت است.

13- امور ملّت به بیت‌العدل سپرده شده است.

14- سفر برای زیارت قبور رفتگان لازم نیست؛ مخارج آن باید به بیت‌العدل پرداخت شود.

15- نظام جمهوری و سلطنت هر دو پذیرفته اند، ترکیب این دو نیز پذیرفته است.

این پانزده اصل (یا، بر حسب شمارش‌های فرعی، 21 اصل، زیرا بیش از یک مطلب در ذیل هر بشارت می‎توان ذکر کرد) از مهم‎ترین کتاب بهاءالله، یعنی کتاب مستطاب اقدس (نازله حدود سال 1873)، و متمّم آن انتخاب شده است. از آنجا که بشارات اعلام برخی اصول منتخَب از کتاب اقدس است، بنابراین به عنوان "کتاب اقدس بیانیه‌ای" عمل کرده – و می‌توان به همین صورت توصیفش نمود. و از آنجا که در مطبوعات مصر و نیز در اوّلین دائرةالمعارف نوین عربی (نگاه کنید به سطور بعد) از دیانت بهائی تصویری نادرست انتشار یافته، لوح بشارات نقش اصلاح‌کننده نیز برای این قبیل توصیفات نادرست مخرّب دربارهء این آئین نوزاد دارد. لوح بشارات، که برای ترجمه و انتشار گسترده در نظر گرفته شده بود، برای پژوهشگران – بخصوص مستشرق روسی، بارون ویکتور روزن (1908-1849) و خاورشناس کمبریج، ادوارد گرانویل براون (1926-1862) – و احتمالاً دولت‎مردان روسی قبل از انقلاب نیز ارسال گردید. همانطور که قبلاً نیز ذکر شد، این مطالعه نظریه‌های جدیدی را در مورد منشأ و مقصود این بیانیهء عمومی تعالیم اساسی بهائی آن مطرح می‌سازد.

بشارات، "اقدس بیانیه‎ای": اعلام عمومی اصول منتخَب "کتاب اقدس"

بشارات اعلام عمومی تعالیم جدید بهائی بود. نقش آن همانند اعلامیه‌ای مطبوعاتی (هرچند ناسازگار با زمان) بود، که نه تنها به صورت بیانیه‎ای عمومی عمل می‌کرد، بلکه نادرستی‌ها و تحریفات فاحشی را که از قبل در نوشته‎های مطبوع به جریان افتاده بود، اصلاح می‌نمود. تا آنجا که اطّلاعات وجود دارد، اوّلین مقالهء روزنامه‌ها به زبان عربی دربارهء نهضت بابی (طلیعهء دیانت بهائی) مقالهء ادیب اسحق، با عنوان "حرکت الأفکار" بود. مقالهء اسحق را، که در سال 1878 در روزنامهء مصری "مصر" درج گردید، " کاملاً می‌توان اوّلین اشارهء مهمّ و چشمگیر به نهضت بابی – بهائی در مطبوعات عربی دانست." این گزارش تماماً مثبت دربارهء دیانت بابی مبتنی بر منبع اطّلاعات منفی بود. سیّد جمال‌الدّین اسدآبادی (97-1838)، از معاصران اسحق، که به "الأفعانی" شهرت یافت، مقاله‌ای دربارهء آئین بابی برای دائرةالمعارف بیروت متعلّق به محقّق و مؤلّف عرب، بطروس البستانی (83-1819)، انتشار داده بود. دائرةالمعارف ظاهراً اوّلین نوع جدید دائرةالمعارف به زبان عربی بود. در مقایسه با مقالهء اسحق، مدخل افغانی آشکارا انتقادی بود و با تحریف متعصّبانهء واقعیات به مقصود خود رسید. در متن بیانیه‌ای دیگری به نام لوح دنیا، بهاءالله انگیزه‌ها و خدعهء بعدی افغانی را برملا می‎سازند:

شخص مذکور [افغانی] دربارهء این حزب در جرائد مصر و دائرةالمعارف بیروت ذکر نموده آنچه را که سبب تحیّر صاحبان آگاهی و دانش گشت و بعد به پاریس توجّه نمود و جریده‎ای به اسم عروةالوثقی طبع کرد و به اطراف عالم فرستاد و به سحن عکّا هم ارسال داشت و به این سبب اظهار محبّت نمود و مقصودش تدارک مافات بوده. باری، این مظلوم دربارهء او صَمت اختیار کرد.

مقالات افغانی در دائرةالمعارف و روزنامه دربارهء ادیان بابی و بهائی آشکارا در زمرهء "قصص کاذبه"ای است که بهاءالله در مقدّمه لوح بشارات بدان اشارت دارند. بنابراین، یکی از اهداف مهمّ نزول لوح بشارات ایجاد آگاهی عمومی نسبت به فحوا و مدلول حقیقی تعالیم بهائی، خنثی کردن اطّلاعات نادرستی که مخالفان، در تلاش برای تبلیغات علیه دیانت بهائی، عمداً انتشار دادند و در عین حال توضیح و تشریح صحیح ویژگی و ماهیت اصلی آن بود. از این لحاظ است که لوح بشارات به صورتی عمل کرد که بی‎شباهت به بیانیهء مطبوعاتی نبود.

لوح بشارات را شاید تا حدّی بتوان اثری صادره از قلم بهاءالله در مقام "مصلح عالم" دربارهء "اصلاحات عالم" دانست که به صورت بندهای مجزّای متوالی بیان شده و با اصلاحات مذهبی در هم آمیخته است. بهاءالله در لوح رئیس بالصّراحه خود را "محیی عالم و مصلح آن" خوانده‌اند. لوح بشارات، با اعلام مجموعه و خلاصهء اصول تعالیم بهائی، جوهر و هستهء اصلی پیام بهائی را به سبکی کم و بیش منظّم و مدوّن بیان می‌کند. بشارات، علاوه بر هدف تجویزیاش (در ترویج اصلاحات عالم)، در عرضهء برخی احکام و اصول متمایزتر که، به عنوان ویژگی‎های چشمگیر و بارز دیانت بهائی، آن را با ادیان بابی، اسلام و مسیحی متفاوت می‎سازد، نقشی توصیفی و هنجاری دارد. بشارات از لحاظ دیگر نیز متمایز است، زیرا به احتمال قوی در میان الواح عمدهء بهاءالله، موجزترین لوح و درعین حال بیش از سایر الواح، معرّف و مجسّم کنندهء این آئین است.

لوح بشارات، همانطور که قبلاً ذکر شد، برای اصول منتخب بهائی امتیاز قائل می‎شود. به عبارت دیگر، نفس همین واقعیت که بهاءالله این پانزده بشارت را انتخاب کرده‌اند، مزیتی به آنها می‌دهد. این فرایند انتخاب – این مزیت قائل شدن برای اصولی چند جهت مقاصد بیانیه‌ای – به ظنّ قوی به این احکام جدید دینی اهمّیتی فوق‌العاده می‌بخشد. اگرچه تعالیم بهائی به مراتب بیش از اینها است، این پانزده اصل به نحوی مؤثّر به صورت نمونه و مظهر، یا چکیده و خلاصه، عمل کرده برخی از متمایزترین تعالیم بهائی را که از کتاب اقدس و الواح متمّم آن استخراج شده، مورد تأکید قرار می‌دهد. از آنجا که فرایند آگاهانهء گزینش در نزول لوح بشارات دخیل است – که شواهد تاریخی آن ذیلاً نقل خواهد شد – این لوح را به حقّ می‌توان مظهر و نمونهء "بیانیه‌ای" کتاب اقدس به شمار آورد، که به برخی از مفادّ آن جهت تبلیغ و ترویج امتیاز داده شده است.

از چشم‌اندازی دیگر، این "بشارات" مجموعاً، (اگر دو اصطلاح مسیحی به کار ببریم) به جای "انجیلی" جدید یا موعظهء انجیل عمل کرد؛ به این معنی که، "انجیل" بهائی بوده و هست. این لوح را، عملاً، می‌توان "انجیل بهاءالله" خواند که "مژده‌ها" یا "خبرهای خوش" رستگاری اجتماعی برای تحوّل جامعهء جهانی انسانی را اعلام می‌کند. این لوح همتای "موعظه روی جبل" در دین بهائی است؛ موعظهء مزبور در انجیل متی (یا "موعظه در دشت" در انجیل لوقا) درج شده است.

لوح بشارات، به عنوان "اقدس بیانیه‌ای"، بخشی از بیانیهء به مراتب وسیع‌تر بهاءالله است، که هیکل – همانطور که هر فردی که اندک آشنایی با تاریخ بهائی داشته باشد خوب می‌داند – رسالت خود را به رهبران سیاسی و دینی جهان اعلام فرمودند. با توجّه به تاریخ خاصّ این متن بی‌نظیر و استثنایی، در این بررسی استدلال خواهد شد که بهاءالله لوح بشارات را برای ادوارد گرانویل براون، مستشرق کمبریج، نازل فرمودند. اگر بشارات برای براون نازل شد، مقصود آن بود که از طریق او انتقال یابد. به عبارت دیگر، مقصود بهاءالله آشکارا چنان بود که براون لوح بشارات را ترجمه کرده انتشار دهد تا ماهیت تعالیم بهائی در گسترهء وسیع‌تری شناخته شود، و، با این کار، سبب اصلاح تحریفاتی خواهد شد که قبلاً در ارتباط با مقصود بهاءالله و ماهیت دیانت تأسیس شده توسّط ایشان انتشار یافته بود، و به این وسیله سبب آگاهی عمومی خواهد شد که دیانت جهانی جدیدی در افق تجدّد طلوع کرده است.

دارالتّحقیق بین‎المللی، واقع درمرکز جهانی بهائی، در جواب سؤال یکی از دو مؤلّف مقالهء فعلی، لوحی را مشخّص کرده است که بهاءالله در آن بیان می‌فرمایند که باید بشارات را، به طور گزینشی و فقط با کسب مجوّز کتبی، برای مقامات دولتی ارسال گردد: " بهاءالله در لوحی به تاریخ اوّل ربیع‌الاوّل 1309 (اکتبر 1891) خطاب به حاجی سیّد علی افنان در عشق‎آباد، می‌فرمایند که قبلاً هدایت فرموده‌اند که . امّا ایشان خاطرنشان می‎سازند که نباید بدون اجازهء هیکل آن را در سطحی گسترده منتشر ساخت." دارالتّحقیق همچنین می‎افزاید که، " عبدالبهاء هدایت فرمودند که لوح بشارات برای تولستوی و لرد کرزن ارسال گردد." در موقعیتی دیگر، ایشان به یکی از احبّاء توصیه می‎فرمایند که لوح بشارات را "برای تاریخ‌نویسی که آن فرد با وی ملاقات کرده" بفرستد. با توجّه به شواهد صریح که بهاءالله مخاطبان معیّنی را مدّ نظر داشته‌اند، بااطمینان می‌توان گفت که بشارات برای (یا حدّاقل جهت ارسال به) دولت‎مردان و پژوهشگران غربی، نازل شده است.

حدود آغاز قرن بیستم، گروهی از پژوهشگران در اروپا ظهور کردند که دربارۀ پدیدهء جدید دینی و اجتماعی، ظهور دیانتی جدید، نهضت بابی، که تکامل یافته و اکنون به نام دین بهائی شناخته می‎شود، به جمع‌آوری اطّلاعات پرداختند. این پژوهشگران تعلیم دیده و فوق‎العاده قابل و لایق یافته‌های خود را بر منابع اوّلیه، شرح‌ها و گزارش‌های دست اوّل، و نیز تجربیات و مکاتبات شخصی خویش با مؤمنین به دین بهائی مبتنی ساختند. به‌علاوه، این پژوهشگران در مجهودات پژوهشی خود، همکاری گسترده‌ای داشتند و با کمال میل مطالب حاصله از منبع اوّلیه و اصلی و اطّلاعات کسب شده را در اختیار یکدیگر قرار دادند. فرضیات آنها، قضاوت‎های آنها و نهایتاً استنتاج‎های حاصلهء آنها هر قدر صحیح یا غلط بوده باشد، آنها، عمدتاً، در مبادرت به این کار صادقانه عمل کردند. به رغم تعصّبات پنهان آنها، تلاش کردند نسبت به موضوع بی‎طرف باقی بمانند و با این کار، معیاری نمونه برای نسل‌های آیندهء پژوهشگران به جای گذاشتند. از جمله این پژوهشگران، شوقی افندی (ولی دین بهائی، و وصیّ عبدالبهاء از 1921 تا 1957) به اثر دو تن از پژوهشگران، یعنی بارون روزِن و ادوارد براون اشاره می‌کنند:

تاریخ قدیمی‎ترین آثار منتظر شدهء عبدالبهاء به دههء نود قرن گذشته باز می‌گردد. متجاوز از چهل سنه قبل، مجلّدی از الواح عمومی از جمله طرازات، اشراقات و سایر آثار به ترتیب در عشق‌آباد (روسیه) و بمبئی طبع شد و نُسَخی از اینها، اگرچه به ندرت یافت می‎شود امّا، هنوز قابل تهیّه است. هم‎زمان با اینها، اگر نه پیش از آنها، برخی از آثار بهاءالله توسّط بخش شرق‎شناسی دانشگاه سلطنتی روسیه در سنت پترزبورگ تحت نظارت و سرپرستی مدیر آن، بارون روزِن، منتشر شد (و به طور اخصّ می‎توان اینها رادر زمرهء کتب ادوارد براون یافت) و البتّه اینها، بر خلاف آثار مطبوعه در بمبئی، فاقد تاریخ نیست.

مقالهء جالبی به زبان عربی از روزنامهء مصری الاهرام در میان مطالب بایگانی بارون وی آر روزن در بایگانی آکادمی علوم روسیه در سن پترزبورگ برای ما محفوظ مانده است. این مقاله را، که فاقد تاریخ و فقط دارای شمارۀ روزنامه (شمارۀ 5524) است، آلکساندر جی تومانسکی (1861-1920)، با نامه‎ای به تاریخ 10 ژوئن 1896، که آن را "مقاله‌ای جدید" توصیف کرده، برای روزن فرستاده است. تومانسکی، در اظهار نظر دربارهء اطّلاعات نادرست در انتشارات پیشین دربارهء ادیان بابی و بهائی، که قبلاً شرح داده شد، اظهار می‎دارد که مخالفان دیانت بهائی تا چه حدّ زیاده‌روی می‌کنند تا این دیانت را مورد انتقاد و اهانت قرار دهند:

دیگر هیچ موضوع نفرت‌انگیز و مشمئزکننده‌ای باقی نمانده که به اینها (یعنی به بهائیان) نسبت ندهند، و هیچ شرارت و رذالتی وجود نداشته که به وسیلهء آن ایشان را توصیف ننمایند. بنابراین، شایعات قوّت گرفت و اذهان آشفته و پریشان گشت و موضوع از دید ممتازترین اروپاییان پنهان بماند. در نتیجه، گروهی از مردمان دانشمند و شریف از میان آنها برخاستند تا در عقاید بابیان به تحقیق بپردازند و آداب و رسوم و عادات آنها را دریابند. یکی از آنها بارون روزِن، محقّق برجسته و والامقام، است که از جمله متخصّصان مشهور و شاخص در دارالعلم‌های [سنت] پترزبورگ محسوب می‎شود. او یکی از دانشجویان خود، سروان تومانسکی، را به شهر عشق‌آباد و سپس به ایران اعزام کرد. به این ترتیب، او مدّتی متجاوز از سه سال در میان بابیان زندگی کرد و به جمیع احکام و رسوم آنها پی برد. کتب آنها را به دست آورد، طبع نمود و در روسیه و سایر ممالک اروپایی انتشار داد. همچنین در زمرهء آنها آقای ادوارد براون – مدرّس السنۀ شرقی در دانشگاه کمبریج – بود. این [محقّق] در سال 1303 هجری به ایران نیز سفر کرد. او با اقوام گوناگون ساکن ایران زیست، از رسوم و آداب همهء آنها اطّلاعات زیادی کسب کرد و کتابهای بابی را نیز به دست آورد. از آنجا به سوریه رفت و وارد عکّا شد، و افتخار حضور در پیشگاه [] بهاءالله را یافت. به اروپا مراجعت کرد و کلّیه ملاحظات خویش را در جراید تحقیقی درج نمود.

در تضادّی چشمگیر با انتشارات منفی دربارهء نهضت‌های بابی و بهائی که در زمان حیات عنصری بهاءالله و عبدالبهاء جریان داشت، سروان الکساندر جی تومانسکی، محقّق روسی، سوگنامه‌ای را در درگذشت بهاءالله انتشار داد که در آن ایشان را کریمانه (اگر نه آنچنان که برازندهء ایشان است) مورد مدح و ستایش قرار داد:

چند روز پیش دربارۀ درگذشت رئیس و پیامبر بابیان، که روز 16 مه در عکّا (سن ژان داکر) واقع در شام رخ داد، گزارشی دریافت شد. شخص فوق‎العاده‌ای بود که توانست یک میلیون پیرو را از نقاط مختلف ایران جذب نماید و ماهیت صلح‌دوستی را به آئین بابی نثار نماید، که اکنون خصیصهء پیروان این دیانت است. این تعلیم سبب شده که ایرانی شیعهء مغرور، که فقط با هم‎دینان خود دوستی و معاشرت دارد و با مردمی که عقیده‌ای متفاوت دارند ابداً معاشرت نمی‎کند (تبرّا و تولّا)، وقتی بابی می‎شود فروتن و متواضع گردد و همه را برادر خود بداند.

تحقیقاتی که پژوهشگران اروپایی دربارۀ ادیان بابی و بهائی انجام دادند، دارای پیامدهای غیرمنتظره‎ای بود، که یکی از آنها را می‌توان با مسامحه "تأثیر مشاهده‌گر" توصیف کرد – البتّه نه به معنای دقیق علمی، بلکه از آنجایی که عمل مشاهده ممکن است بر پدیدهء مورد مشاهده تأثیر بگذارد. مسلّماً این ممکن است در مورد خود براون و نیز قضیهء بارون ویکتور روزِن مصداق داشته باشد. تاریخچهء انتقال لوح بشارات شواهد فراوانی بر این نکته به دست می‌دهد. روز 22 ژانویه 1891، بهاءالله بنفسه دین فرموده بودند که بشارات برای براون به کمبریج ارسال گردد. اندک زمانی بعد، در دسامبر 1891، بهائیان عشق‌آباد نسخه‎ای نیز برای بارون ویکتور روزِن، مستشرق روسی، ارسال نمودند. تحقیقات براون و روزِن که متعاقباً در خصوص بشارات صورت گرفت، قریباً مورد بحث واقع خواهد شد. در اینجا، "تأثیر مشاهده‌گر" بر تحقیق پژوهشگرانه در خصوص منشأ و عقاید بهائی این بود که برخی رهبران بهائی سعی کردند پژوهشگران و دولت‌مردان را با اصول و آداب و آنچه که در دین بهائی معمول است آشنا سازند. به این ترتیب، تماس‌هایی از این قبیل با پژوهشگران و دولت‌مردان بخشی از تاریخ بهائی شد.

بارون ویکتور روزِن و ادوارد گرانویل براون، در زمان خود، در زمرهء پژوهشگران برجسته دربارهء ادیان بابی و بهائی بودند، آنها با هم مظهر نه تنها خود دانش‎پژوهی، بلکه طبقهء پژوهشگران حرفه‌ای بودند. آنها پژوهشگران دینی نبودند، بلکه پژوهشگران دین بودند. بنابراین، در اوائل تاریخ دین بهائی، تعالیم بهائی نه تنها علناً به رهبران سیاسی و رهبران دینی، بلکه به رهبران اندیشه نیز اعلام گردید. به این ترتیب، بیانیۀ بهائی از "پادشاهان و رهبران مذهبی" فراتر رفته دانشگاهیان و دولت‎مردان را نیز در بر گرفت، که گروه اخیر مجاری بالقوّه برای رساندن آن به دول متبوع و اشخاص صاحب نفوذ می‌شدند.

این دانشگاهیان، به عنوان روشنفکران دولتی، به صورت مجاری مهمّی برای انتشار اطّلاعات دربارهء دین نوزاد، که از منابع دست اوّل کسب شده بود، عمل می‎کردند. با توجّه به موقعیت اجتماعی نسبتاً والای پژوهشگران (در شرق و نیز در غرب) – و با عنایت به مرجعیت قابل توجّهی که دنیای علمی بر کلّ دنیای اندیشه اِعمال می‎کرد – پژوهشگرانی از این قبیل بر وقوف عامّه بر پیام بهاءالله، اگر نه در سطح جهان، حدّاقلّ در آن زمان در کشورهایی که زندگی می‎کردند، تأثیری شگرف می‎گذاشتند.

از لحاظ تاریخی، بر شمردن یکایک این اصول مترقّی برای حدّاقل معدودی از پژوهشگران، اعم از شرق و غرب، که با دیانت بهائی آشنا شدند، جذّابیت عقلانی معیّنی داشت. شاید بهترین نمونه اسدالله فاضل مازندرانی، محقّق و مبلّغ برجسته و شهیر بهائی باشد. طبق شهادت خود او، اوّلین متن بهائی که در دوران جوانی مطالعه نمود، لوح بشارات بود و، بر حسب کیفیت همین یک لوح، به حقّانیت دین بهائی یقین تامّ پیدا کرد. مازندرانی در جای دیگر اظهار می‎دارد که لوح بشارات در قصر بهجی نازل شد. امّا شرایط دقیق نزول لوح هنوز تعیین نشده است. دربارۀ نزول این متن شاخص و متمایز بهائی چه می‌دانیم؟

کم و کیف نزول: سرنخی از "نوشتهء" بی‌نام ارسالی برای براون

بهاءالله، بعد از چهل سال دوران رسالت آن در طیّ حیات عنصری، در 29 مه 1892 صعود فرمودند. هیکل متجاوز از 000,15 لوح به زبان‌های فارسی و عربی تحریر یا تقریر فرمودند. اگر بر حسب مجلّد محاسبه گردد، تخمین زده می‌شود که کلّ آثار بهاءالله، اگر کنار هم گذاشته شود، حدود صد جلد یا حدّاقل چهل هزار صفحهء دست‌نویس خواهد شد. تعداد تخمینی اقلام بی‎نظیر بایگانی شدهء بهاءالله 7160 و کلّ اقلام تخمینی حدود 000,15 است. با توجّه به وفور متون دست‌نویس، منصفانه می‌توان گفت که بهاءالله به نحو قابل توجّهی پرکار بوده‌اند. امّا، بخش عمدهء مطالب این منبع اوّلیه، مکاتبات شخصی است نه اعلام عمومی – گو این که مورد اوّل در همان حدّ "نزولی" با مورد دوم برابر است و بنابراین تقریباً از همان مرجعیت بیانات عمومیه برخوردار است.

با این وجود، آثار رسمی‌تر و عمومی‌تر بهاءالله، با توجّه به موقعیت متمایز و ممتاز خود، و استفادهء گسترده توسّط بهائیان، به وضوح دارای مقوله‌ای خاصّ هستند. این متون شرح و تفصیل برنامه‌ریزی شدهء اصلاحات جهانی بهاءالله، درکنار اصلاحات مذهبی، هستند که لوح بشارات نمونهء عمده‌ای از آنها است. در حقیقت، ولی دینالله لوح بشارات را از جمله "اسفار جلیلهء" جمال احدیّه و یکی از "آثار عظيمه و اخيرهء قلم خستگی‌ناپذير جمال اقدس ابهی محسوب" داشته "در عداد اعلی و ابهی ثمرات جنيّهء آن خزانهء علم الهی و هدف غائی و کمال نهائی رسالت چهل سالهء آن جمال مبين" به حساب می‎آورند.

در ابتدای لوح این نکته مصرّح است که زمان نزول آن دوران عکّا (92-1868) است: "هذا نداء الأبهی الّذی ارتفع من الأفقِ الأعلی فی سجن عکّا." لوح بشارات بین سالهای 1873 (تاریخ نزول کتاب اقدس) و 1891 (سال ارسال لوح به براون و روزِن) است. باتوجّه به این واقعیت که فقره‌ای از یکی از الواح عمدهء بهاءالله که قبل از آن نازل شده، یعنی اشراقات (تاریخ تقریبی نزول 1885) در بشارت سیزدهم نقل شده، می‎توان این تاریخ را محدودتر کرد.

لغت "بشارات" پیوندهای اسلامی و مسیحی، هر دو، را دارد. در اسلام، پیامبر "بشیر"، یعنی حامل بشارت است. در ترجمهء عربی عهد جدید، "بشارات" برای واژهء gospel یا "مژده، خبر خوش" به کار رفته است. در اینجا کاربرد اصطلاح "بشارات" توسّط بهاءالله آنچه را که می‌توان "مژدهء اجتماعی" نامید بیان می‌کند – یعنی تعالیمی که به "رستگاری" جامعه به طور کلّی منجر می‎شود، که چنین هم بود.

در 29 ژانویه 1891، بهاءالله دین فرمودند لوح بشارات برای براون در دانشگاه کمبریج ارسال گردد. نسخهء خطّی در میان نسخ خطّی براون در کتابخانهء دانشگاه کمبرج محفوظ است. توصیف کوتاه براون چنین است:

(8) نامه‎ای به تاریخ 29 ژانویه 1891، از حاجی محمّد، نامهء دیگری به تاریخ 22 ژانویه همان سال از میرزا بدیع، پسر بهاءالله، هر دو به همراه نسخه‌ای از "لوح بشارات" که به نحوی مطلوب تحریر شده بود، ذیل مقولهء BBA.5 در صفحات 679-676 Catalogue and Description من کاملاً وصف شده است.

توصیف طولانی‎تر براون دربارهء این نسخهء خطّی این گونه شروع می‎شود:

اصول و احکام منتخَب بهاءالله

Ff.6 (f.1a عبارت از نوشته‌ای کوتاه، ff.6a – 6b نانوشته است)، 5/12x0/20 سانتیمتر، 13 سطر در صفحه. نوشته شده به خطّ درشت زیبای نسخ.

در این نسخهء خطّی کوچک که حاوی 15 عبارت است که بشارات (به خطّ فارسی) یا "مژده‎ها" نامیده می‎شود (که هر یک از آنها اصلاحیه یا قانونی را بیان می‌کند که به رفاه عمومی نوع بشر منجر می‌گردد و در آثار بهاءالله تجسّم یافته است). این نسخه را در تاریخ 7 فوریه 1891 از عکّا همراه با نامه‌ای از میرزا بدیع‌الله به تاریخ یازدهم جمادی‌الثّانی 1308 هجری قمری (22 ژانویه 1891) دریافت داشتم. این منتخب اصول و احکام، یا ملخّص اصلاحاتی که دیانت جدید هدف و مقصد خود قرار داده، آنطور که به نظر می‎رسد در نامه تلویحاً بدان اشاره شده، به دین بهاءالله برای استفادهء من جمع‌آوری شده است. از آنجا که به آرمان‌هایی اشاره دارد که بهاء برای هدایت پیروانش مدّ نظر داشته جالب و مهمّ است، و امیدوارم در آینده آن را به طور کامل انتشار دهم. فعلاً مجبورم به ارائهء نوشتهء ردیف f.1a ، اوّلین و آخرین عبارات، و چکیده‌ای از محتوای آن به انگلیسی قناعت کنم.

کاترین آنسورج، رئیس بخش خاور نزدیک و میانهء مجموعه نسخ خطّی و چاپی در کتابخانهء دانشگاه کمبریج، گزارش می‌دهد که صفحه‎آرایی نسخ خطّی براون به نظر نمی‌رسد که انطباق دقیقی با تفصیل کاتالوگ براون داشته باشد، امّا توضیحی در این مورد نمی‎دهد. نسخ خطّی کمبریج از ساختار زیر برخوردار است:

· نوشتهء بدون نام نویسنده در f.1a ملاحظه می‎شود

· متن لوح در f.1b شروع می‎شود، بشارات 1، 2 و (ابتدای) 3 در f.1b قرار دارند

· بشارات 3، 4، 5 درf.2a قرار دارند

· بشارات 6، 7، 8 و (ابتدای) 9 در f. 2b قرار دارند

· بشارت 9 در f. 3a و f. 3b قرار دارد

· بشارات 10 و (ابتدای) 11 در f. 3b قرار دارد

· بشارت 11 در f. 4a قرار دارد

· بشارات 12 و (ابتدای) 13 در f. 4b قرار دارد

· بشارت 13 در f. 5a قرار دارد

· بشارات 14 و 15 در f. 5b قرار دارد

یادداشت مقدّماتی (که براون "نوشته" می‎خواند) در صفحهء اوّل نسخهء براون از لوح بشارات مشاهده می‎شود. اصل این یادداشت، که در نسخهء خطّی بشارات متعلّق به بارون روزِن وجود ندارد، معلوم نیست. ترجمهء براون از "نوشتهء" مزبور یا یادداشت مقدّماتی (با آوانویسی مؤلّفین مقالهء حاضر طبق اصل فارسی آن) به شرح زیر است:

این احکام و اودین الهی از قبل در الواح متفرّقه و کتاب اقدس و اشراقات و تجلّیات و طرازات و غیرها نازل حسب‌الدین الأقدس الأعلی جمع شد تا کلّ بر فضل و رحمت و عنایت حقّ جلّ جلاله در این ظهور اعظم و نبأ عظیم آگاه شوند و به شکر و حمد مقصود عالمیان مشغول گردند. إنّه یؤیّد عباده علی ما أراد و هو الدین الحکیم.

یادداشت مزبور اطّلاعاتی کلیدی دربارهء نزول لوح بشارات را به دست می‎دهد و آن این که برخی "احکام و اودین الهی" در تدوین یا "نزول مجدّد" لوح بشارات "جمع شد." این کشف دربارهء شرایط حاکم بر نزول لوح بشارات در جریان مطالعهء فعلی مورد بررسی بیشتر قرار خواهد گرفت و در ابتدا نامهء ضمیمهء لوح که به قلم یکی از ابناء بهاءالله، یعنی میرزا بدیع‌الله است (که بعداً با رهبران جامعهء بهائی، یعنی عبدالبهاء و ولی دینالله مخالفت کرد)، تجزیه و تحلیل خواهد شد.

کم و کیف نزول: سرنخ‌های بیشتر از نامهء ارسالی میرزا بدیع‌الله به براون

همراه با لوح بشارات که که براون به تقاضای روزِن برای او فرستاد، نسخه‌ای از نامهء ضمیمه را که میرزا بدیع‌الله به تاریخ 22 ژانویه 1891 نوشته بود، ارسال داشت. براون دربارهء این نامهء ضمیمه به روزِن نوشت: "همچنین متن کامل نامهء پسر بهاء، میرزا بدیع‌الله، را همراه با لوح می‎فرستم، زیرا تصوّر می‎کنم ممکن است برای شما جالب باشد." نامهء ضمیمه، که ظاهراً توسّط میرزا بدیع‌الله نوشته شده، همراه با یادداشت مقدّماتی (نوشتهء مذکور در صفحهء اوّل متن)، به مقصود پروفسور براون در معرفی بشارات کمک کرد. این نامهء مختصر گوشه‌ای از فرایندی را که طیّ آن لوح بشارات تدوین شده نشان می‌دهد. متن کامل نامهء ضمیمهء بدیع‌الله به این شرح است:

بسمه المؤلّف القلوب بسمه العزیز المحبوب حمد خدا را که بر الفت اولیا و محبّتشان افزوده. هر یوم ذکر بدیع و کلمهء بدیعه از خزائن افئده ظاهر فرموده به شأنی که نفوس مستعدّهء مطمئنّه را جذب نموده. تعالی بیانه و تعالی برهانه و لا اله غیره. نامهء آن حبیب روحانی وجود را تصرّف نمود و ابواب فرح و سرور را گشود. فی‌الحقیقه، بهجت و فرح مجسّم شد و به صورت ورق ظاهر؛ ورودش بهجت و عَرفش نعمت. از حق می‎طلبم این نعمت تغییر نیابد و تبدیل نشود و از سماء اراده منع نگردد، أنّه هو الفضّال الکریم. نامهء دوست به دوست نعمتی است بزرگ، مقامش عالی، به شأنی که لئالی بحور به آن معادله ننماید. وقتی از اوقات این کلمهء علیا از مشرق بیان مقصود عالمیان مُشرق، قوله عزّ بیانه: از برای نفحات وحی اگر بتوان مثل و مانندی تصوّر نمود، نفحات بیان دوستِ صادق است. صدق‎الله العلیّ العظیم.

بعد از ورود نامه و مشاهده و قرائت ، قصد افق سماء دین نموده أمام وجه عرض شد. فرمودند، "لله الحمد بر دینی قائمند که سبب راحت عباد و آسایش مَن فی‎البلاد است. شهادت می‌دهیم که سدرهء محبّت را به ید استقامت کِشت و از نیسان قرب و مودّت آبش داده و این سدره عنقریب به اثمار ظاهره و باطنه مشاهده گردد. این اثمار جنیّه به فضلالله دائم و باقی است." انتهی.

چندی قبل بعضی از احکام الهی که در الواح متفرّق بود، نزد آن حبیب روحانی ارسال شد و بعد از عرض در ساحت اقدس فرمودند، "آنچه تا حال اودین و احکام جمع شده، یعنی احکامی که سبب ظهور عنایت حق جلّ جلاله است، بنویسید و ارسال دارید." و بعد، آنچه ثبت و تا حال جمع شده در حضور عرض شد و ارسال گشت. امید آن که اهل عالم بما ینفعهم آگاه شوند و به آن تمسّک نمایند. از حق می‌طلبم بر نور محبّت در هر حین بیفزاید. انّه علی کلّ شیءٍ قدیر و بالاجابة جدیر. 22 ک2 1891 مطابق 11 ج الثّانی 1308. بدیع

روزِن، در پاورقی، توضیح می‌‎دهد که "آن حبیب روحانی"، همانطور که سبک مکاتباتی ایرانی به وضوح نشان می‎دهد، اشارهء مؤدّبانهء مرسوم غیرمستقیم به مخاطب نامه، یعنی خود ادوارد براون است. این بدان علّت که عبارت فارسی "آن حبیب روحانی" اشارهء روشن و شفّافی به دوم شخص ("شما")، به صورت استعارهء واژگانی سوم شخص برای اشاره به دوم شخص است. در واقع در سبک مکاتباتی فارسی بسیاری از عبارات برای اشارهء غیرمستقیم به مخاطب وجود دارد، مانند "آن جناب"، که عملاً اشاره به دوم شخص دارد. به این ترتیب، "آن حبیب" اطناب سخن فارسی برای "شما" است، و نوع متفاوتی از این عبارت را که میرزا بدیع‌الله به کار برده ناگزیر اشارتی به خود پروفسور براون است.

به متون باید با احتیاط و خردمندانه نظر انداخت. در اینجا، مؤلّف اسمی ضرورتاً مؤلّف واقعی نیست. آیا این نامهء ضمیمه را واقعاً میرزا بدیع‌الله نوشته بود؟ براون دربارهء تشابه بین متن نامهء ضمیمه و بشارات چنین اظهار نظر می‌‎کند: "تصوّر می‎کنم بهاء غالباً به این ترتیب از گفتارهای پیشین خویش در جریان سایر رساله‌ها نقل قول می‌کند. مثلاً مشاهده می‌کنید که پسرش، میرزا بدیع‌الله، نامه‌اش (نسخهء ضمیمه) را با این کلمات خاتمه می‎دهد..." و سپس عبارت عربی را که "خیلی شبیه کلمات پایان‌بخش بشارت چهاردهم است" نقل می‌کند. در اینجا، براون، با نشان دادن شباهت متنی بین بخش پایانی نامهء ضمیمهء میرزا بدیع‌الله و انتهای بشارت چهاردهم، و با این اظهار نظر که بهاءالله غالباً از بیانات خود نقل قول می‌کنند، عملاً، بدون آن که متوجّه باشد، تلویحاً اشاره می‌کند که نامهء ضمیمهء میرزا بدیع‌الله، با توجّه به این نکته که یکی از عباراتش عملاً مشابه انتهای بشارت چهاردهم است، ممکن است واقعاً کلمات نفس بهاءالله باشد.

اگرچه براون تا بدان حدّ پیش نمی‌رود که مطرح نماید که بهاءالله مؤلّف واقعی نامهء ضمیمه‌اند، امّا سبک خود نامه به ظنّ قوی با سبک بهاءالله مطابقت دارد و به نحوی بارز بلیغ و فصیح است. وجود عبارتی در نامهء ضمیمه که مشابه جمله‌‎بندی مذکور در خود لوح بشارات باشد سرنخ درونی وسوسه‌انگیزی – و شاید مستند قطعی و از لحاظ تعیین منبع مهم – به دست دهد که بهاءالله مؤلّف واقعی نامهء ضمیمهء میرزا بدیع‌الله بودند. مقایسهء کلام با دفتر خاطرات میرزا بدیع‌الله، نه شباهت بلکه، اختلاف و ناهمخوانی دیگری را نیز بین دو متن آشکار می‌سازد. سبک نویسندگی و ادبی میرزا بدیع‌الله (که نمونهء آن در دفتر خاطراتش مشاهده می‌شود) به ظنّ قوی قابلیت پیچیدگی نسبی مشهود در نامۀ ضمیمه را دارا نیست. طبق این نظریه (که بهاءالله مؤلّف واقعی نامهء ضمیمه‌اند)، نسبت دادن نامهء ضمیمه به میرزا بدیع‌الله ترفند و تدبیری ادبی یا وسیله‌ای بود که برای توضیح مقصود از لوح بشارات در طیّ انتقالش به پروفسور براون به کار رفته بود. به این ترتیب، دقیقاً به همان طریقی که بهاءالله الواح را به "زبان" میرزا آقاجان، کاتب معروف هیکل ، نازل می‎فرمودند، "نامهء ضمیمهء" میرزا بدیع‌الله نیز ممکن است، فی‌الحقیقه، توسّط نفس بهاءالله نوشته شده باشد. امّا تعیین قطعی آنها مستلزم تحقیق بیشتر است. تحلیل دقیق سبک‌شناسی برای توجیه این نظریهء تحقیق موقّت و محتاطانه ضروری است.

اگرچه نامهء ضمیمه به وضوح خطاب به براون نوشته شده، امّا آیا خود بشارات خطاب به کیست؟ با آن که بنا به تصریح ادیب طاهرزاده مخاطب لوح بشارات معلوم نیست، آنچه که معلوم است این که ادوارد براون یقین کرد که بهاءالله شخصاً لوح بشارات را برای براون نازل کرده‌اند. بارون روزِن می‌نویسد:

ادوارد براون این فرض را مسلّم می‌داند که کلّ رسالهء مزبور برای او تدوین شده و او حقّ دارد چنین فکر کند، زیرا نامهء بدیع‌الله، پسر بهاءالله، که رساله [بشارات] با آن برای او [براون] ارسال شد، واقعاً هیچ تعبیر دیگری را اجازه نمی‌دهد، زیرا خواننده اکنون از نقل قول از متن [نامه] وضعیت مربوط به کم و کیف ارسال رساله را در خواهد یافت.

منطق در اینجا این است که شخصی که لوح بشارات برای او نازل شد، همان است که لوح بشارات برای او فرستاده شد، هر چند که برای مقصدی نهانی (یعنی برای ترجمه و انتشار برای اهل غرب) بوده باشد. به این ترتیب روزِن مستقلّاً بر باور براون که بشارات برای شخص او نازل شده، صحّه می‌گذارد: "براون این نکته را مطرح می‌کند که رسالهء بشارات مخصوصاً برای او تدوین شده است. امّا، به خود جرأت داده تصوّر می‌کنم که لوح بشارات ابتدا برای ادوارد براون تدوین نشد بلکه برای مقامات "مذهبی سایر ادیان" در شهر یا منطقه‌ای که بابیان سکونت دارند و بخصوص برای مقامات روسی در عشق‌آباد نازل شد." این نظریه که بشارات برای "مقامات روسی در عشق‌آباد" بود با اطّلاعات جدید ارسالی از دارالتّحقیق مرکز جهانی بهائی (به سطور فوق مراجعه شود)، که "نسخه‌ای از لوح بشارات به مقامات دولتی تسلیم گردد"، انطباق دارد.

علیرغم باور براون، روزِن این نظریه را که بشارات در اصل برای براون تدوین شده مورد تردید قرار می‌دهد و نظریهء دیگری را که مبتنی بر زمینه‌های تاریخی معاصر است مطرح می‌سازد. او در ادامه می‌گوید که خبر قتل فردی بابی [حاجی محمّدرضا اصفهانی] به دست شیعیان عشق‌آباد در سال 1889 می‎تواند انگیزهء ارسال آن بوده باشد. روزِن نتیجه‌گیری می‌کند، "احتمالاً مقصود از رسالهء «بشاراتِ» بهاءالله جواب گفتن به مؤمنان در مقابل سؤالاتی از این قبیل [نحوهء رفتار با پیروان سایر ادیان و نفوسی از سایر فرهنگها و نحوهء سلوک نسبت به اولیاء امور و غیره] است که بهاءالله بنفسه بیان کرده است." استدلال متقابل روزِن در مقابل نظریهء براون – که لوح بشارات برای او نازل و جهت او ارسال شده – در متن زیر مشاهده می‌شود:

ادوارد براون شخصاً برای کلّیه رهبران بهائی، از جمله خود بهاءالله، به علّت هم‌دردی‌اش با بابیان، و نیز برای اطّلاعات عمده‎ای که دربارهء تعالیم بابی داشت، شناخته‌شده‌تر از آن بود که به "روشن شدن" با چنین بیان چکیده‌ای دربارهء این تعالیم نیازی باشد. این با قضیهء مقامات مذهبی سایر ادیان که هنوز با آئین بابی آشنایی ندارند، متفاوت است. نمایندگان بابی در عشق آباد بلاتردید دربارهء مکاتبات خود با روس‌ها، دربارهء مذاکرات خود با آنها و، علاوه بر سایر موارد، دربارهء سؤالاتی که باید غالباً به آنها ارجاع شده باشد، باید به عکّا گزارش داده باشند. بخصوص با قضیه مشهور قتلی که در طیّ آن فردی بابی به دست شیعیان در سال 1889 کشته شد، احتمالاً دلایل موجّهی برای طرح چنین سؤالاتی داشته‌اند. جواب دادن به سؤالات مؤمنین که بهاءالله شخصاً مطرح کرده، به احتمال قوی هدف و مقصود رسالهء بشارات بوده است. به نظر من تنها با در نظر داشتن این مقصود است که می‌توان فقدان کامل چکیدهء عقاید جزمی [از متن] را توضیح داد. با ملاحظهء دقیق چهارده "بشارت" مکشوف خواهد شد که تمام آنها جز جواب‌هایی به سؤالات طبیعی نیست، از قبیل: نگرش شما نسبت به پیروان سایر ادیان چیست؟ آیا وفاداری خود به مقامات محلّی را ثابت می‌کنید؟ آیا از یاد گرفتن زبان محلّی خودداری می‌کنید؟ آیا دینتان شما را ملزم می‎کند به زیارت اماکن مقدّسه بروید؟ و غیره و غیره. حتّی فقرهء عجیب بشارت نهم، اگر به صورت جوابی دربارهء نگرش پیروان دیانت جدید به مقام کشیشی مسیحی در نظر گرفته شود تا حدّی روشن‎تر می‌شود.

در اینجا، روزِن دربارهء کم و کیف تاریخی که ممکن است سبب نزول بشارات شده باشد به گمانه‎زنی مبادرت می‎کند. این مطلب برای روزِن غیر قابل تصوّر بود که، با توجّه به این که براون یکی از پژوهشگران پیشرو دربارهء نهضت بابی بود که در دیانت بهائی تکامل یافته بود، بهاءالله این لوح را مخصوصاً برای او نازل کرده باشند. (در این زمان، پژوهشگران بین "بابی" و "بهائی" فرقی قائل نمی‌شدند یا به بررسی وجوه تمایز ایجاد شده نمی‌پرداختند.) آنچه که برای روزِن منطقی‌تر جلوه می‌کرد توضیحی تاریخی بود. او دقیقاً می‌دانست که ادیان بابی و بهائی مناقشهء قابل توجّهی را پدید آورده‌اند که، جدا از واقعهء قتلی که در بالا به آن اشاره شد، به شهادت تعداد معتنابهی از پیروان آنها منجر شده است. با توجّه به این قضیه، روزِن آشکارا احتجاجی را زمینهء بلافصل تاریخی مشاهده می‌کرد که در آن بعضی موضوعات (یا به قول روزِن "سؤالات") مطرح شده است. بنا به گفتهء روزِن، این سؤالات که توسّط افراد خارج از این ادیان مطرح شده وجود جواب‌های حاضر و آماده را ایجاب می‌کرد و به این ترتیب سبب نزول لوح بشارات گردید.

آیا حق با براون بود یا روزِن؟ شاید هر دو محقّ بودند. از طریق براون، برخی از جوابها به این سؤالات مبرم را می‌شد در اختیار دنیای انگلیسی‌زبان قرار داد. این واقعیت که نسخه‌ای از بشارات مستقلّاً برای بارون روزِن ارسال شد، همین مقصود را، امّا برای مکانی دیگر، نشان می‌دهد. درست مانند قضیهء براون، آشکارا این امید وجود داشت که روزِن بشارات را ترجمه کرده انتشار دهد. به این ترتیب این لوح به دو زبان عمده، انگلیسی و روسی، در دسترس همگان قرار می‌گرفت. دربارهء این انگیزهء خاصّ برای نزول لوح بشارات، نامهء ضمیمهء میرزا بدیع‌الله سکوت می‌کند.

نامهء ضمیمهء میرزا بدیع‌الله اساساً بر آنچه که در "نوشتهء" بدون نام، یا یادداشت مقدّماتی، آمده صحّه می‌گذارد. امّا نامهء ضمیمه صریح‌تر است: "بعد از عرض در ساحت اقدس فرمودند، آنچه تا حال اودین و احکام جمع شده، یعنی احکامی که سبب ظهور عنایت حق جلّ جلاله است بنویسید و ارسال دارید. و بعد آنچه ثبت و تا حال جمع شده در حضور عرض شد و ارسال گشت." در اینجا، به نظر می‌رسد که بهاءالله دین فرموده‌اند که برخی از مهم‌ترین احکام و اصولی که از خصائص برجسته و چشمگیر دیانت بهائی است، جمع شود. سپس اینها جمع‌آوری و در آنچه که لوح بشارات شد، تدوین گردید. اگر این نظریه در مقابل موشکافی و تحلیل متنی بیشتر، ثبات داشته و صحّتش اثبات گردد، در این صورت این نظر مبیّن پیشرفتی در بازسازی شرایط و کم و کیف نزول این لوح مهمّ بهاءالله است.

یادداشت بی‎نام مقدّماتی و نیز "نامهء ضمیمه"، هر دو، حاکی از آن است که بشارات اساساً مجموعه‌ای از اصول و احکام برجستهء بهاءالله است. امّا در ادامهء "نامهء ضمیمهء" مذکور آمده است، "و بعد، آنچه ثبت و تا حال جمع شده در حضور عرض شد و ارسال گشت." این نشان می‌دهد که بهاءالله کلّ این جریان را دین فرموده‌اند، که شامل سه مرحله می‌شود، یعنی: 1) "و بعد آنچه ثبت و تا حال جمع شده"؛ (2) "در حضور عرض شد" و (3) "و ارسال گشت". توجّه داشته باشید که "نامهء ضمیمهء" میرزا بدیع‌الله مورّخ 22 ژانویه 1891، یک هفته قبل از "نامهء ضمیمهء" حاجی محمّد، مورّخ 29 ژانویه 1891 ارسال گشت. بر مبنای قرائت دقیق و تحلیل "مقدّمه‌های" بشارات (یعنی "نوشتهء" بی‌نام و نامهء ضمیمهء میرزا بدیع‌الله)، نگارندگان این مقاله بازسازی شرایط حاکم بر نزول لوح بشارات را به این صورت حدس می‎زنند:

1- "و بعد آنچه ثبت و تا حال جمع شده": در اینجا بهاءالله کسی (احتمالاً بدیع‌الله) را مأمور جمع‌آوری "بعضی از احکام الهی که در الواح متفرّق بود" می‎فرمایند. طرح کلّی آن به صورت پانزده اصل بشارات در آمد.

2- "در حضور عرض شد": سپس کسی (میرزا بدیع‌الله؟) "[مجموعه احکام الهی منتخَب را] عرض در ساحت اقدس [یعنی بهاءالله]" نمود. بهاءالله تصویب فرمودند و شاید (یا احتمالاً) پانزده اصل را در آنچه که اکنون متن فعلی بشارات است، تدوین نمودند.

3- "و ارسال گشت": سپس، طبق هدایات بهاءالله، حاجی محمّد، روز 29 ژانویه 1891، بشارات را، همراه با نامهء ضمیمهء خود و میرزا بدیع‌الله (که یک هفته قبل، روز 22 ژانویه 1891 نوشته شده بود)، همراه با یادداشت مقدّماتی با منشأ نامعلوم روی صفحهء اوّل بشارات گذاشته برای براون به دانشگاه کمبریج ارسال نمود.

کم و کیف نزول: سرنخ‌های بیشتر از نامهء ضمیمهء ارسالی حاجی محمّد به براون

همراه نسخهء خطّی لوح بشارات که براون بنا به تقاضای بارون روزِن برای او فرستاد، نسخه‌ای از نامۀ ضمیمهء حاجی محمّد، به تاریخ 29 ژانویه 1891 را نیز ارسال داشت که متن آن چنین است:

هوالله

فدایت شوم بعد از حمد مقدّس از عالم حدود ربّ ودود و مالک غیب و شهود و اعتراف بر تقدیس و تنزیه ذات مقدّس، عرض می‎شود رقیمهء روحانیۀ کریمۀ جناب عالی که تاریخ نداشت واصل و زیارت شد و سبب فرح و سرور و علّت بهجت و نشاط گردید. چه که مبشّر صحّت و سلامتی، که از اعظم نعما و مواهب الهی است، بود. فی‌الحقیقه چشم و دل از مشاهده‌اش روشن گردید. الحمدالله بکلّ محبّت قیام نموده‌اید و به خدمت مشغول و به بدایع فضل الهی فائز. قدر این نعمت جاودانی را نفوس مؤیّده دانند. امید یوم به یوم به آنچه شایستهء علوّ همّت است موفّق گردند، چنانچه هستند و از جواهر ثمرهء وجود انسانی بهره‌مند شوند. دیگر از وصول عریضهء فانی اوّل و ثانی را مرقوم داشته بودند، مع ظهور مراحم خود را؛ ممنون شدم اگرچه این ذرّه لایق ذکری نه، ولی از فضل الهی واسطهء فیوضات شده و خود هم نصیبی برداشته چنانچه چندی یک دفعه به زیارت دستخطّ آن جناب فائز. باری، اگرچه در عریضه‌نگاری تأخیر حاصل شد، ولی منتظر عنایتی از مقصد بودم تا این که، بحمدالله، اعظم از آنچه در نظر بود رسید. جزوه‌ای با تعلیقهء هء مولایی، آقای آقا میرزا بدیع‎الله، روحی فداه. دیگر چه عرض نمایم که چه قدر مبسوط و شاکر شدم که به شوق و اشتیاق و سرفرازی عریض عرض می‌نمایم. این که ارادهء توجّه به لندن داشته‌اید، انشاءالله به کمال صحّت مراجعت نموده‎اید. این که مرقوم فرموده بودند که بسیار مطالب بوده و مجال نداشته‌اند، انشاءالله از بعد سرافراز فرموده‌اند. چه که از بیانات بدیعهء کریمهء روحیهء آن جناب روح جدید بر هیکل دمیده می‎شود، چه که تمامش مدلّ و مُشعر بر محبّت خاصّه و جذب و اشتیاق است. این نبوده مگر از نیت خالص و قلب صافی آن جناب که کلمات مؤثّر واقع شد. دیگر، دوستان این ارض سلام و اشتیاق می‎رسانند و بحمدالله ملالی ندارند. دیگر، چون پوسته عازم است، عریضه مختصر شد. زیاده مصدّع نمی‎شوم. همه روزه متوجّه خطوط عالیه می‎باشم. سرافراز فرمایید. روحی فداک. اقلّ، الحاج محمّد. مورّخ 29 ژانویه 1891 مطابق 18 جمادی ثانی 1308.

همانطور که خواننده به وضوح می‌تواند مشاهده نماید، نامهء حاجی محمّد از لحاظ اطلاعات مفید مرتبط با لوح بشارات مطلب زیادی نمی‌افزاید. آنچه که به نظر می‌آید تنها اشاره به لوح مزبور باشد این عبارت است: "جزوه‌ای با تعلیقهء هء مولایی، آقای آقا میرزا بدیع‎الله، روحی فداه." اگر در اینجا اشاره به لوح بشارات باشد، در این صورت عبارت مزبور به همان اندازه که مسأله‌ساز است، بیهوده هم هست، زیرا حاجی محمّد ظاهراً تصوّر می‌کند که لوح بشارات عملاً کار میرزا بدیع‌الله است! این نابهنجاری انتسابی را می‌توان با نظریهء جمع‌آوری و تدوین لوح بشارات، که در بالا مطرح شد، توضیح داد. در آن نظریه این نکته مطرح است که بهاءالله میرزا بدیع‌الله را هدایت فرموده‌اند که: (1) بشارات را از تعالیم اصلی کتاب اقدس و متون تکمیلی تدوین نماید؛ (2) مجموعهء جمع شده را برای بررسی و تصویب به بهاءالله تقدیم کند (که اصلاح و ویراستاری توسّط بهاءالله کاملاً محتمل است)؛ و (3) سپس بشارات را برای براون بفرستد تا او را با برخی از اصول و احکام متمایز دین بهائی آشنا سازد، علی‌الخصوص بدان علّت که اینها به اسلام و مسیحیت مرتبط می‌شوند.

اگر این بازسازی کم و کیف نزول لوح بشارات اساساً صحیح باشد، سؤالی که باقی می‌ماند این نیست که بشارات چگونه نازل شد، بلکه چرا نازل شد. نظریهء بارون روزِن قبلاً مطرح شد (به سطور فوق نگاه کنید). امّا، قبل از تعیین فحوای کلام، باید متن را تعیین کرد، یا حدّاقلّ توضیح داد چرا مغایرت‌های چشمگیر متنی بین نسخهء خطّی بشارات براون و روزِن وجود دارد.

مغایرت‌های متنی در بشارات: نسخهء خطّی بارون ویکتور روزِن

روسی اوّلین زبان اروپایی است که آثار بهاءالله به آن ترجمه شد. یکی از دلایل آن این است که، در طی قرن نوزدهم، امپراطوری روسیه به رویدادهای جاری و تحوّلات سیاسی که در ایران روی می‌داد، بخصوص وقایعی که حول ظهور ادیان بابی و بهائی رخ می‎داد، فوق‎العاده علاقمند بود. ایران همیشه مورد توجّه سوق‌الجیشی برای علائق جغرافیایی سیاسی روسیه بوده است.

این علاقهء خاصّ روسیه به ایران در صدها، اگر نه هزارها، سند و نوشته‌ای که توسّط حکومت قبل از انقلاب روسیه جمع‌آوری شده عینیّت یافته است. ازجمله این مطالب، که به طور مداوم به درون امپراطوری روسیه جریان داشت، اطّلاعاتی دربارۀ نوشته‌های اصلی ادیان بابی و بهائی بود. خوشبختانه این اطّلاعات به طور مرتّب و منظّم توسّط نمایندگان سیاسی و پژوهشگران روسی که در ایران کار می‌کردند تهیّه و تأمین می‌شد. از جمله این نمایندگان سیاسی روسیه خاورشناسان تعلیم‌دیده‌ای هم بودند که می‎توانستند به نحوی صحیح اهمّیت نسخه‌های گوناگون خطّی بابی و بهائی را که جمع کرده بودند تعیین کنند. در سال 1877، اوّلین بخش مجموعه‌ای از نسخ خطّی از نوشته‌های بهاءالله، توسّط بزوبرازوف M. Bezobrazoff، به کنسول جنرال روسیه در آذربایجان (ایران) تحویل شد، و سپس به وسیلهء ام آ گامازوف M. A. Gamazoff به کتابخانهء دپارتمان آموزشی وزارت امور خارجه ارسال گردید.

عمل جمع‌آوری، حفظ، شناسایی، طبقه‌بندی، مطالعه، ترجمه و انتشار مطالب مربوط به ادیان بابی و بهائی توسّط تعدادی از افراد انجام می‌شد که مهم‌ترین و برجسته‌ترین آنها مأمور سیاسی و محقّق، آ گ تومانسکی، و بارون ویکتور روزِن، دانشگاه برجسته بودند. برخی از سایر شخصیت‎های صاحب‌نام عبارت از پژوهشگرانی مانند پروفسور ژوکوفسکی V. A. Zhukovski و دُرن B. Dorn ، و مأموران سیاسی باکولین F. A. Bakulin، بزوبرازوف، و گامازوف بودند. فرد اخیر ریاست دانشکدهء زبانهای شرقی را در بخش آسیایی وزارت امور خارجه به عهده داشت. محقّق برجستهء روسی، ایوانف W. A. Ivanow در جمع‌آوری نسخ خطّی – و بخصوص تصاویر چاپی – مشارکت عمده‎ای نمود.

طبقه‌بندی، شناسایی و توصیف این نسخه‌های خطّی و نیز تأسیس انجمن جغرافیای روسیه را باید به حساب بارون ویکتور روزِن گذاشت. روزِن سردبیر گاهنامهء خاطرات (یادداشت‎های) بخش شرقی انجمن (سلطنتی)باستان‎شناسی روسیه بود که با عنوان اختصاری‎اش ZVORAO شناخته می‏شود، و ترجمه‌های او و تومانسکی از متون بهائی در آن به چاپ می‌رسید. این نشریه گسترهء وسیعی از موضوعات از جمله تاریخ، زبان‌شناسی، دین و فرهنگ را تحت پوشش داشت.

بارون روزِن، یکی از اشراف آلمانی‌تبار روسی، استاد درس عربی، رئیس شاخهء شرقی انجمن باستان‎شناسی روسیه، و مترجم چندین اثر بهائی به روسی بود. او مجلّدی از رساله‌های بهاءالله را به زبان اصلی فارسی و عربی برای نشر آماده ساخت و توصیف بسیاری از نُسَخ خطّی بابی و بهائی را از خود به جای گذاشت، که اکنون به مجموعه نسخ خطّی شاخهء سن پترزبورگ مؤسّسهء مطالعات شرقی آکادمی علوم روسیه تعلّق دارد. روزِن برخی از رساله‌های مهم، مانند سورةالملوک، را که از قلم بهاءالله نازل شده، شناسایی نمود. روزِن شاگردانش، تومانسکی و دیگران را تشویق کرده مطالب مربوط به ادیان بابی و بهائی را جمع‌آوری و مطالعه نمایند.

در سال 1891، بهائیان عشق‌آباد نسخه‌ای از بشارات را برای بارون روزِن فرستادند که متعاقباً توسّط روزِن ترجمه و منتشر شد و به دنبال آن مقاله‌ای در این نشریه درج گردید که در آن، روزِن دربارهء بشارات نظرات بیشتری ابراز داشت. نسخهء خطّی فرستاده شده برای روزِن متعلّق به شخص او بود و بنابراین در مجموعهء خاورشناسی قرن نوزدهم سن پترزبورگ حفظ نمی‌شود. بنابراین، نسخهء خطّی روزِن از لوح بشارات، بر خلاف نسخهء خطّی خود براون از همان لوح، در دسترس نیست و شاید دیگر وجود نداشته باشد.

عجیب این که، در نسخهء خطّی روزن از بشارات، فقرۀ مربوط به سلطنت مشروطه در بشارت پانزدهم (که در نسخهء خطّی براون وجود دارد) به نحو بارزی مفقود است، در حالی که بقیهء بشارت پانزدهم به بشارت چهاردهم پیوسته شده است. به این ترتیب، از لحاظ ساختاری و شماره، نسخهء خطّی روزِن از 14 – و نه 15 – بشارت تشکیل شده است. هنوز معلوم نیست که آیا حذف فقرهء مزبور عمداً صورت گرفته یا ناشی از اشتباه کتابت بوده است. این مغایرت عمدهء متنی را براون به عنوان "حذف مصلحتی" توصیف کرده است.

طولی نکشید که بارون روزِن موضوع بشارات پانزدهم را از همکارش در کمبریج، یعنی ادوارد براون فهمید. این کشف مطالعهء جداگانه‌ای را سبب شد به طوری که بارون روزِن عملاً دو مقاله دربارهء بشارات در نشریهء درج کرد. اینها در زمرهء اوّلین مطالعات آکادمیک است که دربارهء یک متن بهائی منتشر میشد. اوّلین مطالعه انتشار خود متن، همراه با ترجمهء فارسی لوح به شکلی بود که دریافت کرده بود. اندکی بعد، روزِن موضوع بخش مفقوده را دریافت، و مغایرت‎ها با نسخهء دیگر، احتمالاً نسخهء خطّی کمبریج، را بررسی کرد.

براون، در نامه‌ای به تاریخ 9 اکتبر 1892 به بارون روزِن، اطّلاع می‌دهد: "مقابلهء بشارات را برایتان می‎فرستم. در حاشیهء نمونهء چاپی که برایم فرستادید آنها را وارد کردم." براون می‌افزاید که تفاوت عمده بین نسخهء خطّی بشارات که در اختیار او است، و نسخهء خطّی روزِن این است: "(1) حذف بشارت پانزدهم دربارهء مزایای جمهوریت، یا، همانطور که متن نشان می‎دهد، حذف آنچه که ما "حکومت مشروطه" می‌نامیم، در نسخهء خطّی شما." براون با توضیح روزِن موافق است که بشارت پانزدهم به دلایل مصلحتی حذف شده است: "ابداً شک ندارم که که حدس شما در مورد دلیل این حذف کاملاً صحیح است. در لوح سلطان نیز که در مقالهء شخص سیّاح نقل شده مواردی حذف شده است، که بدیهی است برای اجتناب از آزردن خاطر افراد غیربابی صورت گرفته است."

بارون روزِن به همین تفاوت توجّه می‌کند، "از دلایل مذکور در مقالهء ادوارد براون، که نویسنده محبّت کرده برایم فرستاد ... دریافتم که نسخهء رسالهء بشارات از عکّا برای ادوارد براون نیز فرستاده شد و این که نسخهء مزبور حاوی 15 بشارت است نه 14." بر خلاف براون، روزِن موضوع را "حذف مصلحتی" بشارت پانزدهم نمی‌داند. نظریهء روزن، بر خلاف او، این است که بشارت پانزدهم "افزایش" مصلحتی (و نه حذف مصلحتی" به نسخهء خطّی براون است تا "موجب خرسندی انگلیسی‌ها" شود، زیرا به نظام پارلمانی و سلطنت مشروطه مربوط می‌شود.

براون تفاوت دوم را نیز بین دو نسخهء خطّی متوجّه می‌شود: "(2) جا‌به‌جایی قسمت طولانی نسخهء من که در نسخهء شما به لوح خاتمه می‌دهد." براون می‌افزاید، "معدودی مغایرت‌های لفظی نه چندان مهم هم وجود دارد ... که همهء آنها را در حاشیه یادداشت کرده‌ام." بنابراین، مقالهء دوم روزِن مندرج در نشریه بر مسألهء بشارت پانزدهم و مغایرت‌های جزئی متنی بین نسخ خطّی سن پترزبورگ و کمبریج متمرکز شد. تفاوت‌های بین نسخ خطّی براون و روزِن توسّط روزِن تحت سه مقوله طبقه‌بندی شده است:

1- خطاهای املائی ناچیز فاقد اهمّیت.

2- موارد حذف یا افزایش بعضی واژه‌ها و جابجایی کلمات. این موارد نادرند و هرگز معنی [متن] را تغییر نمی‎دهند.

3- "تحریفاتی" در نسخهء براون: (الف) فقرهء مربوط به سلطنت مشروطه؛ (ب) یادداشت / نوشتهء مقدّماتی در صفحهء اوّل خود بشارات (که در بالا بحث شد).

مسألهء این مغایرت‌های متنی (و این که چرا وجود دارند) تا کنون، نه در مجهودات پژوهشی به طور کامل مورد بررسی قرار گرفته و نه منابع بهائی به خود جرأت داده‌اند توضیحی بدهند یا اعلامیهء رسمی معتبری دربارهء مغایرت‌های عمدهء دو نسخۀ خطّی براون و روزِن از بشارات صادر کنند.

انتقال بشارات به بارون ویکتور روزِن: نقش "مأمور سرّی"

با مجوّز و مسئولیت چه کسی لوح بشارات برای روزِن فرستاده شد؟ متأسّفانه، روزِن اشاره‌ای به آن نمی‌کند. روزِن، در اوّلین مقاله‌ای که دربارۀ بشارات در نشریه درج کرد، می‌نویسد، "رسالهء جدید از عشق‌آباد به ما تسلیم شده است." در اینجا، روزِن افشا می‎کند که کسی – که با عبارت "طرف مکاتبهء من" از آن یاد می‌کند – لوح بشارات را در دسامبر 1891 برای او فرستاد. امّا، در هیچیک از این دو مقاله کاتب را، که نسخهء خطّی به دست او نوشته شده، مشخّص نمی‌کند. ضمیمهء نسخهء خطّی روزِن، به اصطلاح، "نامهء ضمیمه"ای وجود دارد که در معرفی بشارات به روزِن به کار رفته است. در مقالهء Eshcho o Poslanii، به این نامهء ضمیمهء بدون نام به طور گذرا و با لاقیدی، بدون هیچ توضیح اضافی، اشاره شده است.

فقط می‎توان حدس زد که چه کسی ممکن است مخاطب این "نامه" باشد. روزِن چند فقره از متون بهائی را از طریق تومانسکی از عشق‌آباد دریافت داشت (که برخی از آنها به زبان اصلی و ترجمه‌های تومانسکی به روسی در ZVORAO درج گردید). در هیچ مورد دیگری روزِن در افشای نام فرستندهء متن اینقدر اکراه نشان نداده است. "پنهان‌کاری" حاکم بر این قضیه نشان دهندهء برخی شرایط و اوضاع خاصّ است و این نظریه را به ذهن متبادر می‌سازد که فرستندهء بشارات نمی‌تواند تومانسکی بوده باشد، بلکه کسی بوده که روزِن در ارتباط با هویت او متعهّد به عدم افشاء بوده است. بسیار نامحتمل است که چنین شخصی فردی عادّی بوده باشد. امّا در قضیهء مقام حکومتی (روسی)، که برای مأموریتی سرّی به منطقه اعزام شد، این "پنهان‌کاری" کاملاً موجّه است.

بر مبنای این فرضیه، می‌توانیم سعی کنیم شخصی را در میان طرف‌های مکاتبهء روزِن بیابیم که با این اوصاف منطبق آید. یکی از آنها مسلّماً تطبیق خواهد کرد. این فرد ولادیمیر ایوانوویچ ایگناتیف Vladimir Ivanovich Ignatyev، یکی دیگر از دانشجویان پیشین روزِن، است که در تهران، عشق‌آباد و بخارا مأموریت دیپلماتیک داشت (و، بنا به اطّلاعات تأیید نشده، کنسول روسیه در رشت نیز بوده است). سمَت او در بخارا "مأمور سرّی" بود. فقراتی از نامه‌های او به روزِن، که در آرشیوهای سن پترزبورگ نگهداری می‎شود، ممکن است حاوی کلیدی برای حل این موضوع باشد که "بشارات " چگونه، و به وسیلهء چه کسی، برای روزِن ارسال شد. ذیلاً یک مورد از چنین فقراتی نقل می‎گردد:

لطفاً پوزش‌های مرا برای چنین تأخیر طولانی در ارسال جواب به نامه‌تان بپذیرید. قبل از عزیمت کوروپاتکین Kuropatkin کارهای مبرم زیادی باید انجام می‎دادم و بعد از آن نیز مشغول تدوین گزارش‌های سیاسی بودم که اخیراً به [سن] پترزبورگ فرستادم. دلیل این تأخیر تا حدّی این واقعیت بود که اعتماد به کارکنان بی‌سواد دفترمان برای استنساخ ترجمه محال است، در حالی که به تنها کارمند واجد شرایط، که قبلاً نسخه‌ای برای کوروپاتکین نوشته بود، وظایف بیش از حدّ احاله شده است.

قبل از هر چیز مایلم مراتب قدردانی صمیمانهء خود و کوروپاتکین را برای ترجمه خدمت شما تقدیم نمایم. او ترجمه را با خود به [سن] پترزبورگ برد. به ضمیمه نسخه‌های اصلی را، که با مساعدت تومانسکی انجام شده، و نیز نسخه‌هایی از ترجمه را ارسال می‎نمایم. بنا به گفتهء تومانسکی، بابیان کلّیه تصحیحات شما را وارد دانستند و علّت اشتباه را عجلهء [خودشان] در نسخه‌برداری عنوان کردند. بنا به توضیح بابیان، نیمهء اوّل سند دوم تا لغت "انتهی"، از زبان بهاءالله توسّط کاتبش حاجی‌الله نوشته شده و بقیهء آن کلام خود کاتب است.

من ترجمه را به کور[وپاتکین] و در گزارشی کوتاه به ضمیمهء آن، عقیدهء شما دربارهء اسناد مزبور را [برای او] بیان کردم.

آلکسی نیکلایویچ کوروپاتکین Aleksey Nikolayevich Kuropatkin سرلشگر، فرماندار کلّ منطقهء ماوراء خزر (8-1890) بود و بعدها وزیر جنگ شد. فقره‌ای از نامه‌ای دیگر اطّلاعاتی به مراتب بیشتر در این رابطه به دست می‌دهد:

در پاسخ نامهء مورّخ 8 آوریل شما، که روز بیستم دریافت نمودم، لازم است فوراً به اطّلاع شما برسانم که به علّت برخی ملاحظات سیاسی، در هنگام انتشار اسناد بابی به نظرم می‎رسد که مصلحت در آن است که نام من ذکر نشود و نیز ابداً اشاره نشود که این اسناد را بابیان در اختیار جنرال کوروپاتکین نهاده‌اند. همانطور که کاملاً واقفید، این وزارت‌خانه با مجهودات اولیاء حکومت در منطقهء ماوراء خزر در حمایت استثنایی از بابیان نظر موافق ندارد. ذکر نام من، با توجّه به مقام رسمی من در اینجا، به تسلیم رساله‌های بهاءالله توسّط بابیان به من، ماهیتی تا حدّی رسمی خواهد بخشید، که مطلوب نیست. لهذا، احسن و اولی آن که صرفاً اشاره نمایید که رساله‌ها خطاب به بابیان ساکن عشق‌آباد بوده که شما از آنها دریافت کرده‌اید.

اگر، در بند فوق، این فرض را مسلّم بدانیم که در میان اسناد مورد بحث، اشارتی تلویحی به "بشارات" وجود دارد، در این صورت توانسته‌ای حلقهء مفقوده برای تکمیل این تصویر را بیابیم که لوح "بشارات" چگونه از عشق‌آباد برای روزِن ارسال شده است. تاریخ نامه‌ها نیز مؤیّد فرضیهء زیر است: در سال 1891، اندکی قبل از ماه دسامبر، بهائیان عشق‌آباد نسخه‌ای از لوح بشارات را به جنرال کوروپاتکین، والی منطقهء ماوراء خزر، که مرکزش عشق‌آباد بود، تسلیم نمودند. جنرال کوروپاتکین لوح را در اختیار ایگناتیف Ignatyev، دیپلمات و "مأمور سرّی" حکومت در منطقه، گذاشت. آنها به کسی نیاز داشتند که به اندازهء کافی در ترجمهء متن مزبور به روسی کفایت داشته باشد. بعد از مشورت با تومانسکی و کسب نظر او، تصمیم گرفتند که نسخه را برای روزِن بفرستند که به روسی ترجمه کند.

در نامه‌ای به تاریخ چند ماه بعد از وصول نسخهء خطّی بشارات به دست روزِن، ایگناتیف – برای انجام شدن ترجمهء بشارات، و برای اظهار نظر و تصحیح اشتباهات مستنسخ – از طرف کوروپاتکین و خودش – از روزِن تشکّر کرد. ایگناتیف همچنین به روزِن علیه ذکر نام او یا کوروپاتکین در حین انتشار متن مزبور هشدار داد. ما قطعیّاً نمی‎توانیم وقوف پیدا کنیم که چه کسی متعاقباً اقدام به نشر آن در نشریهء ZVORAO نمود، اعم از آن که کروپاتکین یا ایگناتیف بوده باشند که از طرف اولیاء حکومت روسیه بوده‌اند (باید این نکته را نیز مدّ نظر داشت که ایگناتیف، آنطور که از نامه‌هایش به روزِن استنباط می‎شود، در میان طرف‌های مکاتبهء روزِن، نسبت به دین بهائی کمترین نظر موافق را داشت)، یا خود روزِن، که کاملاً به ابتکار خود دست به این کار زده باشد.

با این همه، از نامه‌ای که در بالا نقل شد، بدیهی است که کوروپاتکین و ایگناتیف، هر دو، قطعاً از ترجمهء بشارات و متعاقباً انتشار آن آگاهی داشتند و ابداً با آن مخالف نبودند. بنابراین، این فرضیه می‌تواند منطقی باشد که یکی از اهداف غایی بهائیان در ارسال لوح بشارات به اولیاء حکومت روسیه (غیر از اعلام و ابلاغ دین بهائی به محافل حکومتی) انتشار بشارات توسّط و از طریق محقّقین روسی بود. مکاتباتی که در بالا نقل شد نیز نشان می‌دهد که بارون روزِن – و پژوهشگرانی مانند او – در شکل‌گیری طرز تلقـّی حکومت روسیه نسبت به دین بهائی چه نقش مهمّی ایفا کرده‌اند.

روزِن لوح بشارات را چکیدهء تعالیم توصیف می‌‎کند، که مقصود کلّی آن چنان بود که بابیان بتوانند در کمال آرامش، طبق شرایط مورد توافق بابیان و غیربابیان، زندگی نمایند. او می‌نویسد، "[این لوح] خیلی جالب است بخصوص از آن جهت که حاوی احکام بسیار دقیق است که بابیان چگونه باید در کشوری زندگی کنند که "پیرو دیانتی دیگر" است امّا اساساً با آئین بابی خصومتی ندارد." روزِن در ادامه می‌گوید که پیام بهاءالله به طور کلّی مشحون از صلح و آرامش، محبّت، متانت و عکس‌العمل فاقد خشونت به شرارت است".

"نزول مجدّد" گزینشی

یکی از ویژگی‌های ساختاری لوح بشارات آن چیزی است که می‌توان به عنوان "محتوای اقدس" به آن اشاره کرد. کتاب اقدس که در سال 1873 نازل (یا تدوین) شد، مهم‎ترین اثر و نوشتهء بهائی است که در آن احکام و اصول عمدهء بهاءالله بیان می‌شود. همانطور که قبلاً ذکر شد، در آن زمان تمامی این اصول برای بیان و اعلام عام نبود. بهاءالله گزینشی عمل کردند. ایشان دقیقاً انتخاب کردند که کدام اصول – و برای چه افراد مهمّی – این "اصلاحات جهانی" و اصلاحات مذهبی، که دربارهء آنها سخن بسیار رفته و در کتاب اقدس بیان شده، باید اعلام گردد. باید این نکته را در نظر داشت که در این جریان گزینش کتاب اقدس قابلیت توسعهء متنی و عقیدتی معیّنی از طریق پدیدهء "نزول مجدّد" – اصطلاح ابداعی ادیب طاهرزاده – را به نمایش می‎گذارد. مقصود از "نزول مجدّد" آن آثاری از بهاءالله است که انتخاب و در سایر آثار (که "نزول" تلقی می‎شود) نقل شده (و به این ترتیب "مجدّداً نازل شده") است. تحلیل منابع لوح بشارات نشان می‌دهد که تقریباً تمام اصلاحات پیشنهادی بهاءالله، در واقع، از کتاب اقدس و متون تکمیلی آن استخراج شده است.

تشبیه به "بیانیه مطبوعاتی"

موارد قلب و تحریف فعلی اهداف و مقاصد دین نوپای بهائی در ایّام اوّلیهء این دیانت مشکلی جدّی بود. با توجّه به زمینهء تاریخی، بهاءالله طبیعا در مورد رفتار منصفانه با مطبوعات به طور اعمّ نگران بودند. از آنجا که مطبوعات یا بهاءالله را ندیده گرفته یا منصفانه دربارهء خودشان و نهضت ایشان رفتار نکرده، و، وخیم‌تر از آن این که، نسبت به اذیت و آزار جمعی بهائیان در ایران تغافل نموده بودند، شاید این یکی از دلایلی بود که دیباچهء لوح بشارات اینگونه آغاز می‌شود:

هذا نِداءُالأبهَی الّذِی ارتَفَعَ مِنَ الأُفُقِ الأعلی فی سِجنِ عکّاء هو المبیّن العلیم الخبیر

حقّ شاهد و مظاهر اسماء و صفاتش گواه که مقصود از ارتفاع نداء و کلمهء عُلیا آن که از کوثر بیان، آذانِ امکان از قصصِ کاذبه مطهّر شود و مستعدّ گردد از برای اصغای کلمهء طیّبهء هء علیا که از خزانهء علم فاطر سماء و خالق أسماء ظاهر گشته. طوبی لِلمُنصِفین.

در این مختصر مجال تشریح تاریخ این مسأله نیست. از همه مهم‌تر توزیع اطّلاعات تجویزی بود نه اطّلاعات تصحیحی. به نظر می‎رسد که بهاءالله، به عنوان مظهر و چکیدهء اصول بهائی، لوح بشارات را نازل فرمودند تا رهبران در غرب، و غربیان به طور اعمّ، بتوانند با برخی از اصلاحات جهانی ایشان، که در کتاب اقدس و متون مرتبط با آن مطرح شده، آشنا شوند. به عبارت دقیق‎تر، این لوح، همانطور که قبلاً ذکر شد، به همان ترتیبی عمل کرد که دینوزه "بیانیهء مطبوعاتی" نقش ایفا می‎کند.

از آنجا که اصول انتخاب شدهء کتاب اقدس اصل و منشأ لوح بشارات است، افراد مهمّ گزینش شده (رهبران سیاسی و مذهبی، و نیز دولت‎مردان و پژوهشگران) از جمله افراد منتخبی بودند که می‎بایستی دریافت کنندهء لوح بشارات باشند. از جمله شواهد تاریخی معاصر در تأیید این مطلب آن که یکی از اروپاییان بسیار معدودی که واقعاً با بهاءالله ملاقات کرد "کنت کترل" (هنری ادوارد پلانتاژنه) بود. کنت کترل در یکی دو سال آخر حیات عنصری بهاءالله، در رابطه با خطّ آهن عکّا به دمشق، در عکّا به سر می‎برد. کنت کترل، همراه با همسر و دخترش، گاهی اوقات بین سالهای 1891 و 1892 از مهمان‎نوازی بهاءالله بهره‌مند میشد. در موقعیتی، نسخه‌ای از کتاب اقدس، به خطّ میرزا آقاجان، کاتب وحی بهاءالله، به کنت داده شد. کنت کُترل می‎نویسد:

با رهبران فعلی نهضت بابیه در ایران، چهار پسر مرحوم میرزا حسین [بهاءالله]، که در عکّا زندانی سیاسی هستند، آشنایی شخصی و نزدیکی دارم ... پدرشان در وصیت‎نامه‌اش به پسرانش توصیه کرد که نسخه‌هایی از بعضی آثارش را، همراه با دستخط خودشان برای کلّیه دینا و حکّام اروپا ارسال دارند. مرحوم تزار روسیه، از زمان درگذشت میرزا حسین، نامه‌هایی به پسرانش او نوشت و نسخه‌هایی از چندین اثر عمده و مهمّ را به دست آورد و دین کرد به روسی ترجمه شود. شاهزادگان بسیار مشتاقند که طبق تمایل پدر مرحومشان [بهاءالله] عمل کنند، و نسخه‎هایی از آثار را به علیا ملکه تقدیم نمایند؛ و همچنین، به نحوی غیررسمی، حمایت وزارت خارجه بریتانیا را به دست بیاورند تا مکان تماس آنها با هدف‌های مشابهی را فراهم آورد. آنها چکیده‌هایی از آثار اصلی به زبان فارسی و عربی را در اختیار من قرار دادند و هدفشان چنان بود که این آثار در بریتانیا و ایالات متّحده دینیکا ترجمه و منتشر شود.

بهاءالله، با فرایند انتخاب، الواحی را نازل فرمودند که نقش آنها عرضهء، کم و بیش، "چکیده‌های" (به قول کترل) کتاب اقدس بود، که به صورت متون مزبور انتخاب می‎شدند تا برای سلاطین، و به قول کترل "کلّیه حکّام و دینای اروپا" فرستاده شود. لوح بشارات را می‎توان نمونه‌ای شاخص از آن چیزی دانست که کنت کترل "چکیده‌هایی از آثار اصلی به زبان فارسی و عربی که هدفشان چنان بود که این آثار در بریتانیا و ایالات متّحده دینیکا ترجمه و منتشر شود" توصیف می‎کند.

بنا به تعریف فرهنگ لغت انگلیسی آکسفورد "بیانیهء مطبوعاتی" عبارت از "اعلامیهء رسمی صادره جهت رسانه‌ها برای عرضهء اطّلاعات دربارهء موضوعی خاصّ" است. در اینجا، لوح بشارات همین مقصود "اعلامیهء رسمی ... برای عرضهء اطّلاعات دربارهء موضوعی خاصّ" را تأمین می‎کند. تفاوت عمدهء بین بیانیهء واقعی مطبوعاتی و بشارات این است که این لوح برای پژوهشگران و دولت‌مردان، و نه روزنامه‌نگاران، صادر شد. امّا نتیجهء مورد نظر تقریباً یکسان بود: مقصود بهاءالله، در کنار موارد دیگر، اصلاح برخی اطّلاعات نادرستی بود که قبلاً در مطبوعات درج شده بود.

جواب به تجدّدگرایی: تقدّس‎زدایی ارزش‎های مقدّس و تقدیس ارزش‎های غیرمذهبی

درست همانطور که الگوهایی معیّن در انتخاب اصول بشارات به ظهور رسید، سایر الگوها نیز، همانطور که قبلاً ذکر شد، در بشارات قابل تشخیص است: (1) تقدّس‎زدایی – یعنی، اصلاحات مذهبی که با نَسخ و منع برخی مناسک و مراسم مسیحی، اسلامی و بابی به مرحلهء اجرا در آمد؛ و (2) تقدیس – یعنی، تقدّس بخشیدن به برخی ارزش‌هایی که در غیر این صورت غیرمذهبی‌اند (جذب "فضیلت‎های مدنی") به عنوان جواب بهائی به تجدّد‎گرایی (مدرنیته). این فرایند "تقدیس" برخی از ارزش‌های غیردینی را می‎توان به صورت بخشی از جواب بهائی به تجدّدگرایی مشاهده کرد.

پیتر اسمیت، در جامعه‌شناسی‌اش از ادیان بابی و بهائی، چشم‌اندازه هزاره، اصلاح‌طلبی و نوگرایی اجتماعی را طرح و درون‎مایهء عمده در آگاهی بهائی در طیّ دوران تکوین شناسایی می‎کند: "دومین درون‎مایهء عمده‌ای که در دوران 1921-1866 در دین بهائی حکم فرما شد مبیّن مجموعه‌ای از علائق دینی و اجتماعی بود که بر نظریهء متحوّل کردن جهان تمرکز داشت. این علائق متضمّن دیدگاهی هزاره و نیز برنامهء اصلاحات اجتماعی "غیرمذهبی"تر بود. امّا، هر دو عنصر مزبور قویّاً مشحون از خصائص دینی بود و هر دو آنها بخشی از آنچه را که مرحلهء آخر نقشهء الهی برای نوع بشر تلقّی می‌شد، تشکیل می‌دادند."

مختصر آن که، فرایند تقدّس‎زدایی بهاءالله در لوح بشارات از ارزش‎های مقدّس شامل نسخ احکام و مناسک مذهبی است که ذیلاً ذکر می‎شود:

1- جهاد (بشارت اوّل)

2- تعارض بین پیروان ادیان (بشارت دوم)

3- ممنوعیت مذهبی علیه نحوهء لباس پوشیدن (بشارت هفتم)

4- تجرّد (بی‎همسری) کشیش‎ها و رهبه (بشارت هشتم)

5- محو کتب (بشارت دهم)

6- بار سفر بستن برای زیارت اهل قبور (بشارت چهاردهم)

تقدیس ارزش‎های غیرمذهبی مکمّل تقدّس‎زدایی ارزش‌های مقدّس در برنامهء بهاءالله برای اصلاح عالم است. این فرایند تقدیس ارزش‌های غیردینی را می‎توان در اصولی که ادوارد گرانویل براون شخصاً از خود بهاءالله شنید، و نیز اصولی که در لوح بشارات دیده می‎شود، مشاهده کرد.

مکاتبات براون با روزِن شامل 73 نامه، از تاریخ 1889 تا 1902 است (که یک نامه به فارسی و بقیه به انگلیسی است). این نامه‌ها دامنهء بسیار وسیعی از موضوعات را در بر می‌گیرد و همکاری نزدیک براون با روزِن را در طیّ تحقیقاتش دربارۀ ادیان بابی و بهائی نشان می‌‎دهد. براون در نامه‌ای به تاریخ 6 مه 1890 راجع به پنج مصاحبه‌اش با بهاءالله چنین می‌نویسد:

در طیّ این پنج روز کاملاً در میان بابیان بودم، که در نهایت مهربانی و محبّت با من رفتار نمودند. پنج مرتبه اجازهء مصاحبه با خود بهاء را یافتم، امّا البتّه هیچ سؤالی نتوانستم مطرح کنم. در حالی که او صحبت می‌کرد، خاضعانه در مقابلش نشستم. سخنانش پیشگویانه امّا دارای ماهیت کلّی بود. مانند "کسی که دارای مرجعیت و اقتدار است" سخن می‌گفت، امّا نه دقیقاً آنطور که انتظار داشتم – مانند یک مولی، و یک پیامبر – امّا نه به عنوان مظهر الوهیت ... روش و رفتار او بزرگوارانه و متین، امّا قدری ناآرام، و حاکی از وجود منبع عظیمی از نیرو بود. عمدتاً در این خصوص صحبت می‌کرد که لازم است جمیع ملل عالم زبانی را برای ارتباطات بین‌المللی و یک خطّ واحد انتخاب کنند (نوعی موعظه دربارهء نصّ نهایی لوح‌الأقدس [الکتاب الأقدس] و لازم است که جنگ و حسادت و خصومت بین‌المللی را کنار بگذارند. در واقع دربارهء خود آئین و مکتب سخن زیادی نگفت.

امّا، در مقدّمه‎اش بر مقالهء شخصی سیّاح، براون اظهار می‌دارد که چهار مصاحبه داشته است:

در طیّ پنج روزی که در بهجی گذشت (سه‌شنبه، پانزدهم آوریل تا یکشنبه بیستم آوریل[1890])، چهار مرتبه به حضور بهاء رسیدم. این مصاحبه‌ها همیشه یک یا دو ساعت قبل از ظهر صورت می‌گرفت و از بیست تا سی دقیقه طول می‌کشید. یکی از پسرهای بهاء همیشه مرا همراهی می‌کرد، و یک بار میرزا آقاجان (جناب خادم‌الله) کاتب (کاتب آیات) نیز حضور داشت. این مصاحبه‌ها از لحاظ ویژگی‌های کلّی شبیه اوّلی بود که سعی کرده‌ام آن را توصیف کنم.

به این ترتیب، براون می‎گوید که در طیّ دیدارهایش با بهاءالله – از سه‌شنبه پانزدهم آوریل تا یکشنبه بیستم آوریل 1890 – پنج ملاقات با بهاءالله داشته، و در جای دیگر گوید که چهار مصاحبه داشته، در حالی که میرزا بدیع‌الله سه مورد را گزارش می‌کند. بنا به گفتهء میرزا بدیع‌الله:

بعضی سالها در تابستان به حیفا تشریف می‏بردند ... به واسطهء بعضی آشنایان گشتیم تا آن که منزل "اُلفانت" در محلّه آلمان [هیکلیون] را، از وکیلش "مستر جی" ماهیانه مفروش گرفتیم ... بعد از مدّت قلیلی خبر آوردند "مستر براون انگریزی استاد لغات شرقیه در جامهء [جامع] کمبریج" از ایران برگشته از راه خشکی به قصد شرفیابی وارد قصر بهجی می‌شود. چون حضورش به حیفا مخالف حکمت بود، به قصر بهجی توجّه فرمودند. در همین سال هزار و هشتصد و نود میلادی ... "مستر براون" مذکور حاضر شد و آن ایّام غصن اکبر [میرزا محمّدعلی] برای طبع آثار ه، حسب‎الدین، به هند تشریف برده بودند و غصن اعظم [ عبدالبهاء] مسکنشان در شهر عکّا بود. این نگارنده [میرزا بدیع‎الله] حسب‌الدین و غصن اطهر [میرزا ضیاءالله] مهمان عزیز مزبور [ادوارد براون] را پذیرایی نمودیم ... شخص فاضلی بود و به زبان عذب فارسی خوب تکلّم می‌نمود...

دفعهء اوّل که به شرف حضور فائز شد، با آن که می‌خواست چند سؤال بکند، یک سؤال از سبب اختلاف ادیان کرد و ساکت شد و حالش تغییر کرد. بعد از مرخّصی رفتیم به اطاقی که جهت او مهیّا شده بود. مدّتی مدهوش بود و پاهایش را حرکت می‌داد... بعد از آن که ساکن شد پرسیدم شما را چه روی داد به کلّی ساکت شدی؟ گفت به مجرّد آن که به من نگاه کردند در چشمشان قوّه‌ای موجود که به کلّی حال من را تغییر داد. این قوّهء خارق‌العاده‌ای که در چشم ایشان دیدم در هیچیک از چشم‌های ملوک و بزرگانی که ملاقات نموده [بودم] ندیدم...

مدّت اقامتش در قصر بهجی یک هفته بود و یک دفعه او و [جمال] به جُنَینه رفته بود کتاب مقاله [مقاله شخصی سیّاح] را همراه برد به زبان انگریزی ترجمه و طبع نمود و یک نسخه فارسی و انگریزی مطبوع [برای بهائیان عکّا] فرستاد؛ موجود است.

براون، در نامه‌ای به تاریخ 6 مه 1890 به بارون روزِن، به صلای بهاءالله برای زبان عمومی و صلح جهانی اشاره کرد. اینها اصول کتاب اقدس بودند که به وضوح به عنوان دو بشارت از پانزده اصل مذکور در لوح بشارات انتخاب شدند. مختصر آن که، فرایند تقدیس ارزش‌های غیرمذهبی توسّط بهاءالله در لوح بشارات را به صورت زیر می‌توان خلاصه نمود:

1- زبان و خطّ عمومی باید انتخاب شود (بشارت سوم)

2- سلاح‌های مخرّب باید به ابزار و وسیلهء ائتلاف تبدیل شود (بشارت پنجم)

3- صلح عمومی وعده داده می‎شود (بشارت ششم)

4- علوم و فنون ممدوح است، مشروط بر آن که نافع باشند (بشارت یازدهم)

5- (الف) جمیع نفوس باید برای دینار معاش صنعتی را فرا گیرند؛ و

(ب) کار عبادت محسوب می‌شود (بشارت دوازدهم)

6- (الف) مردم‎سالاری جمهوری و سلطنت توصیه می‏شوند؛ و

(ب) مطلوب چنان است که جمهوریت و سلطنت ترکیب شوند (بشارت پانزدهم).

در عالم مابعدالطّبیعی گفتگو، غیر از مدح و قدح غرب، بهاءالله برتری غرب را، تا حدّی، به عملی ساختن برخی از همان اصلاحاتی که بهاءالله همیشه از آن حمایت کرده‌اند، نسبت می‌دهند. در لوح حکمت، بهاءالله می‌فرمایند: "لمّا ملئَت عیونُ أهلِ الشّرق مِن صنآئعِ أهلِ الغرب لذا هاموا فی الأسباب و غفلوا عن مسبّبها و مُمِدّها مع انّ الّذین کانوا مطالع الحکمة و معادنها ماأنکروا علّتها و مُبدعَها و مَبدئَها إنّ ربّک یَعلَمُ و النّاسُ أکثرُهُم لایعلمون". در اینجا بهاءالله به نحوی کاملاً علنی بیان می‎فرمایند که پیشرفت‌های مادّی در غرب عمدتاً نتیجهء قدرت و نفوذ ترقّی‌خواهانهء اصول نیرومند اجتماعی – اخلاقی ایشان است. بدیهی است که این ادّعای بحقّی فراتر از تصدیق و تکذیب است.

اشارات ضمنی به مطالعهء آتی بشارات

قابل توجّه است که ادوارد براون و بارون روزِن – که به ترتیب، بشارات را به همکاران دانشگاهی انگلیسی‌زبان و روسی‎زبان خود و سایر روشنفکران معرفی کردند – هیچیک در خصوص منحصر به فرد بودن بینش و دیدگاه وسیع و عظیم بهاءالله اظهار نظر نکردند. به اهتمام روزِن، لوح بشارات به زبان اصلی فارسی/عربی و نیز ترجمهء روسی انتشار یافت. امّا اثر روزِن، عمدتاً در غرب در دسترس نبود و هنوز هم نیست. لذا، امید چنان است که مطالعهء فعلی سبب شود به مشارکت‌های روسی و نیز انگلیسی در تحقیقات دربارهء ادیان بابی و بهائی توجّه جدیدی مبذول گردد. مطالعۀ جدید کار براون و روزِن در بازسازی مطرح شدهء اوضاع و احوال نزول لوح بشارات ارزش خود را نشان می‌دهد. برای ملاحظهء تحلیل مفصّل‌تری از وجوه تاریخی معاصر، عملی، ساختاری بشارات و منابع و مآخذ آن، نگاه کنید به کتاب Paradise and Paradigm (1999) اثر کریستوفر باک.

این مقاله نشان می‌دهد که چگونه مطالعات اثرگذار بهائی همچنان بنیادی باقی مانده‌اند. براون و روزِن، اگرچه دربارهء اشارات تلویحی انقلابی دیانت جدید مشتاق و علاقمند بودند، و نسبت به جنبه‎های چشمگیر اجتماعی آن در دنیای اسلام کاملاً وقوف داشتند، امّا هر دو دیانت بهائی را از دریچهء تفوّق و برتری غرب می‌نگریستند. تیزحسّی و حسّاسیت روش‌شناختی آنها تحت‌الشّعاع تعصّبات و سوگیری‌های فرهنگی و، تا حدّی، مسیحی آنها قرار داشت. حتّی در این حالت، مطالعهء فعلی ما دربارهء مطالعات گذشتهء آنها دربارهء لوح بشارات دارای اشاراتی تلویحی به مطالعهء آتی این لوح و سایر متون بهائی است.

لوح بشارات خطاب به اهل عالم است، به پژوهشگران تسلیم شد، با دست استنساخ گردید، چاپ عکسی (لیتوگرافی) شد، به چاپ رسید، ترجمه و به عنوان آنچه مبیّن دستور کار اصلی بهائی برای اصلاح عالم است، به افراد گوناگون هدیه شد. بشارات یکی از طرق مهمّی بود که بهاءالله بنفسه ال بدان وسیله جوهر کتاب اقدس را تلخیص نموده، مورد تأکید قرار داده اعلام فرمودند. کاملاً امکان دارد سؤال شود، "در لوح بشارات چه چیزی "مژده و بشارت" محسوب است؟" واضح است که اصول اجتماعی و اخلاقی لوح بشارات ابعادی جهانی، گستره‌ای ترقّی‌خواهانه و کاربردی وسیع و فراگیر دارد. اگرچه متن واقعی نسبتاً کوتاه و مختصر – حتّی در اشاره به تعالیم بهاءالله که در جای دیگر توضیح و تشریح شده، مرجعی – است، امّا، اگر اصلاحات جهانی مندرج در لوح بشارات عملاً و واقعاً به مرحلهء اجرا در می‌آمد، دارای مفاهیم ضمنی عمیق است. در انتهای لوح، بهاءالله عملاً به توصیف بشارات به عنوان وضع قوانین الهی ("حدود و احکام الهی") می‌پردازند.

بهاءالله از طریق بشارات که نقش "اقدس بیانیه‌ای" را ایفا می‌کرد فرایند تقدیس را از راه روحانی ساختن "دیانت مدنی" در بهترین حالتش به جریان انداختند – و به این وسیله ظهور بعضی "ارزش‌های جهانی" در جهت منفعت اصلاح عالم را اعلام فرمودند. در انتظار و نیز تدارک جهت مدنیت جهانی بود که بهاءالله این را پیش‌بینی فرمودند. در ارتباط با این جهت‌گیری ترقّی‌خواهانهء کلّ نظام بهائی، نینیان سمارت دربارهء دین بهائی نوشت، "نمونه‎ای از انقلابی روحانی است که با شمّ و احساس وضعیت جهانی فرهنگ دنیا را قبل از زمان خود دریافت و برای اتّحاد عالم تهیّه و تدارک دینی دید."

عنوان پیشنهادی برای نقل قول

Buck, C. and Ioannesyan, Y. A. (2010), ‘Baha’u’llah’s Bisharat (Glad Tidings): A Proclamation to Scholars and Statesmen’, Baha’i Studies Review 16, pp. 3-28. Doi: 10.1386/bsr.16.3/1

مشخّصات مؤلّفین

کریستوفر باک پژوهشگر مستقل و وکیل دعاوی در پنسیلوانیا با مدرکی در حقوق قانون اساسی و حقوق مدنی از دانشکدهء حقوق Thomas M. Cooley در لنسینگ Lansing ، میشیگان (2006). او مدرک دکترای خود را در مطالعهء علمی دین از دانشگاه تورونتو (1996) دریافت کرد. او قبلاً در دانشگاه ایالتی میشیگان (4-2000)، دانشگاه کوئینسی Quincy (2000-1999)، دانشگاه میلیکین Millikin (9-1997)، و دانشگاه کارلتون (6-1994) تدریس می‎کرد که موضوع تدریس مطالعات دینیکایی، مطالعات دینیکایی افریقایی، مطالعات اسلامی، مطالعات دینی، نظریهء استدلال و نوشتار تحقیقی به صورت‎های گوناگون بود. موارد زیر از جمله آثار او هستند:

Alain Locke: Faith and Philosophy (2005); Paradise and Paradigm: Key Symbols in Persian Christianity and the Baha’i Faith (1999); Symbol and Secret: Qur’an Commentary in Baha’u’llah’s Kitab-I Iqan (1995/2004); Religious Myths and Visions of America: How Minority Faiths Redefined America’s World Role (2009).

یولی ای آیوانسیان مستشرق وابسته به شاخهء سن پترزبورگ مؤسّسهء مطالعات شرقی در ظلّ آکادمی علوم روسیه و دانشگاه دولتی سن پترزبورگ است. او در دانشگاه ویرجینیا (8-2007) بهتدریس مشغول بود. در سال 2001، آیوانسیان متن برجستهء بهائی را به روسی ترجمه کرد:

Baha’u’llah, Kitāb-i Īqān (The Book of Certitude): An academic translation from the original Persian into Russian, with introduction, commentary and a textological supplement (St. Petersburg: Perburgskoye Vostokovedeniye, 2001).

او یک تک‌نگاری نیز باعنوان "مقالاتی دربارۀ ادیان بابی و بهائی: مطالعه‌ای در پرتو منابع دست اوّل" منتشر کرد:

Ocherki Veri Babi I Bahayi: Izucheniye v svete pervichnych istochnikov (St Petersburg: Peterburgskoye Vostokovedeniye, 2003).



برای مطالعهء لوح بشارات نگاه کنید به کتاب مجموعه الواح مبارکه طبع مصر، ص116 الی 124 یا کتاب مجموعه‌ای از الواح جمال اقدس ابهی که بعد از کتاب اقدس نازل شده، ص10 الی 15؛ بشارات،F. 25 (9) نسخ خطّی ادوارد گرانویل براون (کتابخانهء دانشگاه کمبریج). ترجمه انگلیسی آن را می‌توانید در کتاب Tablets of Baha’u’llah lahets of Baha'‌توانید در کتاب ی که بعد از کتاب اقدس نازل شدهانی جدیدی در افق تجدّد طلوع کرده است.

علام فرمودند. مطالعه‌سازندص 19 الی 29 ملاحظه نمایید.

نگاه کنید به A Descriptive Catalogue of the Oriental MSS belonging to the late E. G. Browne اثر آر ای نیکولسون R. A. Nicholson، (کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج، 1932)، صفحات 5-64. که در اینترنت به نشانی زیر قابل مشاهده است: http://www.lib.cam.ac.uk/arabic_catalogues/nicholson1932/index.php. مؤلّفان از خانم کاترین آنسورج، رئیس دپارتمان خاور نزدیک و میانه، بخش دستخط‌ها و مجموعه‌های چاپی کتابخانهء دانشگاه کمبریج، برای فراهم آوردن نسخه‌های دیجیتال کمال امتنان را دارند.

مجموعه اشراقات، صفحهء 112 الی ص133 / مجموعه‌ای از الواح جمال اقدس ابهی که بعد از کتاب اقدس نازل شده، ص30 الی 45. باید توجّه داشت که ورق یازدهم از کلمات فردوسیه در نسخهء اشراقات وجود ندارد. ترجمهء انگلیسی آن را در کتاب Tablets of Baha’u’llah صفحات 57 الی 80 بیابید.

مجموعه اشراقات، صفحات 50 الی 85 / مجموعه‌ای از الواح جمال اقدس ابهی که بعد از کتاب اقدس نازل شده، صفحات 57 الی 80. ترجمه انگلیسی در Tablets of Baha’u’llah صفحات 101 الی 134 درج است.

مجموعه الواح، ص292 / مجموعه الواح بعد از کتاب اقدس، ص50

مجموعه اشراقات، ص201 / مجموعه الواح بعد از کتاب اقدس، ص27

نگاه کنید به اظهارنظر‌های مؤلّف گمنام در "حرکت الأفکار" اثر ادیب اسحق در نشانی اینترنتی زیر: http://www.h-net.org/~bahai/areprint/vol5/ishaq.htm

نگاه کنید به اظهار نظر‌های مؤلّف گمنام در "سیّد جمال‌الدّین الافغانی: مکاتبه با بطروس البستانی" در اینترنت به نشانی زیر: http://www.h-net.org/~bahai/areprint/afghani/bustani.htm زیر:

اظهار نظر‌های مؤلّف گمنام در "سیّد جمال‌الدّین الافغانی: مکاتبه با بطروس البستانی" در اینترنت بهنشانیصران اسحق، که به "ا

به یادداشت 7 توجّه کنید.

لوح دنیا، مجموعه الواح طبع مصر، ص298 / مجموعه الواح بعد از کتاب اقدس، ص54

مجموعه الواح طبع مصر، ص116 / مجموعه الواح بعد از کتاب اقدس، ص10

دریای دانش، ص43 / اقتدارات، ص303 / الواح نازله خطاب به ملوک و رؤسای ارض، ص229 / مجموعه الواح، ص102

واژهء یونانی kerygma (که آریانپور به موعظهء انجیل ترجمه کرده) در یونانی به معنای اعلام کردن به عنوان مبشّر آمده و مفهوم موعظه، اعلام و بیان از آن گرفته شده است. در انجیل (متی، باب 3 آیهء 1 / لوقا، باب 4، آیات 18-19) به معنای موعظه به کار رفته است - م

در انجیل لوقا آمده که حضرت مسیح با حواریون از کوه "به زیر آمده بر جای هموار بایستاد" و سپس به موعظه پرداخت. موعظهء جبل در انجیل متی، باب‌های 5، 6 و 7 درج است؛ موعظه در دشت، در انجیل لوقا، باب 6، آیات 17 الی 49 درج شده است.

یادداشت 14 دسامبر 2008 دارالتّحقیق بین‌المللی خطاب به دکتر کریستوفر باک در جواب سؤالات پژوهشی وی. عنوان این یادداشت چنین است: "توزیع لوح بشارات بین محقّقان و رهبران، صاحب بیان منقول، و محرمانه بودن و نامه‌های اصلی آلن لاک به حضرت شوقی افندی".

مکاتیب عبدالبهاء، ج3 ([قاهره]: فرج‎الله زکی الکردی، 1921)، صفحات 455 و 446

فرد مورد بحث سرکیس موبایاجیان Sargis Mubayeajian، نویسندهء ارمنی است که به نام مستعارش آترپت Atrpet معروف است. نگاه کنید به جلد پنجم مصابیح هدایت، تألیف عزیزالله سلیمانی، طهران، مؤسّسهء ملّی مطبوعات امری، 118 بدیع، صص 202-199.

یادداشت دارالتّحقیق دربارهء توزیع لوح بشارات بین محقّقان و رهبران (پاورقی شمارۀ 15)

ترجمه – مکتوب مورّخ 9 فوریه 1930 حضرت ولی امرالله مندرج در صفحهء 424 کتاب The Unfolding Destiny of the British Baha’i Community (طبع لندن، مؤسّسهء ملّی مطبوعات امری، 1981).

الکساندر تومانسکی به بارون ویکتور روزِن، 10 ژوئن 1896. بایگانی آکادمی علوم روسیه (سنت پترزبورگ)، صندوق 777؛ صورت موجودی: 2؛ واحد 460 (ترجمهء یولی آیوانسیان).

این تاریخ (و برخی از سایر تاریخ‌های مذکور در مکاتبات) طبق تقدیم قدیمی یولیانی* Julian است که در روسیهء قبل از انقلاب استفاده می‌شد که تا آن زمان دوازده روز با تقویم گریگوری تفاوت داشت.

*گاهشماری یولیانی نوعی تغییر یافته از تقویم رومی است که در سال ۴۶ قبل از میلاد توسط ژولیوس سزار معرفی شد. در تقویم یولیانی برای هر ۴ سال یک روز به روز های سال اضافه می‌کنند.. در پی آن هر ۴۰۰ سال ۳ روز اشتباه محاسبه می‌شود که این باعث شد گاهشمار گریگوری ایجاد بشود تا اشتباه گاهشماری یولیانی را به یک روز در ۴۰۰۰ سال کاهش دهد – (مترجم به نقل از ویکی‎پدیا)

سروانالکساندر جی تومانسکی، Kavkãz، شمارهء 180 (9 ژوئیه 1892) (ترجمهء یولی آیوانسیان)

نگاه کنید به جلد دوم اسرارالآثار خصوصی، صفحهء 46. مؤلّفین از عادل شفیع‎پور کمال امتنان را دارند که این مأخذ را در تاریخ دوم نوامبر 2008 از طریق گروه اینترنتی تاریخ به اطّلاع آنان رساند.

نگاه کنید به Paradise and Paradigm، اثر کریستوفر باک، صص 2-141

قرن بدیع، ص432

مجموعه الواح طبع مصر، ص116

Edward Granville Browne, ‘Catalogue and Description of 37 Babi Manuscripts’, Journal of the Royal Asiatic Society 24 (1892) 433-99 and 637-710, see p. 676 (emphasis added).

Browne, ‘Catalogue’, 677. براون متن اصلی فارسی را در همان صفحه قرار داده است. همچنین نگاه کنید به مأخذ زیر:

Baron Viktor Rosen, ‘Eshcho o Poslanii “Blagiye Vesti”’ (More about Bisharat), Zapiski Vostochnago Otdeleniya Imperatorskago Russkago Arkheologicheskago Obshestva, 1 (1893) 311-16, see p. 313 این و کلّیه ترجمه‌های بعدی این مقاله توسّط یولی آیوانسیان انجام شده است.

Rosen, 'Eshcho’ 316

اصل نامه فارسی است که توسّط یولی آیوانسیان به انگلیسی ترجمه شده است.

Rosen, ‘Eshcho’ 315

Adib Taherzadeh, The Revelation of Baha’u’llah, Volum 4: mazra’ih and Bahji, 1877-92 (Oxford: George Ronald, 1987) 161

Rosen, ‘Eshcho’ 315

Rosen, ‘Eshcho’ 316

Rosen, ‘Eshcho’ 316

Rosen, ‘Eshcho’ 316

Rosen, ‘Eshcho’ 315

Rosen, ‘Eshcho’ 315

Youli A. Ioannesyan, ‘The St. Petersburg 19th Century Orientalist Collection of materials on the Babi and Baha’i Faiths: Primary and other Sources’ Lights of Irfan: Papers Presented at the Irfan Colloquia and Seminars, 7 (2006), 75-100, see p. 76

Ioannesyan, ‘St. Petersburg … Collection’ 76.

Ioannesyan, ‘St. Petersbur … Collection’ 76.

Ioannesyan, ‘St. Petersbur … Collection’ 75.

Memoirs (Notes) of the Oriental Department of the Russian (Royal) Archaeological Society

Zapiski Vostochnogo Otdeleniya Russkago” Arkheologicheskogo Obshestva

Ioannesyan, ‘St. Petersbur … Collection’ 76.

Baron Viktor Rosen, ‘Poslaniye: “Blagiye Vesti”’ (Translation of the Lawh-I Bisharat’ with the original text and footnotes), Zapiski Vostochnogo Otdeleniya Russkago” Arkheologicheskogo Obshestva, 7 (1983), 183-92; Ioannesyan, ‘St. Petersburg … Collection’ 95.

Rosen, ‘poslaniye’ 187

See Browne’s letter to Baron Rosen, dated 9 October 1892, Archive of the Russian Academy of Sciences (St Petersburg), fund: 777; inventory:2; unit: 44.

Rosen, ‘Poslaniye’.

Rosen, ‘Poslaniye’.

Rosen, ‘Eshcho’ 311.

Rosen, ‘Eshcho’ 311.

Rosen, ‘Eshcho’ 311.

JRAS 1892, vol. XXIV (New Series), 433-90 and 637-710

Rosen, ‘Eshcho’ 311.

Rosen, ‘Eshcho’ 311.

Rosen, ‘Eshcho’ 311.

Rosen, ‘Eshcho’ 312-13.

Rosen, ‘Eshcho’ 312-13.

Rosen, ‘Poslaniye’ (translated by Youli Ioannesyan).

Rosen, ‘Eshcho’ 316.

Rosen, ‘Eshcho’ 316.

تاریخ نامه 25 مارس 1892 و ارسالی از عشق‌آباد مندرج در Archive of the Russian Academy of Sciences (St. Petersburg), fund: 777; inventory:2, unit: 186, p. 18 (a-b) بود. (ترجمهء یولی آیوانسیان)

نگاه کنید به قرن بدیع، ص613 (گاد پاسز بای، ص300)

نامه به تاریخ 23 آوریل 1892 و ارسالی از عشق‌آباد است (ترجمه شده توسّط یولی آیوانسیان) نگاه کنید به پاورقی 64.

Rosen, ‘Poslaniye’ 183 (translated by Youli Ioannesyan)

Rosen, ‘Poslaniye’ 183 (translated by Youli Ioannesyan)

نگاه کنید به Revelation of Baha’u’llah، ج4، ص372 [جناب طاهرزاده در مطلبی تحت عنوان The Re-revelation of Tablets اشاره دارند که حضرت بهاءالله در آثار خود به نقل بعضی از بیانات خود که از قبل نازل شده مبادرت می‎فرمایند. البتّه، اگرچه لوح مبارک خطاب به شیخ نجفی نیز در این زمره محسوب، آن را مستثنی نموده گلچینی از آثار گذشته قلمداد می‌کنند – م]

مجموعه الواح طبع مصر، ص116[70]

Moojan Momen (ed.), The Bābī and Baha’i Religions, 1844-1944: Some Contemporary Western Accounts (Oxford: George Ronald, 1981) 236, See also Count Cottrell, Henry Edward Plantagenet, ‘Babism’, The Academy (Syracuse, NY), vol. 46, no. 1192 (9 March1895) 200.

Oxford English Dictionary Online, s.v. ‘press release’ (under ‘press’)

Peter Smith, The Bābī and Baha’i Religions: From Messianic Shi’ism to a World Religion (Cambridge: Cambridge University Press, 1987) 74.

See Youli A. Ioannesyan, ‘Baron Rosen’s Archive Collection of Bābī and Bahā’i Materials’, Lights of Irfan, Papers Presented at the ‘Irfan Colloquia and Seminars. Book Eight (2007), 11-34.

Edward G. Browne, A Traveller’s Narrative(Makālla-i-Shakhsī Sayyāh) Written to Illustrate the Episode of the Bāb (2 vols., Cambridge: University Press, 1891) 2: xli.

این لقب بعد از درگذشت میرزا مهدی به میرزا ضیاءالله داده شد.

میرزا بدیع‎الله، خاطرات بدیع‌الله، جوان‌ترین پسر بهاء (ترجمهء غیررسمی عادل شفیع‌پور)، صص 11-10. متن فارسی در نشانی زیر: http://www.bayanic.com/showPict.php?id=badi&ref=1&err=0&curr=10

آثار قلم اعلی، ج2، ص136

Christopher Buck, Paradise and Paradigm 142-79.

نینیان سمارت، ادیان جهان: سنن کهن و تحوّلات نوین (Ninian Smart, The World’s Religions: Old Traditions and Modern Transformations) (کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج، 1995)، ص480. مؤلّفین از کسانی که این مقاله را قبل از انتشار مطالعه کرده‌اند و توصیه‌های سازندهء آنها بسیار سودمند بوده، قدردانی و سپاسگزاری می‌نمایند: دان اَدیسون Don Addison، استیو کُنی Steeve Cooney، بتی فیشر Betty Fisher، اسکندر هایی، تاد لاوسون Todd Lawson، هژیر مقدّم، دیوید پیف David Piff، برنت پوآریه Brent Poirier، کنراد پاپ Konrad Popp، آهنگ ربّانی، اندرو ریپین Andrew Rippin، عادل شفیع‌پور، پیتر تری Peter Terry و اسکندر میکائیل تینتو Iscander Micael Tinto. مؤلّفین از ویراستار Baha’i Studies Review، دکتر موژان مؤمن، برای ویراستار و نیز توصیه‌هایش که برای بهتر و صحیح‌تر ساختن نظریهء ما مؤثّر بود سپاسگزاری می‌نمایند.

 
سراپرده ی یگانگی بلند شد-قسمت دوم
نوشته شده توسط Administrator
۳۱ مرداد ۱۳۹۰

سراپرده ی یگانگی بلند شد

قسمت دوم

قوای وحدت بخش

نگاهی به تاریخ میتواند قوای وحدت بخش موجود در این مظاهر ظهور را برای ما واضح نماید، در عین حال تعریف مظهر ظهور خود میتواند به این درک کمک نماید، ظهور به معنای ظاهر کردن و آشکار کردن است، در واقع مظاهر ظهور کسانی هستند که به اراده ی الهی در زمان های مختلف و با توجه به میزان درک بشر، حقائق الهی و اسرار معنوی را برای بشر باز گو میکنند و به همین خاطر است که کلامشان نافذ و دارای روح خاصی است که وحدت بخش است. اتحاد میان اقوام نصاری و یهود یا قبائل بدوی عرب که همیشه با هم در جنگ بودند به واسطه ی ظهور پزشکان آسمانی مانند مسیح و محمد اتحادی میان این قبائل برقرار شد که دیگر امروز اساسا اسمی از آن قبائل در میان نیست و همه خود را متعلق به یک امت واحده، مسیحی و یا مسلمان میداند.

پس واضح است قوای وحدت بخش الهی در آن زمان توانست اتحادی را به وجود آورد که سبب آسایش آن افراد شد. حال دراین دوران خاص تاریخی ای که ما در ان زندگی میکنیم اگر کمی با دقت به پیرامون خود نگاهی بیاندازیم میبینیم که بیگانگی مستولی شده بر افراد و جوامع دارد سبب نابودی انسانها میشود، البته این تخریب به راحتی قابل دیدن است، تخریبی که افراد را به صورت داشتن زندگی ای پوچ که نهایت و آروزیشان داشتن تفریحات زود گذر است و برای جوامع و موسسات به صورت فروپاشی و از دست دادن قدرت و نفوذشان میتوان دید.

حال هدف دیانت بهایی وحدت عالم انسانی است، وحدتی که شامل: وحدت میان افرادسرکش و موسسات سلطه طلب، وحدت میان علم محض و دین خرافاتی شده، وحدت زن و مرد، وحدت فقیر و غنی، وحدت ادیان، و در واقع به وجود آوردن ساختارهایی که مورج یگانگی باشند نه ایجاد کننده ی بیگانگی، میباشد. که البته یک چنین هدف عظیمی "صرفا منبعث از اظهار احساساتی نسنجیده و بیان امیدی مبهم و نارسا نیست و نباید آن را منحصرا ناشی از آرزوی احیاء روح اخوت بشری و خیر خواهی بین مردم انگاشت و هدفش را فقط در این دانست که بین افراد بشر و ملل و اقوام تعاون و تعاضدی حاصل گردد. بلکه مقصدش بسیار برتر و دعوی اش بسیار عظیم تر از آن است که حتی پیامبران پیشین مجاز به بیانش بوده اند.

پیامش فقط متوجه افراد نیست، بلکه به روابط ضروریه ای نیز مربوط میشود که ممالک و ملل را به هم پیوند می دهد و عضو یک خانوا ده ی یشری مینمائد" حضرت بها الله به تمام انسانها میآموزند که ما گلهای مختلف الرنگ یک گلستانیم و متعلق به گلستان بشریتیم، البته درست است که رنگ گلها و حتی شکل ظاهر آنها با یکدیگر متفاوت است، ولی آیا در گلستانی که گلهای مختلفی وجود دارد گلی بر دیگری فخر میفروشد؟ و یا در هیکل انسانی آیا عضوی بر عضو دیگر حکم میراند و بر او تسلط پیدا میکند و او را به دلیل متفاوت بودن توبیخ میکند؟ جواب مشخصا این است که همه ی آن گلها از تعلق به آن گلستان خوشحالند و این تفاوت ظاهری را باعث زیبایی گلستانشان میدانند، و یا همه ی اعضای بدن از اینکه متعلق به یک پیکر واحدند مسروند.

حال در دنیایی که ما زندگی میکنیم، دنیایی که دشمنی آن را فرا گرفته و انسانها ازهم دورتر و دوتر میشوند، و حتی بعضی وقتها بدشان نمیاید همدیگر را از کره ی زمین محو کنند! در یک چنین دنیایی نیاز به تحول عمیق فرهنگی برای رسیدن به آن سطح از وحدت به شدت به چشم میخورد، در واقع رسیدن به آن" مستلزم آن است که در بنیان جامعه ی کنونی تغییراتی حیاتی(ارگانیک) صورت پذیرد که شبهش را چشم عالم ندیده است"

همانطور که میدانیم وحدت ایجاد کردن باید حول یک محوری باشد مثلا وقتی بین یک سری چوب و پارچه میخواهیم وحدت ایجاد کنیم و مبلی بسازیم نیاز به چسب و میخ داریم تا بتوانیم با آن وحدتی بین آن اشیاء ایجاد کنیم، حال ایجاد اتحادی که کل اهل زمین را شامل بشود، نیاز به چه نیرویی دارد؟ حضرت بها الله از ما میخواهند که "ارتباطی ایجاد کنیم که ابدا متزلزل نشود، انجمنی تشکیل دهیم که هیچ چیز آن را متلاشی نسازد، تفکری داشته باشید که هرگز از اکتساب آن مطالب پرباری که هیچ چیز فانی اش نسازد، ممنوع نشود ، اگر محبت نیود، چه حقیقتی میتوانست وجود داشته باشد؟ شعله ی نار محبت الله است که انسان را بر حیوان تفوق میبخشد. این قوه ی متعالیه را که کلیه ی ترقیات در آن عالم به واسطه ی آن حاصل میشود، تقویت کنید."

همانطور که مشخص شد ما برای رسیدن به چنین اتحادی، نیاز به قوای محبت داریم و بدون استفاده ی بی حد و مرز از این قوه نمی توانیم ارتباطی ایجاد کنیم که ابدا متزلزل نشود، حضرت بها الله از ما میخواهند که، "سعی کنید قوه ی محبت حقیقت را از دیاد بخشید تا قلوب شما مراکز عظیمیه ی انجذاب گردد و روابط و نوایای حالیه ی بدیعه خلق کند." جامعه ی بهایی ایجاد کننده ی چنین محیطی باید باشد و افرادی که در آن وجود دارند مروجین محبت حقیقی باید باشند. زیرا میدانند تنها با نیروی محبت است که میتوان ایجاد کننده ی اتحاد بود.

 
<< شروع < قبلی 1 2 بعدي > پايان >>

صفحه 1 از 2